Brazilian favela: © Tuca Vieira

فصل ۱۹ نابرابری اقتصادی

ناهم‌شکلی‌های اقتصادی غالباً تابعی است از اینکه کجا بدنیا آمده‌اید، والدین‌تان کجا هستند، و همین‌طور (در برخی کشورها) جنسیت شما. خط‌مشی‌ها و نهادهایی که خوب طراحی شده باشند، می‌توانند نابرابری‌ها را کاهش دهند بی‌آنکه متوسطِ استانداردهای زندگی را تنزل دهند.

  • نابرابر‌ی‌های درآمدی، پس از یک دوره افول در بخش عمده قرن بیستم، در آمریکا، بریتانیا، هند، و بسیاری کشورهای دیگر افزایش پیدا کردند.
  • بااین وجود، به دلیل رشد اقتصادی سریع چین و هند، که کشورهایی با جمعیت بسیار وسیع هستند، نابرابری درآمدی در میان همه مردم در سرتاسر جهان از پایان قرن بیستم به این سو، افت کرده است.
  • تبعیض براساس نژاد، جنسیت، یا مذهب، یا دیگر اشکالِ نابرابری-در-فرصت‌ها، به این معناست که افرادِ در اصل برابر، درآمد و فرصت‌های اقتصادی نابرابری خواهند داشت که مجموعاً به ایجاد نابرابری منجر می‌شوند.
  • اختلاف درآمدی در میان افراد تابعی است از آنچه مالکِ آن هستند (مثلاً تکه‌ای زمین)، آنچه هستند (مذکر یا مونث)، یا آنچه دارند (مثلاً مهارت‌های خاص)، یعنی همه چیزهایی که آنها را قادر می‌کند که درآمدی دریافت کنند.
  • نهادها و خط‌مشی‌های جاری و مستقر در یک جامعه، و فن‌آوری‌های مورد استفاده در تولید، این عوامل تعیین‌کننده درآمد را تحت‌الشعاع قرار می‌دهند.
  • برخی از نابرابر‌ی‌ها، به شکلِ مشوقی برای سخت‌کوشی در تحصیل و کار، و پذیرشِ ریسک‌های مربوط به نوآوری و سرمایه‌گذاری عمل می‌کنند.
  • اما نابرابری‌ها، فرصت‌های اقتصادی افراد کمتر مرفه را محدود هم می‌کنند و همچنین می‌توانند به یک جامعه مشحون از تضاد منجر شوند و هزینه‌هایی را تحمیل کنند، و به عملکرد اقتصادی آسیب برسانند.
  • خط‌مشی‌های دولتی‌ای که به دقت طراحی و اجرا شده باشند، می‌توانند نابرابری اقتصادی ناعادلانه را محدود کنند و درعین حال متوسطِ استانداردهای زندگی را بالاتر ببرند، و این روندی است که در بسیاری از کشورها اتفاق افتاده است.

سال ۱۹۷۵ است. رانفو (مذکر)، فرزند یک رهبر محلی حزب کمونیست است. ظرف مدت ده سال آینده، او به دانشگاه سینگهوا، یک دانشگاه مهندسی ممتاز خواهد رفت و خودش نیز به حزب کمونیست خواهد پیوست. تا ۲۰ سال آینده، یک بنگاهِ دولتی را راه‌اندازی خواهد کرد. و ظرف ۳۰ سال آینده، پس از خصوصی‌سازی شرکت مدیرعامل آن خواهد شد و جایگاه ممتازی در حزب پیدا خواهد کرد.

اما ییچن (مونث) که والدینش هیچ روابط حزبی‌ای ندارند، به دانشگاه نمی‌رود، تا سن ۱۶ سالگی در کنار والدین خود روی مزرعه کار می‌کند، و سپس در یکی از بنگاه‌های دولتی که قطعات اتومبیل را برای صادرات به آمریکا و اروپا تولید می‌کند مشغول به کار می‌شود. وقتی به سن ۳۰ سالگی می‌رسد، در کارخانه جدید موتورولا که در حوالی تیانجین باز شده شغلی بدست می‌آورد که دو برابر دستمزد فعلی او برایش درآمد دارد. قانوناً اجازه نقل مکان به تیانجین را ندارد و مجبور می‌شود دخترش را نزد والدینش بگذارد.

ییچن و رنفو، دو فرد ساختگی و فرضی هستند. می‌توانستیم یک عبارت توضیحی هم اضافه کنیم: “همه شخصیت‌هایی که در این کتاب ظاهر می‌شوند تخیلی هستند و …” . اما این کاملاً صحیح نخواهد بود – این شخصیت‌ها نمایان‌گر تاریخ‌های افراد واقعی و زنده امروزی هستند.

اجازه بدهید دو فرد فرضی دیگر را نیز در آمریکا، بازهم در سال ۱۹۷۵، در نظر بگیریم. مارک و استفانی، هر دو ۱۷ ساله و ساکن گاری در ایندیانا. مارک بزودی دبیرستانش را تمام خواهد کرد و همراه پدرش در کارخانه ذوب آهن محلی که به شکل اتحادیه‌ای اداره می‌شود مشغول بکار خواهد شد و حقوق خوبی خواهد گرفت بدون اینکه نیاز داشته باشد ۴ سال دیگر هم درس بخواند تا به دستمزدی برسد.

در رکود سال ۱۹۸۱، مارک کارش را از دست می‌دهد. او تلاش می‌کند تا با استفاده از مهارت‌های مکانیکی‌اش یک کسب لوازم یدکی خودرو باز کند. با ثروت اندکی که برای وثیقه گذاشتن دارد، امکان گرفتنِ یک وام بانکی را نخواهد داشت و بنابراین به جنوب کشور و به یک کارخانه دیگر خواهد رفت. این کارخانه به شکل اتحادیه‌ای اداره نمی‌شود و او درآمد کمتری نسبت به زمان کارکردنش در گاری خواهد داشت. در سال ۲۰۰۸ و در طول دوران رکود، کارخانه جای او را به یک روباتِ صنعتیِ محصولِ شرکت روبوتیکِ کوکا خواهد داد.

استفانی، که والدینش هر دو پزشک هستند، تصمیم می‌گیرند که او را به دانشگاه بلومینگتون در رشته روانشناسی بفرستند. بعدها او برای یک شرکت مالی بزرگ در شیکاگو کار می‌کند و پس از یک سلسله از ارتقاء رتبه، نایب رئیسِ بخش منابع انسانی می‌شود. پس‌اندازهایش را در بازار بورس سرمایه‌گذاری می‌کند که برای سال‌های متمادی بازگشتِ سود سالانه‌ای برابر با ۱۰ درصد به او می‌دهد و از معافیت‌های مالیاتی دولت ویژه پردرآمدان نیز استفاده می‌کند.

زندگیِ این چهار نفر، نتایج متفاوتی دارد. آیا این اشکالی دارد؟ تک تک این افراد، با اطلاع از آنچه باید در آن زمان می‌دانسته‌اند، انتخاب‌های خوبی کرده‌اند، همگی سخت کار کرده‌اند، و با این حال، زندگی‌های متفاوتی داشته‌اند. می‌توانیم بگوئیم که اینها صرفاً در ورق-بازیِ زندگی، ورق‌های متفاوتی نصیب‌شان شده‌است.

اما یکی از تفاوت‌های مهم در ورق‌هایی که آورده‌اند، والدین آنهاست. ییچن و رافو در چین بدنیا آمده‌اند و مارک و استفانی در آمریکا. والدین دو نفری که در چین بدنیا آمده‌اند، به یک اندازه احتمال فقیر بودن داشته‌اند، اگرچه اعضای حزب کمونیست از سطح بالاتری از پرستیژ اجتماعی و آموزش برخوردار هستند. شکافِ ثروت میان دو جفت والدین آمریکائی احتمالاً حتی از این هم بیشتر بوده‌است. اگر مارک سیاه‌پوست می بود، این شکاف نسبت به حالتی که او سفیدپوست باشد بیشتر می‌بود، اما بازهم خانواده مارک به معنای مادی کلمه رفاه بیشتری نسبت به هر دو جفت والدین چینی می‌داشت.

در سال ۲۰۱۷، فرزندان استفانی و رنفو، که هرکدام نسبتاً در کشور خود موفق بوده‌اند، به مجموعه متنوعی از فرصت‌هایی دسترسی دارند که در اختیار فرزندان ییچن و مارک نیست. در چین، فرزندان رنفو، به دلیل ارتباطاتِ پدرشان، به مدارس بهتری خواهند رفت و چشم اندازه‌های شغلی بهتری خواهند داشت. با کمی شانس، ممکن است به یک دانشگاه آمریکائی بروند و تجربه کاری ارزشمندی در یک بازار کار انگلیسی-زبانِ برخوردار از آموزش‌های دانشگاهی کسب کنند و با حقوقی چند برابر متوسط حقوق شهروندان چینی به کشور برگردند.

دخترِ ییچن، تحصیلات پایه و تکمیلی با کیفیتی دریافت نخواهد کرد. به این دلیل که قوانینِ موسوم به هوکو او را ملزم می‌کنند که در همان محله روستائی ییچن به مدرسه برود و نه در تیانجین یعنی جایی که مادرش کار می‌کند. با این حال، او در طول زندگی‌اش به احتمال زیاد مرفه تر از والدینِ خود و قطعاً مرفه‌تر از والدینِ خود خواهد بود.

درآمریکا، فرزندان استفانی یا در محله گران‌قیمت‌شان به یک مدرسه عمومیِ تحت پوشش مالیات بر داراییِ محلی خواهند رفت و یا به یک مدرسه خصوصی گران‌قیمت. احتمالاً به واسطه دوستی‌های مادام‌العمر با دیگر بچه‌هایی که همگی از یک زمینه ممتاز می‌آیند، دایره واژگانی وسیع‌تری پیدا خواهند کرد، و احتمالاً مجموعه گسترده‌ای از تجربه‌های فوق برنامه جذابی را خواهند داشت که عملکرد آموزشی آنها را بهبود خواهد داد و کمک خواهد کرد تا در دانشگاه‌های ممتاز پذیرش بگیرند. این بدان معنا خواهد بود که میانگین عوایدِ آنها در طول زندگی حدود ۸۰۰۰۰۰ دلار بیشتر از عواید کسانی که تحصیلات‌شان در سطح دبیرستانی متوقف شده باشد.1

فرزندانِ مارک باید بناچار با مدارس عمومی کم بودجه، فقدانِ مشاغلِ اتحادیه‌ای، حداقل دستمزدی که ارزشِ اسمیِ آن کمتر از حداقل دستمزد نسل والدین‌شان است، و تغییراتی در فن‌آوری و تجارت که تأثیراتِ این مسائل را مسکوت خواهد کرد، سروکار داشته باشند. خط سیر زندگیِ این چهار نفر، تنها بخشی از تحولات جهانی در توزیع درآمد که در طول چهل سال گذشته رخ داده‌اند را انعکاس می‌دهند.

در بسیاری از وجوه، منجمله درآمد، ثروت، آموزش، بهداشت، و سایر فرصت‌ها نابرابری وجود دارد. در این فصل عمدتاً بر نابرابری در ثروت و درآمد متمرکز خواهیم شد، هم به این دلیل که اقتصاددانان توجه گسترده‌ای به آن داشته‌اند و هم به این دلیل که ارتباط محکمی با دیگر اشکال نابرابری دارند. با سه دسته از فاکت‌ها شروع می‌کنیم:2 3

  • نابرابری درآمدی: در بخش بعدی شواهدی از سرتاسر جهان در باب نابرابری‌های درآمدی و نحوه تغییر آنها در طول قرن گذشته را بررسی خواهیم کرد.
  • ویژگی‌های مادرزادی: سپس مسأله نابرابری را از پشت لنز متفاوتی خواهیم دید. ویژگی‌های مادرزادی، اعم از ملیت، نژاد، جنسیت، ثروت، و حتی کیفیت و درجه تحصیل فرد، بر درآمد فرد تأثیر می‌گذارند.
  • آینده نابرابری: آخرین دسته از فاکت‌ها، شمه‌ای از آینده اقتصادهای ثروتمند را، با نگاهی به نوع مشاغلی که به صورت اتوماسیون موجود خواهند بود و نیز جابجائی جهانی تولیدِ صنعتی که گذار از یک اقتصاد مبتنی بر تولید یدی به یک اقتصاد تولیدکننده‌ی-خدمات را تسریع می‌کنند، به ما می‌دهند.

سپس خواهیم پرسید که چرا نابرابری عموماً به چشمِ یک مشکل نگریسته می‌شود، و راهی ارائه خواهیم کرد که بواسطه آن بتوانیم به این پرسش نزدیک شویم که آیا برابری موجود بیش از حد زیاد (یا بیش از حد ناچیز) است. الگویی از علل نابرابری اقتصادی ارائه خواهیم کرد تا بفهمیم که چگونه خط‌مشی‌های عمومی و دیگر تغییرات می‌توانند درجه نابرابری اقتصادی را تغییر دهند. و سپس با استفاده از این الگو هم تغییرات اخیر در سطح نابرابری اقتصادی در شماری از کشورها، و هم تأثیراتِ خط‌مشی‌های دولتی بر شدت نابرابری را تبیین خواهیم کرد.

تمرین ۱۹.۱ تنوعات درآمدی درمیان کشورها و در کشورها

در فصل ۱، شکل ۱.۲ توزیع درآمد در میان کشورها و در سطحِ کشورها در سال ۲۰۱۴ را نشان می‌داد. ارتفاع هر میله روی جدول به موازات دو محور تغییر می‌کند. اولین محور تغییر، از چپ به راست شکل، عبارت است از رده‌بندی کشورها بر حسب سرانه درآمد ناخالص داخلی که از فقیرترین کشورها در سمت چپ (لیبریا) به ثروتمندترین کشور در سمت راست (سنگاپور) ترسیم شده‌است. دومین محور که از جلوی شکل به پشتِ آن امتداد یافته است، توزیع درآمد از فقیر به غنی در سطح هر کشور را نشان می‌دهد.

نسخه تعاملی این شکل را می‌توانید در آدرس زیر پیدا کنید: https://tinyco.re/7434364

تمام صفحه

حالا به داستان مارک، رنفو، استفانی و ییچن برگردید و حدس بزنید که کدام دهک با هر یک از این شخصیت‌های فرضی تطابق دارد. دلایل انتخاب‌تان را بطور مختصر توضیح دهید.

۱۹.۱ نابرابری در سرتاسر جهان و در طول زمان

همان‌طور که از فصل ۵ بخاطر دارید، می‌توانیم براساس منحنی‌های لورنز، ضریب‌های جینی را برآورد کنیم، که اندازه نابرابری در ثروت، درآمد، عواید (یعنی درآمد ناشی از کار در قالب حقوق و دستمزد)، تعداد سال‌های تحصیل، و دیگر شاخص‌های موفقیتِ اقتصادی و اجتماعی را می‌سنجد.

ثروت، عواید، درآمد بازاری و درآمد قابل استفاده

شکل ۱۹.۱ داده‌های مربوط به ابعاد سه گانه نابرابری (ثروت، عواید، و درآمد قابل استفاده) در سه کشور را نشان می‌دهد. بیاد داشته باشید که ثروت عبارت است از ارزشِ دارایی‌هایی که در تملکِ یک خانوار است (یعنی خالص دیون آنها). عواید عبارت است از درآمد ناشی از کار مشتمل بر دستمزد، حقوق و خویش-فرمائی. درآمد بازاری حاصل جمع موارد زیر است:

  • کل درآمد دریافتی درقالب عواید
  • کل درآمد دریافتی از کسبی که در تملک خانوار است یا از محل سرمایه‌گذاری

و نهایتاً درآمد قابل استفاده درآمدی است که خانوار می‌تواند خرج کند

  • منهای مالیات پرداختی
  • و پس از دریافت هرگونه انتقال وجه پولی از دولت ازقبیل مزایا و بیکاری و مستمری
تمام صفحه

دو نکته در شکل ۱۹.۱ خود را نشان می‌دهند:

  • ثروت به شکل نابرابرانه‌تری نسبت به عواید توزیع شده‌است، و عواید به شکل نابرابرانه‌تری نسبت به درآمد قابل استفاده توزیع شده‌اند: اگرچه تفاوت‌های میان سه سنجه نابرابری در ژاپن نسبت به سوئد و آمریکا بسیار کوچک‌تر هستند.
  • سوئد نابرابری در در آمد قابل استفاده بسیار کمتری نسبت به دو کشور دیگر دارد: این به دلیل نابرابری در عوایدِ نسبتاً کوچکِ آن، و مهم تر، نظام مالیاتی و پرداخت‌هایی است که به نفعِ افراد کم درآمد است. برابری بیشتر در توزیعِ ثروتِ سوئد، علتِ آن نیست. همان‌طور که در نمودار می‌بینید، در سوئد ثروت تقریباً به همان اندازه نابرابرانه توزیع شده‌است که در آمریکا.
نابرابری در ثروت، عواید و درآمدِ قابل‌استفاده: امریکا، سوئد، و ژاپن (دهه‌ی ۲۰۰۰)
تمام صفحه

شکل ۱۹.۱ نابرابری در ثروت، عواید و درآمدِ قابل‌استفاده: امریکا، سوئد، و ژاپن (دهه‌ی ۲۰۰۰)

Mattia Fochesato and Samuel Bowles. 2013. ‘Wealth Inequality from Prehistory to the Present: Data, Sources and Methods.’ Dynamics of Wealth Inequality Project, Behavioral Sciences Program, Santa Fe Institute; Mattia Fochesato and Samuel Bowles. 2017. ‘Technology, Institutions and Wealth Inequality in the Very Long Run’. Santa Fe Institute; Chen Wang and Koen Caminada. 2011. ‘Leiden Budget Incidence Fiscal Redistribution Dataset’. Version 1. Leiden Department of Economics Research.

نابرابر‌ی‌های درآمدی در طول زمان و در میان کشورها

راه دیگری برای سنجش نابرابری، تمرکز بر ثروتمندترین کشورها است و پاسخی به این سوال فراهم می‌کند که: چه کسری از کل درآمد یا ثروت به ثروتمندترین ۱ یا ۱۰ درصدِ جمعیت تعلق گرفته‌است؟ این شاخص این مزیت را دارد که می‌تواند در دوره‌های زمانی صدها ساله اندازه‌گیری شود، زیرا ثروتمندترین‌ها از دیرباز وادار به پرداخت مالیات می‌شده‌اند و بنابراین ما تبعاً اطلاعات خوبی درباره درآمدها و ثروت آنها داریم. شکل ۱۹.۲ کسری از کل ثروت که در اختیار ثروتمندترین ۱ درصد جمعیت است را برای همه کشورهایی که داده‌های درازمدت‌شان موجود است، نشان می‌دهد.4

سهمی از کلِ ثروت که در دستِ ثروتمندترین ۱% است. (۱۷۴۰–۲۰۱۱).
تمام صفحه

شکل ۱۹.۲ سهمی از کلِ ثروت که در دستِ ثروتمندترین ۱% است. (۱۷۴۰–۲۰۱۱).

Adapted from Figure 19 of Daniel Waldenström and Jesper Roine. 2014. ‘Long Run Trends in the Distribution of Income and Wealth’. In Handbook of Income Distribution: Volume 2a, edited by Anthony Atkinson and Francois Bourguignon. Amsterdam: North-Holland. Data.

ظاهراً سه دوره متمایز وجود دارد: قرن‌های هجدهم و نوزدهم تا حول و حوشِ سال ۱۹۱۰ (به استثنای نروژ و دانمارک) حاکی از نابرابری در ثروتِ فرآینده است، قرن بیستم تا سال ۱۹۸۰ نابرابری در ثروتِ کاهشی را نشان می‌دهد، و دوره پس از آن افزایش ناچیزی در نابرابری در ثروت را نشان می‌دهد.

شکل ۱۹.۳ داده‌های مشابهی را برای سهم درآمدِ دریافتی پیش از مالیات و حواله‌های نقدی (و نه ثروت) توسط بالاترین ۱ درصد درآمدبگیران نشان داده‌است. بازهم مثل شکل ۱۹.۲ تفاوت‌های میان کشورها نشان داده شده‌است. برای مثال در سال‌های اخیر، آمریکا نابرابری بسیار بیشتری نسبت به چین، هند یا بریتانیا داشته‌است. اما روندهای مشترکی هم شبیه به دوره‌های دوم و سوم توزیع ثروت وجود دارند: روندی معطوف به نابرابری کمتر در بخش اعظمی از سه ربعِ اول قرن بیستم، که بدنبال آن حدوداً از سال ۱۹۸۰ به این سو افزایش نابرابری را داریم.

سهمی از کل درآمد که توسط بالاترین ۱% دریافت می‌شود (۱۹۱۳ تا ۲۰۱۵)
تمام صفحه

شکل ۱۹.۳ سهمی از کل درآمد که توسط بالاترین ۱% دریافت می‌شود (۱۹۱۳ تا ۲۰۱۵)

Facundo Alvaredo, Anthony B. Atkinson, Thomas Piketty, Emmanuel Saez, and Gabriel Zucman. 2016. ‘The World Wealth and Income Database (WID)’.

پردرآمدترین کشورهایی که به آنها علاقه دارید را در پایگاه داده ثروت و درآمد جهانی بررسی کنید.

اما این دوربرگردانِ سریع به سوی نابرابری بیشتر در همه کشورها، منجمله اغلب کشورهای مهم قاره اروپا، رخ نداده است. این نکات را در شکل 19.4 ملاحظه می‌کنید.

سیرِ کاهشیِ سهمِ ۱% بالایی در برخی از اقتصادهای اروپایی و ژاپن (۱۹۰۰ تا ۲۰۱۳)
تمام صفحه

شکل ۱۹.۴ سیرِ کاهشیِ سهمِ ۱% بالایی در برخی از اقتصادهای اروپایی و ژاپن (۱۹۰۰ تا ۲۰۱۳)

Facundo Alvaredo, Anthony B. Atkinson, Thomas Piketty, Emmanuel Saez, and Gabriel Zucman. 2016. ‘The World Wealth and Income Database (WID)’.

با نگاهی به شکل‌های ۱۹.۲ تا ۱۹.۴ می‌توانیم ببینیم که:

  • میان اغلب کشورهایی که در موردشان داده داریم، روندهای مشترکی وجود دارد: مثلاً کاهش نابرابری در فاصله سال‌های ۱۹۲۰ تا ۱۹۸۰.
  • کشورها از منظر ماوقعِ پس از سال‌های ۱۹۸۰ به این سو، تفاوت‌های گسترده‌ای دارند: در برخی از بزرگ‌ترین اقتصادهای جهان – چین، هند و آمریکا – نابرابری با شیب بالائی افزایش پیدا کرده‌است، درحالی‌که در سایر کشورها – دانمارک، فرانسه و هلند – نابرابری همچنان نزدیک به سطحِ پائینِ قدیمی باقی مانده‌است.

ما شکل‌های ۱۹.۳ و ۱۹.۴ را براساس داده‌های تولیدشده توسط تومای پیکتی و همکارانش ترسیم کرده‌ایم. او اقتصاددان و مولف کتاب پرفروشِ سرمایه در قرن بیست و یکم 5 است. در ویدیوی قسمتِ “اقتصاددانِ در عمل”، او نابرابری اقتصادی را از زمان انقلاب فرانسه تا کنون تحلیل می‌کند و توضیح می‌دهد که چرا مطالعه دقیق و محتاطانه فاکت‌ها ضرورت دارد.

نابرابری درمیان کشورها و در سطحِ کشورها

در آغاز فصل ۱ خواندیم که تا پیش از ظهور سرمایه‌داری، درآمدِ یک دختر یا پسر تابعِ این بود که والدین او روی کدام پله نردبانِ اقتصادی باشند. اینکه این دختر یا پسر در کدام بخش جهان به دنیا آمده باشد، اهمیت چندانی نداشت.

جهشِ اقتصادیِ نخستین اقتصادهای سرمایه‌داری این وضعیت را تغییر داد.

“واگراییِ بزرگ” فصل ۱ به این دلیل ایجاد شد که خمیدگی در چوب هاکیِ سرانه درآمدی برای برخی کشورها (بریتانیا، ایتالیا و ژاپن در شکل ۱.۱الف) زودتر اتفاق افتاد، و برای برخی دیگر از کشورها (نیجریه و آرژانتین) هنوز قرار است اتفاق بیافتد (همچنین نگاه کنید به شکل ۱.۱۱). نتیجه زمان‌بندی نامتوازن انقلاب سرمایه‌داری در سرتاسر جهان، گسترده شدن نابرابری‌ها در میان مردمان جهان بوده‌است که در طول سده‌های نوزدهم و بیستم تا همین اواخر اتفاق افتاده‌است. حتی فقرای آمریکای شمالی و اروپا هم از ثروتمندانِ دیگر نقاط جهان ثروتمندتر شدند.

نابرابری جهانی را چطور اندازه می‌گیریم؟ منحنی لورنزی را در نظر بگیرید که نتیجه مرتب کردنِ کلیه افراد جهان از کم درآمدترین به پردرآمدترین افراد، صرف‌نظر از کشوری که در آن زندگی می‌کنند باشد. از روی شکل ۱.۲ می‌دانیم که فقیرترین ۲۰ درصد – یعنی بخشی از منحنی لورنز که از نقطه صفر تا ۰.۲۰ روی محور افقی امتداد دارد – بسیار تخت خواهد بود: این قسمت نشان‌دهنده بخش اعظمی از جمعیت لیبریا و نیجریه و مثلاً افراد متوسط و کم درآمد در اندونزی و چین خواهد بود. اگر کل منحنی لورنز را بسازیم، خواهیم توانست ضریب جینی برای کل جهان را محاسبه کنیم. در شکل ۱۹.۵ این نکته برای درآمد بازار نشان داده شده‌است. برای مثال در سال ۲۰۰۳ ضریب جینی جهانی ۰.۶۹ بوده‌است. ملاحظه می‌کنید که نابرابری در میان افراد جهان بالا است اما اخیراً کاهش داشته‌است.

مجموعه دیگر در شکل ۱۹.۵ (خط قرمز) نابرابری جهانی را به شیوه متفاوتی نشان می‌دهد. این سری بر تفاوت‌های درآمدی “درمیان” کشورها متمرکز است. فرض کنید که هرکسی در هر کشور متوسط درآمدی آن کشور را دریافت می‌کند. در این آزمایش نظری، کلیه افراد در بریتانیا دقیقاً میانگین درآمدی بریتانیا را دریافت می‌کنند، و در چین همه افراد متوسط درآمدی چین را. در این مثال فرضی، نابرابری درآمدی چه شکلی خواهد داشت؟

خط قرمز نتیجه اجرای این محاسبه را نشان می‌دهد. در این آزمایش نظری، تنها منبع نابرابری در جهان، نابرابری درمیان کشورها خواهد بود. نابرابری کاهش یافته‌است، اما همچنان به علت نابرابر‌ی‌های گسترده درآمدی میان کشورها، همچنان نابرابری چشم‌گیری وجود خواهد داشت.

نابرابری درآمدیِ جهانی و میانِ کشورها (۱۹۵۲ تا ۲۰۱۵)
تمام صفحه

شکل ۱۹.۵ نابرابری درآمدیِ جهانی و میانِ کشورها (۱۹۵۲ تا ۲۰۱۵)

Branko Milanovic. 2012. ‘Global Income Inequality by the Numbers: In History and Now—an Overview’. Policy Research Working Paper 6259. The World Bank. Inequality between countries (hypothetical) refers to the thought experiment in which everyone in the same country has the same income.

نابرابری در میان افرادِ جهان کاهش پیدا می‌کند (۱۹۸۶ تا ۲۰۱۳)
: خط آبی نابرابری درآمدیِ درمیان کلیه افراد در جهان را نشان می‌دهد. و این درواقع ضریبِ جینیِ جهان است.
تمام صفحه

نابرابری در میان افرادِ جهان کاهش پیدا می‌کند (۱۹۸۶ تا ۲۰۱۳)

خط آبی نابرابری درآمدیِ درمیان کلیه افراد در جهان را نشان می‌دهد. و این درواقع ضریبِ جینیِ جهان است.

Branko Milanovic. 2012. ‘Global Income Inequality by the Numbers: In History and Now—an Overview’. Policy Research Working Paper 6259. The World Bank. Inequality between countries (hypothetical) refers to the thought experiment in which everyone in the same country has the same income.

نابرابری مفروض میان کشورها کاهش پیدا می‌کند …
: منحنی قرمز رنگ نابرابری درآمدِ بین‌کشوری در فاصله سالهای ۱۹۵۲ تا ۲۰۱۵ را نشان می‌دهد. برای محاسبه آن فرض می‌کنیم که هر فرد در هر کشور درآمد یکسانی داشته است. از دهه‌ی ۱۹۸۰ به این سو، افتِ سریعِ نابرابری آغاز شد.
تمام صفحه

نابرابری مفروض میان کشورها کاهش پیدا می‌کند …

منحنی قرمز رنگ نابرابری درآمدِ بین‌کشوری در فاصله سالهای ۱۹۵۲ تا ۲۰۱۵ را نشان می‌دهد. برای محاسبه آن فرض می‌کنیم که هر فرد در هر کشور درآمد یکسانی داشته است. از دهه‌ی ۱۹۸۰ به این سو، افتِ سریعِ نابرابری آغاز شد.

Branko Milanovic. 2012. ‘Global Income Inequality by the Numbers: In History and Now—an Overview’. Policy Research Working Paper 6259. The World Bank. Inequality between countries (hypothetical) refers to the thought experiment in which everyone in the same country has the same income.

… و نابرابری درون‌کشوری افزایش پیدا می‌کند.
: افتِ نابرابری میانِ-کشورها همگام با آغازِ رشدِ بزرگترین کشورهای فقیرِ دنیا، سرعت پیدا کرد. اما نابرابری درون‌ِ کشورها، منجمله چین و هند، افزایش پیدا کرد.
تمام صفحه

… و نابرابری درون‌کشوری افزایش پیدا می‌کند.

افتِ نابرابری میانِ-کشورها همگام با آغازِ رشدِ بزرگترین کشورهای فقیرِ دنیا، سرعت پیدا کرد. اما نابرابری درون‌ِ کشورها، منجمله چین و هند، افزایش پیدا کرد.

Branko Milanovic. 2012. ‘Global Income Inequality by the Numbers: In History and Now—an Overview.’ Policy Research Working Paper 6259. The World Bank. Inequality between countries (hypothetical) refers to the thought experiment in which everyone in the same country has the same income.

ملاحظه می کنید که ضریب جینی برای همه افراد در جهان در سال ۱۹۸۸ (شروع خط آبی) برابر با ۰.۶۹ بوده است و در صورتی که برابری کامل در داخل هر کشور وجود می داشت این عدد برابر با ۰.۶۰ می بود (خط قرمز). در نتیجه می بینیم که ۷۸ درصد از نابرابری درآمدی جهانی به دلیلِ نابرابری میان کشورها است (یعنی به این دلیل که ۰.۶۰ /۰.۶۹ = ۰.۸۷ یا ۸۷ درصد است).

این شکل همچنین نشان می دهد که نابرابری درآمدی بین-کشوری به سرعت در حال کاهش بوده است: تا سال ۲۰۱۳، ۷۶ درصد از نابرابری جهانی، نابرابری بین-کشورها بوده است (۰.۴۷/۰.۶۲ = ۰.۷۶).

جدیدترین ضریب جینی برای کل جهان برابر با ۰.۶۲ است. می دانیم که این رقم به ۱ نزدیک تر است (یعنی به وضعیتی که در آن یک نفر کل ثروت جهان را در دست دارد) تا به صفر (یعنی وضعیتی که هیچ نابرابری درامدی ای در جهان وجود ندارد). اما این رقم چه میزانی از نابرابری را واقعاً نشان می دهد؟ برای اینکه ببینیم ضریب جینی را چگونه باید تفسیر کرد، لازم است که قسمت انیشتین در انتهای این بخش را مطالعه کنیم: “ضریب جینی و تفاوتهای درآمدی در سطح جهانی”.

شکل ۱۹.۵ سه پیام برای ما دارد:

  • عمده نابرابری در سطح جهان میان افراد در کشورهای مختلف است (سری قرمز رنگ): و نه نابرابری بین افراد در یک کشور (تفاوت بین سری آبی و قرمز).
  • اما این در حال تغییر است: دو تا از بزرگترین اقتصادها که روزگاری بسیار فقیر بوده اند – یعنی هند و چین – میانگین درآمد خود را با سرعت بیشتری از کشورهای ثروتمندتر افزایش داده اند، که این نابرابری بین-کشوری را کاهش داده، و نیز به این دلیل که نابرابری بین افراد در این کشورها و بسیاری از کشورهای بزرگ دیگر بیشتر شده است، و این نابرابریِ داخل-کشوری را افزایش داده است.
  • نابرابری بین افراد در حال کاهش است: نتیجه خالص این روندهای متضاد، این است که نابرابری در میان افراد جهان شروع به کاهش کرده است.

نگاهی به آینده اقتصادهای ثروتمند: میانجی گمشده؟

نابرابری فزاینده ای که در سطحِ داخلیِ بسیاری از کشورهای توسعه یافته رخ داده است، مربوط به توزیعِ متغیر مشاغل است. مشاغلِ با درآمدِ پائین و مشاغل با درآمد بالا به لحاظ تعداد افزایش پیدا کرده اند در حالی که مشاغل با درآمد متوسط کمیاب تر شده اند. نتیجه حاصل از این وضعیت– مشاغلِ بیشتر در بالا و پائین نردبانِ اقتصادی و مشاغل کمتر در پله های میانی – را “میانجی گمشده” نامیده اند.

داده های شکل ۱۹.۶ هر دوی این روندها را در اقتصاد امریکا نشان می دهد. ما اقتصاد امریکا را به دلیل کیفیتِ داده های موجود در مورد این کشور انتخاب کرده ایم، وگرنه روندهای شبیه به این در دیگر کشورهای پردرآمد هم دیده می شوند.

شکل ۱۹.۶ مشاغل را از کم درآمدترین شغلها در پائین تا پردرآمدترین شغلها در بالا، مرتب کرده و بر روی محور افقی، رشد یا کسادیِ استخدام را پیش بینی می کند.

یادآوری: شکل ۱۹.۶ تنها مشاغلی را نمایش می دهد که طبق برنامه قرار است تغییرات ِ۱۰۰۰۰ نفری و بالاتر در تعداد کارمندان داشته باشند. عبارتِ “مختلف” به مشاغلِ مشابه اشاره دارد. نقطه های آبی رنگ اپراتورهای دستگاه هستند (اپراتورهای ماشینهای بافندگی، اپراتورهای دستگاه های نساجی، اپراتورهای برق، اپراتورهای ماشین آلات، و قالبگیری). خط منفصل افقی میانگین دستمزد ساعتی در میان همه مشاغل در امریکا در ژوئن ۲۰۱۵ است. خط C شکل، یک فرمول چندجمله ای منطبق با داده های نشان داده شده در جدول است.

نقطه ای که با عنوان “۱۹۹۷” مشخص شده است، میانه دستمزد ساعتی ای است که اپراتورهای دستگاهی در سال ۲۰۱۵، در صورتی که دستمزدشان نسبت به میانه دستمزد سال ۱۹۹۷ ثابت مانده بود، دریافت می کردند.

حدواسطِ گمشده در امریکا (۲۰۱۴ تا ۲۰۲۴): مشاغلی که در آنها یک تغییرِ شغلیِ ۱۰۰۰۰ کارمندی یا بیشتر پیش‌بینی می‌شود.
تمام صفحه

شکل ۱۹.۶ حدواسطِ گمشده در امریکا (۲۰۱۴ تا ۲۰۲۴): مشاغلی که در آنها یک تغییرِ شغلیِ ۱۰۰۰۰ کارمندی یا بیشتر پیش‌بینی می‌شود.

US Bureau of Labor Statistics. 2014. ‘Employment Projections’. US Bureau of Labor Statistics. 2015. ‘Occupational Employment Statistics’.

Estimated projected US jobs growth
: شکل ۱۹.۶ مشاغل را از مشاغلِ دارای بالاترین دریافتی (برحسب دستمزدِ ساعتی) در بالا به مشاغلِ برخوردار از پایین‌ترین دریافتی در پایین مرتب می‌کند و رشد یا انقباضِ استخدامی را روی محور افقی پیش بینی می‌کند.
تمام صفحه

Estimated projected US jobs growth

شکل ۱۹.۶ مشاغل را از مشاغلِ دارای بالاترین دریافتی (برحسب دستمزدِ ساعتی) در بالا به مشاغلِ برخوردار از پایین‌ترین دریافتی در پایین مرتب می‌کند و رشد یا انقباضِ استخدامی را روی محور افقی پیش بینی می‌کند.

US Bureau of Labor Statistics. 2014. ‘Employment Projections’. US Bureau of Labor Statistics. 2015. ‘Occupational Employment Statistics’.

دستمزدِ کارگرانِ ماهرِ امریکا کاهش پیدا کرده است.
: در نتیجه‌ی آمیزه‌ای از تأثیرِ اتوماسیون و ‘تأثیرِ چین’، دستمزدِ اپراتورهای دستگاهی از میزانِ ۷۳% از دستمزدِ میانه در سال ۱۹۹۷ به ۶۱% در سال ۲۰۱۴ کاهش پیدا کرده است.
تمام صفحه

دستمزدِ کارگرانِ ماهرِ امریکا کاهش پیدا کرده است.

در نتیجه‌ی آمیزه‌ای از تأثیرِ اتوماسیون و ‘تأثیرِ چین’، دستمزدِ اپراتورهای دستگاهی از میزانِ ۷۳% از دستمزدِ میانه در سال ۱۹۹۷ به ۶۱% در سال ۲۰۱۴ کاهش پیدا کرده است.

US Bureau of Labor Statistics. 2014. ‘Employment Projections’. US Bureau of Labor Statistics. 2015. ‘Occupational Employment Statistics’.

نکات زیر درباره داده ها را مورد توجه قرار دهید:

  • میانجی گمشده: هم مشاغل با دستمزد بسیار بالا و هم (و بالاخص) مشاغل با دستمزد بسیار پایین، تعداد مشاغل خود را زیاد می کنند، اما عواید استخدامی درمیان مشاغلی که دستمزد متوسط یا حد واسط این دو را دارند محدودیت بیشتری دارند.
  • مشاغل، جایِ کارهایی که سابقاً توسط اعضای خانواده انجام می شدند را می گیرند: بزرگترین افزایش ها در حوزه خدمات انسانی، و عمدتاً در حوزه مشاغلِ مربوط به بهداشت، هستند. این مشاغلِ در حال رشد، جای کارهایی را می گیرند که روزگاری بدست اعضای خانواده ها انجام می شدند، ازقبیل کمکهای مراقبتیِ شخصی و کمک های مربوط به بهداشت خانگی.
  • کارهای تکراری به دستگاهها سپرده می شوند: دیجیتالی شدن، تقاضا برای مشاغلی که به امورات تکراری مربوط می شوند، ازقبیل جداکننده های مرسوله های پستی و اپراتورهای دستگاه ها را کاهش می دهد. اموراتی که توسط دستگاه جایگزین نمی شوند یا همچنان پردرآمد باقی می مانند(ازقبیل مشاورهای مالی شخصی، کارآموزآن پرستاری)، یا همچنان کم درآمد مثلِ شغل نگهداری از سالمندان در خانه.
  • کسانی که عواید خود را از مشاغل پردرآمد کسب می کنند، با فناوریهای اطلاعاتی کار می کنند: مشاغلِ در حال رشد پردرآمد (بیرون از حوزه خدمات انسانی) از قبیلِ محققانِ عملیاتی، آمارشناسان، و طراحان وب، مشاغلی هستند که در آنها پردازشِ اطلاعاتیِ دیجیتالی، میزان بهره وری کارگرانِ برخوردار از مهارتهای صحیح را افزایش داده است.
  • بازندگان، کارگرانی هستند که درآمد متوسط دارند: مشاغلی که در آنها بیکاری و از دست رفتن شغل وجود دارد، دستمزدهای متوسط یا کمتر دارند.

شکل ۱۹.۶ تنها مشاغلی را نشان می دهد که در آنها افزایش یا کاهش شغل، دست کم ۲۰ درصد سطحِ ۲۰۱۴ خواهد بود و یک تغییر حداقل ۱۰۰۰۰ نفری خواهند داشت. اما همانطور که شکل ۱۹.۷ نشان می دهد، این الگو وقتی به همه مشاغل در کل اقتصاد هم نگاه می کنیم صادق است. روندهای پیش بینی شده ای که در شکلهای ۱۹.۶ و ۱۹.۷ نشان داده شده اند، دست کم از دهه ۱۹۷۰ در امریکا در کار بوده اند.

حدواسطِ گمشده در امریکا (۲۰۱۴ تا ۲۰۲۴): رشدِ شغلی، برحسبِ میانه عوایدِ سالانه، در یک پنجمِ بالائی و یک پنجمِ پایینیِ مشاغل در امریکا بیشترین میزان را دارد.
تمام صفحه

شکل ۱۹.۷ حدواسطِ گمشده در امریکا (۲۰۱۴ تا ۲۰۲۴): رشدِ شغلی، برحسبِ میانه عوایدِ سالانه، در یک پنجمِ بالائی و یک پنجمِ پایینیِ مشاغل در امریکا بیشترین میزان را دارد.

US Bureau of Labor Statistics. 2014. ‘Employment Projections’. US Bureau of Labor Statistics. 2015. ‘Occupational Employment Statistics’.

تمرین ۱۹.۲ نابرابری در میان همکلاسی هایتان

  1. با استفاده از این محاسبه گرِ ضریب جینی، میزان نابرابری قد در میان همکلاسی هایتان را محاسبه کنید.
  2. چرا این ضریب جینی اینقدر کوچکتر از ضریب جینی ثروت در شکل ۱۹.۱ است؟
  3. حالا با استفاده از محاسبه گر، ضریب جینی یک سنجه دیگر (مثلاً سن، وزن، زمان رفت و آمد به دانشگاه، تعداد خواهر و برادر، یا نمره در امتحان اخیر) را محاسبه کنید.
  4. تفاوت میان این ضریب جینی با ضریب جینی ثروت را تبیین کنید.

پرسش ۱۹.۱ پاسخ (ها)ی صحیح را انتخاب کنید.

شکل ۱۹.۱ نابرابری در ثروت، عواید، و درآمدِ قابل استفاده در امریکا، سوئد، و ژاپن را با استفاده از ضریبِ جینی نشان می‌دهد.

براساس این اطلاعات کدام یک از گزاره‌های زیر صحیح است؟

  • در هر سه کشور، ثروت درمقایسه با درآمد، با نابرابریِ بیشتری توزیع شده است.
  • سوئد به وضوح یک جامعه‌ی نابرابرتر نسبت به ژاپن است.
  • از این سه کشور، امریکا نابرابرترین کشور است.
  • سوئد توزیعِ نسبتاً برابرانه درآمد قابل استفاده خود را از طریقِ سیستمِ مالیات ها و انتقالات محقق می‌کند.
  • در هر سه کشور، ضریبِ جینی برای ثروت بالاتر از ضرایبِ جینی برای عواید است، که این نشان دهنده نابرابری بیشتر است.
  • سوئد نسبت به ژاپن از لحاظِ ثروت نابرابرتر است، اما از لحاظِ درآمدِ قابل استفاده برابرتر.
  • این گزاره در مورد عواید و درآمدِ قابل استفاده صحیح است. با این حال، سوئد از لحاظِ ثروت نسبت به امریکا نابرابرتر است.
  • در حالی که ضریبِ جینی برای عواید پیش از کسر مالیاتِ سوئد مشابهِ امریکا و ژاپن است، ضریبِ جینی برای درآمدِ قابل استفاده بسیار پایین تر است، که نشان می‌دهد مالیاتها و انتقالات در بازتوزیع موثر بوده اند.

پرسش ۱۹.۲ پاسخ(ها)ی صحیح را انتخاب کنید.

در ویدیوی اقتصاددان در عملِتوماس پیکِتی، کدام یک از موارد زیر از جمله عللی محسوب نمی‌شود که پیکتی برای کاهش درآمدِ افرادِ بسیار ثروتمند در قرنِ بیستم ذکر می‌کند؟

  • جنگ جهانی اول
  • رکود بزرگ
  • انقلاب روسیه
  • جنگ جهانی دوم
  • ملی‌سازی دارایی‌ها در طول جنگ‌های جهانی یکی از دلایلی است که پیکتی ذکر می‌کند.
  • رکودِ اقتصادی یکی از دلایلی است که پیکتی ذکر می‌کند.
  • با اینکه تغییراتِ سیاسی می‌تواند بر توزیعِ ثروت در یک کشور تأثیر بگذارد، اما پیکتی در این ویدیو به انقلاب روسیه اشاره نمی‌کند.
  • ملی‌سازی دارایی‌ها در طول جنگ‌های جهانی یکی از دلایلی است که پیکتی ذکر می‌کند.

پرسش ۱۹.۳ پاسخ(ها)ی صحیح را انتخاب کنید.

پرسش ۱۹.۶ نقشه پراکندگیِ مشاغل در اقتصاد امریکا را نشان می‌دهد، که میانه دستمزدِ ساعتی سال ۲۰۱۵ روی محور عمودی، و رشدِ شغلیِ پیش بینی شده برای بازه ۲۰۱۴ تا ۲۰۲۴ را روی محور افقی نشان می‌دهد:

براساس این اطلاعات، کدامیک از گزینه‌های زیر صحیح است؟

  • مشاغلِ که پیش‌بینیِ بیشترین رشد را دارند، مشاغلی هستند که از ابداعاتی که اتوماسیون را بالا می‌برند سود می‌برند.
  • مشاغلی که پیش‌بینیِ بیشترین از دست رفتنِ شغل را دارند، مشاغلی هستند که بالاترین درآمد را دارند و این باعث تشویقِ کارفرمایان به سرمایه‌گذاری در زمینه اتوماسیون می‌شود.
  • مشاغلِ پردستمزدی که رشدِ شغلیِ بالایی در آنها پیش‌بینی می‌شود، یا در بخشِ خدماتِ انسانی هستند و یا در مشاغلی که در آنها پردازشِ دیجیتالیِ اطلاعات، بهره‌وری کارگرانِ پرمهارت را بسیار بالا برده است.
  • الگوی خاصی میانِ میانه میانگینِ دستمزد و رشد شغلی پیش‌بینی‌شده وجود ندارد.
  • مشاغلی که در آنها بیشترین رشد پیش‌بینی می‌شود، کمکهای بهداشتی در منزل و کمک‌های مراقبتی هستند. اینها خدماتی هستند که زمانی منحصراً در فضای خانواده تولید می‌شدند اما حالا به شکلی فزآینده توسط کارکنانی بیرون از خانه انجام می‌شوند.
  • مشاغلی که در آنها بیشترین از دست رفتنِ شغلی پیش بینی می‌شود، مشاغلی هستند که نزدیک به میانگینِ دستمزد یا کمتر از آن قرار دارند که پیشاپیش تحت الشعاعِ فناوریهای جایگزین‌کننده‌ی انسان قرار گرفته اند، مثلِ خدماتِ پستِ ایمیلی یا اپراتورهای صفحه کنترل.
  • بیشترین افزایشها در بخش خدمات انسانی است که غالبِ آنها را حرفه‌های مرتبط با بهداشت تشکیل می‌دهند. مشاغلِ با دستمزدِ بالا که مستلزمِ فناوریهای اطلاعات هستند هم طبق پیش بینی رشد خواهند داشت.
  • هم مشاغلِ پردستمزد و هم مشاغلِ کم دستمزد طبق پیش بینی بر تعداد مشاغلشان افزوده خواهد شد، در حالی که مشاغلی که در حدواسطِ این دو قرار دارند، چشم اندازِ روشنی از عواید استخدامی در آنها دیده نمی‌شود.

انیشتین ضریب جینی و تفاوتهای درآمدی در سرتاسر جهان

در فصل ۵ آموختید که ضریب جینی سنجه ای از نابرابری است که بصورت نیمی از میانه تفاوت درآمدیِ نسبی میان همه جفت افراد در جمعیت تعریف می شود.

بیاد داشته باشید که میانه تفاوت درآمدی در میان همه جفت های جمعیت که آن را با علامت Δ نشان می دهیم، می تواند به این صورت بیان شود: درآمد فردِ ثروتمندترِ جفت (yr)، منهای درآمد فرد فقیرترِ جفت (yp)، که حاصل جمع آن در همه جفتهای جمعیت محاسبه می شود، و بعد تقسیم بر تعداد جفتهای جمعیت (n) می شود. میانه تفاوت نسبی عبارت خواهد بود از این عدد تقسیم بر میانه درآمد یاy.

بنابراین نصفِ میانه تفاوتِ نسبی عبارت است از:

اگر این گزاره را بازنویسی کنیم، می بینیم که میانگینِ تفاوتِ میانِ دو فردِ جفت شده عبارت خواهد بود از دوبرابرِ ضریب جینی ضربدر میانه درآمد:

اما تفسیر جالتری هم می توان از ضریب جینی کرد. اگر کلِ جفتهای ممکن در جمعیت جهان را حساب کنیم، میانه درآمد در جهان () عبارت خواهد بود از:

در حالی که و را به ترتیب، میانگین درآمدهای طرفِ ثروتمندتر و طرفِ فقرترِ هر جفت تعریف کرده ایم. پس حالا می توانیم فرمول ضریب جینی را برحسبِ and : بازنویسی کنیم.

آنگاه با تقسیم آن بر خواهیم داشت:

با استفاده از این فرمول آخر، اگر ضریب جینی برای جهان ۰.۶۲ باشد، آنگاه:

این بدان معناست که اگر ضریب جینی ۰.۶۲ باشد، آنگاه در سرتاسر همه جفتهای جمعیت یا در سرتاسر یک نمونه تصادفیِ انتخاب شده از جمعیت، طرفِ ثرتمندترِ جفت، بطور میانگین 4.2 برابر ثروتمندتر از طرف کم رفاه تر است.

تمرین ۱۹.۳ راه دیگری برای تفسیر ضرایب جینی

با استفاده از شکل ۵.۱۶ ضریب جینی برای درآمد قابل استفاده در دانمارک و افریقای جنوبی را برآورد کنید. برای تبیین تفاوت در نابرابری درآمدی میان این دو کشور، می توانید از اطلاعات مندرج در ضریب جینی به صورت زیر استفاده کنید: اگر دو نفر صورت تصادفی از جمعیت کشور انتخاب شوند، میانگینِ نرخِ درآمدِ طرفِ ثروتمند به درآمد طرفِ فقیر چقدر خواهد بود؟ برای اینکه بتوانید اطلاعات مندرج در ضریب جینی را به این نرخ تبدیل کنید، براساس فرمول بخش انیشتین، جدولی از نرخِ ثروتمند/فقیر برای ضرایبِ جینی در بازه صفر تا۰.۹ (بر حسب فواصلِ ۰.۱) بسازید. نتایج خود را بصورت نمودار نمایش دهید. با استفاده از این نتایج، تفاوت در نابرابری میان دانمارک و افریقای جنوبی را تبیین کنید. اگر ضریب جینی برابر با ۱ بود، این فرمول چه معنایی داشت؟

۱۹.۲ ویژگیهای مادرزادی: لنز دیگری برای بررسی نابرابری

بخشی عمده ای نابرابری در جهان امروز را می توان به نوعی از تفاوتها درمیان افراد برگرداند که افراد تقریباً هیچ دخالتی در آن ندارند، تفاوتهایی از قبیلِ نژاد، جنس، ملت یا والدین. این نوع تفاوتها را “ویژگیهای مادرزادی” می نامیم. 6

برای اینکه میزان اهمیت ویژگیهای مادرزادی روشن شود، آزمایش فکری زیر را انجام دهید. به شکل ۱.۲برگردید. فرض کنید که تنها چیزی که برایتان اهمیت دارد درآمد است، و باید یکی از گزینه های زیر را انتخاب کنید:

  • دهکِ درآمدی ای که در آن قرار دارید را خودتان انتخاب کنید، اما کشوری که در آن بدنیا می آیید بطور تصادفی انتخاب شود.
  • کشوری که در آن بدنیا می آیید را خودتان انتخاب کنید، اما دهک درآمدی تان بصورت تصادفی انتخاب شود.

آیا گزینه ۱ (یعنی دهک درآمدی) را انتخاب می کنید یا گزینه ۲ (یعنی کشور) را؟

اگر گزینه ۱ را انتخاب کنید، قطعاً انتخاب خواهید کرد که در بالاترین دهک قرار بگیرید، بطوریکه جایی در عقبِ شکل ۱.۲ قرار خواهید گرفت. اما کجا؟ شانس بدنیا آمدن شما در نیجریه در سمت چپ و در بریتانیا در سمت راست به یک اندازه است.

اگر گزینه ۲ را انتخاب کنید، می توانید یکی از کشورهای سمت راست با بالاترین متوسط درآمدی را انتخاب کنید. احتمال اینکه در پایین ترین دهک، در جلوی شکل، قرار بگیرید همانقدر است که در بالاترین دهک در عقب شکل.

شهروندیِ فرد، یکی از بزرگترین ویژگیهای مادرزادی است که بر درآمد موثر است. گذرنامه ها و مرزها، فرصتهای پیشِ روی مردمان از کشورهای مختلف را محدود می کنند. افرادی که از آموزش، ظرفیتها و جاه طلبیِ یکسان برخوردارند اما هر یک در سویی از یک مرز ملی بدنیا آمده اند، با فرصتهای زندگیِ بسیار متفاوتی رو به رو می شوند، حالا می خواهد مرز بین مکزیک و ایالات متحده باشد، یا مرز جمهوری دموکراتیکِ خلقِ کره (کره شمالی) و کره جنوبی، یا دریای مدیترانه که افریقای شمالی را از اروپا جدا می کند. حتی در جائی که مهاجرت آزاد است هم مهاجران غالباً از دسترسی به حقوق سیاسی و کار محروم اند، مثلِ کشورهای حوزه خلیج و برخی کشورهای آسیای شرقی.

جنسیت و دیگر اشکالِ نابرابریِ مقدر

نابرابری مبتنی بر ویژگیهای مادرزادی، در سطحِ داخلیِ کشورها نیز وجود دارند:

  • کاست: در کشور هند، ناهمسانی های گسترده ای در فرصت های زندگی وجود دارند که تابعِ مرزهای موروثی و سلسله مراتبیِ “کاستی” هستند. کاست، نوعی منزلت اجتماعی است که از برهمنان والا تا دالیتها (که زمانی “نجس” خطاب می شدند) امتداد یافته است.
  • تبعیضِ ساخت یافته: تا سال ۱۹۹۴ رژیم آپارتاید در افریقای جنوبی، براساس نظام پیچیده ای از موانعِ نژادی، نابرابری را به شکلِ ساخت یافته ای درآورده بود.
  • استعمارگران و مردمان بومی: در استرالیا، امریکا و بخش اعظمی از امریکای لاتین، نابرابری اقتصادی و اجتماعیِ فوق العاده ای میانِ نوادگانِ استعمارگران اروپائی و کسانی که از ده ها ها هزار سال پیشتر به این سرزمین پا نهاده اند، وجود دارد.
نابرابریِ گروهی
نابرابری میانِ برخی گروه‌های اجتماعیِ معین (که بطورمثال با گروه‌بندی‌های ازقبیل نژاد، ملیت، کاست، جنسیت یا مذهب مشخص می‌شوند). همچنین تحت عنوان نابرابری مقولاتی هم شناخته می‌شود.

نابرابریهای مبتنی بر هویت قومی یا کاست را نابرابریِ گروهی (همچنین با عنوان نابرابری مقولاتی شناخته می شود)،منظور از آنها، نابرابریهای اقتصادی میان افرادی است که به عنوان بخشی متعلق به مقولاتِ اجتماعی مختلفی که توسط طبقات قدرتمندترِ اجتماع تعریف شده، تلقی می شوند. کاستهای هندی نوعی مقوله محسوب می شوند، همانطور در افریقای جنوبی “افریقائی”، “سفید”، “رنگین پوست” و “آسیائی” مقوله محسوب می شوند. نابرابریهای مقدر یا مقولاتی، نابرابریهایی هستند که عمدتاً بر ویژگیهای مادرزادی مبتنی هستند، زیرا فرد به محضِ تولد عضو یکی از این مقولات است و جابجاشدن در مقولات، اگر ناممکن نباشد، بسیار دشوار است.

برای اینکه ببینید جداسازی برحسب نژاد یا دیگر انواعِ خصلتهای مقولاتی چقدر راحت پدیدار می شود، دو دقیقه زمان بگذارید و بازی زیر را انجام دهید: The Parable of the Polygons.

عام ترین شکل نابرابری مقدر یا مقولاتی، نابرابری میان مردان و زنان است. بطور میانگین تفاوتهای اقتصادی متعددی میان زنان و مردان وجود دارد. این مسأله ممکن است کمی گیج کننده بنظر برسد، زیرا زن و مرد، به جز نقشِ بیولوژیکِ متفاوتی که در بازتولید دارند، بسیار شبیه هم هستند: والدین مشابه، مدارس مشابه (در بسیاری از کشورها)، وراثتِ ژنتیکیِ مشابه در مسائلِ موثر بر مهارت ها و غیره. اما روشن است که اقتصاد، با زنان و مردان برخورد متفاوتی دارد. این مسأله اگرچه در برخی کشورها نسبت به برخی دیگر بیشتر صدق می کند، اما در همه کشورها وجود دارد.

ناهمخوانیهای درآمدی میان مردان و زنان به عنوان افرادی که به جز جنسیت، افرادی مشابه هستند، یکی از سنجه های این نابرابری است. شکل ۱۹.۸ عواید موردانتظار در کل زندگی (درآمد ناشی از کار) در مورد زنان و مردان را در ایالات متحده که افراد از بدوِ فارغ شدن از مدرسه تا زمان بازنشستگی بطور تمام وقت کار می کنند نشان می دهد. نتیجه این است که همه تفاوتهایی که در شکل می بینیم، صرفاً به این واقعیت که زنان به دلیلِ زایمان و بچه داری (بطور میانگین) زمانِ غیرکاریِ بیشتری داشته اند مربوط نمی شود.

ازآنجاکه کیفیت تحصیل بطور میانگین میان زنان و مردان تفاوتی ندارد (و دختران هم همچنان در بسیاری از امتحانات نمره های خوبی می گیرند)، تفاوتهای جنسیتی در حقوق پرداختی، به تفاوت در تواناییِ شناختی یا کیفیتِ آموزش مربوط نمی شود. بااین وجود، در هر سطحی از تحصیل، زنان ممکن است انتظار پرداخت حقوق بسیار کمتری از مردان را داشته باشند.

نابرابری مقولاتی: تحصیل و عواید در طول زندگی برای مردان و زنان در امریکا
تمام صفحه

شکل ۱۹.۸ نابرابری مقولاتی: تحصیل و عواید در طول زندگی برای مردان و زنان در امریکا

Adapted from Figure 5 in Anthony P. Carnevale, Stephen J. Rose, and Ban Cheah. 2011. The College Payoff. Georgetown University Center on Education and the Workforce. (Note: The average for males is $2,520,286, while for females it is $1,909,714.)

با این حال، این شکل همچنین نشان می دهد که تحصیلِ بیشتر، به درآمد بیشتری در طول دوره زندگی منجر می شود و زنانی که تحصیل دانشگاهی شان را به اتمام می رسانند (یعنی درجه لیسانس) می توانند نسبت به مردانی که تحصیلشان را پس از پایان دبیرستان رها کرده اند، انتظار درآمد بیشتری داشته باشند.

در بسیاری از بخشهای جهان، دختران تحصیلِ بسیار کمتری نسبت به پسران دریافت می کنند، اما همانطور که شکل ۱۹.۹ نشان می دهد، هم در امریکا و هم در فرانسه، دختران همان تعداد سالهایی را به مدرسه می روند که پسران، و در برزیل حتی سالهای بیشتری را. کشورهایی مثلِ چین و اندونزی، که در آنها زنان به لحاظِ تاریخی در معرض محرومیت های اجتماعی و اقتصادیِ چشمگیری بوده اند، عملاً شکافِ جنسیتی در تعداد سالهای تحصیل را حذف کرده اند، و هند، با اینکه بسیار از آنها عقب تر است، به سرعت در حال نزدیک شدن به این نقطه است.

نابرابریِ مقولاتی: میانگینِ سالهای تحصیل، دختران نسبت به پسران (۱۹۷۰ تا ۲۰۱۰)
تمام صفحه

Figure 19.9 نابرابریِ مقولاتی: میانگینِ سالهای تحصیل، دختران نسبت به پسران (۱۹۷۰ تا ۲۰۱۰)

نابرابری بین-نسلی

علاوه بر تفاوتهای مقدری چون ملت، جنسیت، نژاد یا گروه قومی، منبعِ دومی از نابرابری در سطح ملت نیز وجود دارد که موروثی است. ممکن است ثروتمند یا فقیر بودنِ شما، صرفاً به این دلیل باشد که والدین ثروتمند یا فقیری دارید.

دویست سال پیش، در بسیاری از کشورها این واقعیت مسلم انگاشته می شد که کسی ممکن است صرفاً به دلیلِ فقیربودنِ والدینش یک زندگی فقیرانه را پیش رو داشته باشد، یا کس دیگری مالکیت شرکت و منزلتِ اجتماعی پدرش را به ارث ببرد بی آنکه لازم باشد اثبات ��ند که بهترین وارثِ این شغل است. ظاهراً به ارث بردن نابرابری از یک نسل به نسلی دیگر، بخشی از روندِ طبیعی امور است.

اما این وضعیت با گسترشِ آموزشِ عمومی، و در برخی کشورها با کاهشِ تبعیض علیه فقرا بخاطر نژاد، مذهب یا صرفاً بخاطر خاستگاه پست شان، تغییر کرده است. در برخی کشورها، منزلتِ اقتصادیِ امورات والدینِ یک فرد در موفقیتِ اقتصادی فرزندانشان اهمیت زیادی دارد؛ در برخی کشورهای دیگر، تفاوت میان والدین تنها به شکل کمرنگی به فرزندانشان انتقال داده می شود.

انتقالِ بین‌نسلیِ تفاوت‌ها
فرآیندهایی که بواسطه‌ی آن منزلتِ اقتصادی پسران و دخترانِ بالغ، با منزلتِ اقتصادیِ والدین شباهت پیدا می‌کند. همچنین نگاه کنید به: کشسانیِ بین‌نسلی، تحرکِ بین‌نسلی.

عبارت انتقال بین نسلیِ تفاوتهای اقتصادی انتقالِ بین‌نسلیِ تفاوت‌ها به فرآیندهایی اشاره دارد که بواسطه آنها منزلتِ اقتصادیِ پسران و دختران بالغ، به منزلتِ اقتصادی والدینشان شباهت پیدا می کند. این فرایند انتقال شکل های متعددی به خود می گیرد:

  • فرزندان، ثروتِ والدینشان را به ارث می برند.
  • ساختمان ژنتیکیِ فرزندان شبیه والدین است.
  • از طریق تأثیراتِ والدینی در تربیت فرزندان، والدین و فرزندان، ترجیحات و هنجارهای اجتماعیِ مشابه و همچنین دانش و مهارتها و ارتباطاتِ اجتماعیِ بیرون از مدرسه مشابهی را تجربه می کنند.
نابرابری بین‌نسلی
اینکه تفاوت در نسل‌های والدین تاچه اندازه به نسل بعدی انتقال پیدا می‌کنند، که بواسطه کشسانیِ بین‌نسلی و همبستگیِ بین‌نسلی سنجیده می‌شود. همچنین نگاه کنید به: کشسانی بین‌نسلی، تحرکِ بین‌نسلی، انتقالِ بین‌نسلیِ تفاوت‌ها.

نابرابری بین‌نسلی در جائی اتفاق می افتد که این فرآیندها به شباهتی در منزلت اجتماعی والدین و فرزندانمنجر می شود: افراد مرفه تر فرزندان شان هم مرفه تر می شوند در حالی که فقیرتران فرزندان شان هم رفاه کمتری دارند.7

اقتصاددانان و جامعه شناسان، برای سنجش نابرابری بین نسلی، والدین را بر اساس درآمد یا ثروتشان دسته بندی می کنند و سپس نگاه می کنند که فرزندان شان به هنگام بزرگسالی به چه درآمد یا ثروتی می رسند. آنها تأیید دارند که نابرابری بین نسلی گسترده ای وجود دارد. کودکانی که والدینشان درآمد بالائی دارند، احتمالِ اینکه خودشان هم در بزرگسالی به درآمد بالائی برسند بیشتر است و کودکانی که از خانواده های کم درآمد می آیند، احتمالاً در بزرگسالی خودشان هم درآمد پائینی خواهند داشت.8

این همان چیزی است که در شکل ۱۹.۱۰ می بینیم که به ما سنجه ای از نابرابری بین نسلی مردان در امریکا (قاب سمت چپ) و دانمارک (قاب سمت راست) بر اساس عواید ناشی از کار (یعنی دستمزد یا حقوق) می دهد. میله بلند در قاب سمت چپ یعنی امریکا به این معناست که از میان کسانی که پدرانشان پنج دهکِ پائین توزیع درآمدی قرار دارند، ۴۰ درصد خودشان هم در پنج دهک پائین قرار می گیرند، در حالی که ۷ درصد در پایان به پنج دهکِ بالائی می رسند. در مقابل، ۳۶ درصد از کسانی که در پنج دهکِ بالا بدنیا آمده اند خودشان هم در پنج دهک بالائی می مانند – میله بلند بنفش رنگ در سمت راست.

نابرابریِ بین‌نسلی در عواید: امریکا و دانمارک
تمام صفحه

شکل ۱۹.۱۰ نابرابریِ بین‌نسلی در عواید: امریکا و دانمارک

Table 14 in Markus Jäntti, Bernt Bratsberg, Knut Røed, Oddbjørn Raaum, Robin Naylor, Eva Österbacka, Anders Björklund, and Tor Eriksson. 2006. ‘American Exceptionalism in a New Light: A Comparison of Intergenerational Earnings Mobility in the Nordic Countries, the United Kingdom and the United States.’ Discussion Paper Series 1938. Institute for the Study of Labor.

یکی از دلایل اینکه فرزندانِ ثروتمندان تمایل دارند که ثروتمندتر از فرزندان فقرا باشند، حمایت مالی ای است که والدین ثروتمند از فرزندان خود به عمل می آورند، چه در طول حیات والدین و چه به هنگام مرگ و در قالب ثروت ارثی. علت اینکه عواید والدین و فرزندان در امریکا تمایل به شباهت دارند تا حدی به این دلیل است که فرزندان افرادِ ثروتمندتر، تحصیل بیشتر و با کیفیت تری را دریافت می کنند. آنها همچنین از شبکه ها و ارتباطات والدینشان که دسترسی به بازار کار را تسهیل می کند نیز برخوردار هستند.

داده های مربوط به دانمارک در قاب سمت راست، زمین بازی همسطح تری را نشان می دهند. در مقابل ۴۰ درصد امریکا، تنها ۲۵ درصد از کسانی که در پنج دهک بالای درآمدی جمعیت بدنیا آمده اند خودشان هم در همان پنج دهک باقی می مانند. این بدان معناست که کسانی که والدین نسبتاً فقیرتر دارند، در دانمارک محرومیت کمتری را تجربه خواهند کرد. به همین ترتیب، درمقابل ۳۶ درصد امریکا، تنها ۳۳ درصد از کسانی که در پنج دهک پائین درآمدی در دانمارک بدنیا آمده اند، خودشان هم در همان پنج دهک باقی می مانند. براساس این اطلاعات، ما تیجه خواهیم گرفت که نابرابری بین نسلی در دانمارک پائین از ایالات متحده است، با اینکه ظاهراً هنوز زمین بازی کاملاً هم سطحی ندارد.

کشسانیِ بین‌نسلی
وقتی والدین و فرزندانِ بالغِ آنها را با هم مقایسه می‌کنیم، کشسانیِ بین‌نسلی عبارت است از درصدی از تفاوتِ منزلتِ نسلِ دوم که به ۱ درصد تفاوت در منزلتِ نسل والدین مربوط می‌شود. همچنین نگاه کنید به: نابرابری بین‌نسلی، تحرکِ بین‌نسلی، انتقالِ بین‌نسلیِ تفاوت‌ها.

سنجه ای که بتواند نرخ کلی نابرابری بین نسلی در یک جامعه را خلاصه کند “کشسانی بین نسلی” درآمد یا ثروت کشسانیِ بین‌نسلی است. برای اینکه ببینیم این سنجه چه چیزی را اندازه می گیرد، دو زوج پدر و فرزند را در نظر بگیرید. پدرِ زوج اول ثروتمندتر از پدر زوج دوم است. کشسانی بین نسلی اندازه می گیرد که فرزندِ پدرِ مرفه تر، تا چه اندازه ثروتمندتر از فرزندِ پدر کم رفاهتر خواهد بود. مثلاً کشسانی ۰.۵ به این معناست که اگر یک پدر ۱۰ درصد ثروتمندتر است، پس فرزند او هم وقتی به سن بزرگسالی برسد بطور متوسط ۵ درصد ثروتمندتر از فرزندِ پدر دیگر خواهد بود. هرچه کشسانی بین نسلی بالاتر باشد، شدتِ انتقالِ بین نسلیِ منزلت اقتصادی هم بیشتر خواهد بود و سطح نابرابری بین نسلی هم بالاتر خواهد بود. در جامعه ای که کشسانی بین نسلی بالاتری دارد تحرکِ بین‌نسلی پائین است.

اصطلاح کشسانی بین نسلی، هیچ ربطی به معنای عام واژه کشسانی ندارد. اما این مفهوم هم مثلِ کشسانی قیمتیِ تقاضا برای یک کالا، به درصدِ تغییر در چیزی مربوط می شود که به درصد تغییر در چیزی دیگر مرتبط است.

تحرکِ بین‌نسلی
تغییراتِ منزلتِ اقتصادی و اجتماعی میانِ والدین و فرزندان. تحرکِ روبه‌بالا هنگامی است که منزلت فرزند بالاتر از منزلتِ والدین است. تحرکِ روبه‌پائین، عکسِ آن است. یک سنجه‌ی رایج برای سنجیدنِ تحرک بین‌نسلی، همبستگیِ میانِ جایگاه‌های والدین و فرزندان است (مثلاً در تعداد سالهای تحصیل یا درآمدشان). سنجه‌ی دیگر کشسانی بین‌نسلی است. همچنین نگاه کنید به: کشسانی بین‌نسلی، انتقال بین‌نسلیِ تفاوت‌ها.

رابطه میان یک سنجه نابرابری بین نسلی از قبیل کشسانیِ بین نسلی، و شدت نابرابری میان اعضای یک جمعیت در یک نقطه معین از زمان چیست؟ به دلایل مختلفی ممکن است فکر کنید که این دو در یک راستا تغییر می کنند.

شکل ۱۹.۱۱ شواهدی درباب رابطه میان کشسانی بین نسلیِ عواید و نابرابری عواید در یک لحظه معین از زمان را نشان می دهد. اشاره ما به نابرابری عواید در یک لحظه معین از زمان است، و این نابرابری عواید را با استفاده از ضریب جینی برای درآمد به عنوان نوعی نابرابری متقاطع اندازه می گیریم. توجه داشته باشید که ما تأثیر مالیاتها و کسورات دولتی را در شکل ۱۹.۱۱ و در محاسبه هم نابرابری درآمدی و هم انتقال بین نسلیِ عواید، دخالت نداده ایم، زیرا چیزی که برای ما اهمیت دارد آن دسته از تحرکاتِ این دو بعدِ نابرابری است که مستقل از سیاستهای دولتی هستند.

نابرابریِ بین‌نسلی و متقاطع
تمام صفحه

شکل ۱۹.۱۱ نابرابریِ بین‌نسلی و متقاطع

Miles Corak. 2013. ‘Inequality from Generation to Generation: The United States in Comparison.’ In The Economics of Inequality, Poverty, and Discrimination in the 21st Century, edited by Robert S. Rycroft. Santa Barbara, CA: Greenwood Pub Group; Wen-Hao Chen, Michael Förster, and Ana Llena-Nozal. 2013. ‘Globalisation, Technological Progress and Changes in Regulations and Institutions: Which Impact on the Rise of Earnings Inequality in OECD Countries?’. Working Paper Series 597. LIS.

شکل نشان می دهد که در کشورهای مورد بررسی، در حالتی که نابرابری بین نسلی بالاتر است، نابرابری در عواید در هر لحظه خاص از زمان نیز تمایل به بالاتر بودن دارد. امریکا، بریتانیا و ایتالیا نمونه کشورهایی هستند که هم نابرابری متقاطعِ بالاتر و هم نابرابری بین نسلی بالاتری دارند. در سایر کشورها (از قبیل، نروژ، دانمارک و فنلاند) هم نابرابری بین نسلی و هم نابرابری متقاطع کاملاً محدود هستند. اما برخی کشورها، برحسب اینکه کدام نوع از نابرابری در آنها پررنگ تر است، با هم تفاوت دارند. برای مثال کانادا و سوئیس را با هم مقایسه کنید.

آیا نابرابری متقاطع، سبب نابرابری بین نسلی می شود، یا برعکس، یا هر دو، یا هیچکدام؟ می دانیم جوامعی که از که از یک فرهنگِ قویِ عدالت و برخورد برابرانه برخوردارند مثلِ دانمارک، سیاستهایی را بکار می گیرند که نابرابری بین افراد در یک لحظه معین از زمان را کاهش دهند، از جمله مزایای چشمگیری که به بیکاران و بازنشستگان از طریق دولت رفاه اختصاص می دهند. درعین حال، این کشورها تلاش می کنند تا نابرابری بین نسلی را از طریق فراهم کردن فرصت های برابر برای آموزش با کیفیت و همچنین از طریق دیگر سیاستهای معطوف به کاهش انتقال بین نسلیِ منزلتِ اقتصادی نیز کاهش دهند. این بخشی از تبیین تفاوتِ میانِ دانمارک و امریکا در شکل ۱۹.۱۰ است.

سرچشمه احتمالیِ دیگری برای همبستگی در شکل ۱۹.۱۱، این است که در هر دوره (یک نسل مثلاً) برخی افراد از شانس خوبی برخوردار می شوند – مثلاً ساکن منطقه ای هستند که در حال تجربه یک دوره شکوفائی اقتصادی است در حالی که دیگران با بدشانسی رو برو هستند - ، یا با بیماری جدی ای رو به رو می شوند (حالا چه خودشان و چه دیگر اعضای خانواده شان)، با حاملگی ناخواسته، ورشکستگی شغلی، و یا با وضعیتی که تحول فناوری یا تغییر در الگوی تقاضا، از ارزشِ مهارتهایشان می کاهد. این “شوک ها” نابرابری بیشتری در هر نسل ایجاد می کنند.

اگر داشتن والدینِ پردرآمد، پسران و دخترانشان را به هنگام بزرگسالی با فرصت ها یا مزایای اقتصادی رو برو می کند، اما این شوک ها حتی پس از درگذشتِ والدین هم تأثیر خود را ادامه می دهند. ممکن است پدرِ کسی تنها با خوش شانسی ثروتمند شده باشد، اما بازهم پسر یا دختر او بواسطه ارث ثروتمند خواهند بود (یا دست کم ثروتمندتر از آنچه خودشان بوده اند).

بنابراین، در کشورهایی که نابرابری بین نسلی چشمگیر است، مثلاً در امریکا، ایتالیا و بریتانیا، کم درآمدی یا پردرآمدی ناشی از شانس یا بدشانسی نیز به نسل بعدی منتقل می شود و تأثیر آن به همه شوکهای ناشی از خوش شانسی یا بدشانسی که نسل بعدی تجربه می کند افزوده می شود.

حالا دیگر برخی واقعیتهای کلی درباره نابرابری در سرتاسر جهان را می دانید. با آگاهی به این واقعیتها، می پرسیم که نابرابری درآمدی چه اِشکالی دارد، اگر اساساً مشکلی دارد؟

تمرین ۱۹.۴ چگونه نابرابریهای مادرزادی از نسلی به نسل دیگر پابرجا باقی می مانند

  1. با داستانِ ییچن، رنفو، استفانی و مارک برگردید و کلیه ویژگیهای مادرزادی موثر بر موفقیت یا شکست مالی آنها را مشخص کنید.
  2. دلایلی ذکر کنید که چرا نابرابری بین نسلی و نابرابری درمیان اعضای جمعیت در یک زمان معین همبستگیِ مثبت دارند.

پرسش ۱۹.۴ پاسخ(ها)ی صحیح را انتخاب کنید.

شکل ۱۹.۱۰ سهمِ فرزندان از یک‌پنجمِ عواید مشروط به یک‌پنجمِ عوایدِ پدر را در امریکا و دانمارک به ترتیب نشان می‌دهد.

براساس این اطلاعات، کدامیک از گزینه‌های زیر صحیح است؟

  • این داده‌ها “رویای امریکایی” را تقویت می‌کنند، اصطلاحی که در سال ۱۹۳۱ توسط جیمز تروسلو وضع شد و اشاره‌ی آن به “رویای یک نظمِ اجتماعی است که در آن هر مرد و زنی می‌تواند به کاملترین شأنی که استعدادِ درونی‌اش را دارد … و صرفنظر از شرایطِ تصادفیِ تولید یا موقعیتشان، دست پیدا کند” (در کتابِ حماسه‌ی امریکا، ۱۹۳۱).
  • در امریکا، ۷.۴% از افرادِ برخاسته از فقیرترین ۲۰% خانوارها توانسته‌اند خود را بالا بکشند و به بخشی از ثروتمندترین ۲۰% بدل شوند.
  • در دانمارک، نسبت به امریکا، برای خانوارهای ثروتمند بسیار دشوارتر است که منزلتِ خود را در نسلِ بعدی هم حفظ کنند.
  • شکل به ما می‌گوید که دولتها کارِ زیادی برای کاهشِ انتقالِ بین‌نسلیِ منزلتِ اقتصادی نمی‌توانند انجام بدهند.
  • کشسانیِ بین‌نسلی در امریکا بیشتر از دانمارک است، و این ادعای تحققِ رویای امریکایی را تقویت نمی‌کند.
  • ستونِ بنفش در قسمتِ بالا و سمتِ چپِ شکل (قاب سمت چپ) این اطلاعات را نشان می‌دهد.
  • درصدِ پدرانِ ثروتمندترین ۲۰% که فرزندانشان هم در ثروتمندترین ۲۰% قرار گرفته‌اند، در دانمارک و امریکا قابل مقایسه است: ۳۳.۷% در مقابل ۳۶%.
  • نمودارها نشان می‌دهند که در دانمارک، مزیتِ متولدشدن در یک خانواده‌ی ثروتمند نسبتاً کمتر و قطعاً عدم‌مزیتِ تولد در خانواده فقیر هم نسبت به امریکا کمتر است. علت آن می‌تواند تلاش دانمارک برای بهبودِ تحرکِ بین‌نسلی از طریقِ، مثلاً، ارائه‌ی فرصتهای برابر برای تحصیلاتِ باکیفیت و کاهشِ اهمیتِ ثروتِ ارثی است.

۱۹.۳ نابرابری درآمدی چه اِشکالی دارد، اگر اساساً مشکلی دارد؟

در نوامبر سال ۲۰۱۶ از دانشجویانِ ورودی رشته اقتصاد در دانشگاه هامبولتِ برلین پرسیدیم که “بنظر شما ضروری ترین مسأله ای که امروزه اقتصاددانان باید به آن بپردازند کدام است؟” پاسخهای آنها را در شکل ۱۹.۱۲ آورده ایم و سایری هر کلمه یا عبارت نشاندهنده فراوانی اشاره به آن عبارت یا کلمه است. در دیگر دانشگاه های جهان هم دانشجویان پاسخهای مشابهی داده اند.

نابرابری یکی از مسائلِ عمده‌ای است که بنظر دانشجویان علم اقتصاد باید به آن توجه کند.
تمام صفحه

شکل ۱۹.۱۲ نابرابری یکی از مسائلِ عمده‌ای است که بنظر دانشجویان علم اقتصاد باید به آن توجه کند.

نابرابری های ذهنی، ایده آل و واقعی

یکی از دلایلی که نابرابری به عنوان یک مسأله بنظر می‌آید این است که بسیاری از افراد فکر می‌کنند میزانِ نابرابری موجو بسیار زیاد است.

مایکل نورتون، استاد علوم اداری، و دانیل آریلی، روانشناس و اقتصاددانِ رفتاری، از نمونه بزرگی از امریکائی ها پرسیده است که بنظرشان ثروت امریکا چگونه باید توزیع شود:مثلاً چه کسری ازآن باید به ثروتمندترین ۲۰ درصد برسد؟ همچنین از آنها خواسته شد تا برآورد خود از توزیعِ فعلی ثروت را بیان کنند. 9

شکل ۱۹.۱۳ نتایج را نشان می دهد؛ سه میله بالائی توزیعی را نشان می دهد که گروه های مختلف آن را ایده آل می دانند، و چهارمین میله توزیع ثروتی است که بنظر آنها واقعاً و عملاً در امریکا وجود دارد. میله های بالائی نشان می دهند که بنظر امریکائی ها تنها کمی بیش از ۳۰ درصد کل ثروت باید در دست ثروتمندترین ۲۰ درصد جمعیت باشد – حدی از نابرابری مطلوب تلقی می شود اما نه میزان زیادی. حالا این را به میله چهارم (“برآورد”) مقایسه کنید که نشان می دهد آنها فکر می کنند ۲۰ درصد ثروتمند جامعه حدود ۶۰ درصد ثروت را در اختیار دارند. میله پائینی توزیع واقعی را نشان می دهد. در واقعیت، یک پنجمِ ثروتمندِ جامعه ۸۵ درصد ثروت را در اختیار دارد. توزیع واقعی درآمد، بسیار نابرابرتر از تصور و برآورد عمومی است- و تمایزِ شدیدی با نابرابری کمتری که مورد انتظار مردم است نشان می دهد.

توزیعِ ایده‌آل، تخمینی و واقعیِ ثروت برای افراد در امریکا
تمام صفحه

شکل ۱۹.۱۳ توزیعِ ایده‌آل، تخمینی و واقعیِ ثروت برای افراد در امریکا

Adapted from Figures 2 and 3 in Michael I. Norton and Daniel Ariely. 2011. ‘Building a Better America—One Wealth Quintile at a Time’. Perspectives on Psychological Science 6 (1): pp. 9–12.

گروه های مختلف در سطح گسترده ای بر سر توزیعِ ایده آلِ ثروت توافق دارند. امریکائی های با درآمد سالانه بالای ۱۰۰۰۰۰ دلار، سهمی که باید نصیب ۲۰ درصد بالای جامعه شود را اندکی بیشتر از سهمی که افراد دارای درآمد سالانه کمتر از ۵۰۰۰۰ اعلام می کنند، می دانند. دو نکته ای که در شکل نشان داده نشده است: طرفداران حزب دموکرات توزیع عادلانه تری را نسبت به طرفداران حزب جمهوری خواه طلب می کنند، و زنان برابری بیشتری را نسبت به مردان می خواهند. با این حال، تفاوت میان این گروه ها کوچک است.

چرا نابرابری ناعادلانه است؟

با اینکه ظاهراً اجماعی درباره نتایجِ مطلوب در امریکا وجود دارد، خط مشی های معطوف به بازتوزیع درآمد و ثروت در امریکا بسیار جنجال برانگیز می شوند و با شور و شوق زیاد مورد بحث قرار می گیرند – که البته در اغلب کشورها همینطور است. تفاوتهای موجود در منافعِ-شخصی به این بحث ها دامن می زند. امریکائیهای ثروتمند با بازتوزیع به نفعِ فقرا مخالف اند اما امریکائی های فقیرتر از آن حمایت می کنند.

اما همانطور که از آزمایشهای فصل ۴ برمی آید، نفعِ-شخصی تنها بخشی از توضیح است. تفاوت دیگر این است که افراد باورهای متفاوتی درباره علت فقیربودنِ فقرا و اینکه ثروتمندان چگونه ثروتمند شدند دارند. در شرایط ازمایشگاهی، افراد غالباً احساسات عدالت خواهانه شدیدی از خود نشان می دهند و حاضراند از مبالغِ پولی هنگفتی صرفنظر کنند تا مطمئن شوند که نتیجه حاصله با ایده آلهای عدالتِ اقتصادی خوانایی دارند.

برای مثال، پاسخگویان در بازی اولتیماتوم پیشنهادی را که بنظرشان ناعادلانه می رسد رد می کنند، و ترجیح می دهد که هیچ چیز دریافت نکنند و همین سرنوشت را به پیشنهاددهنده هم تحمیل کنند تا اینکه به برخورد ناعادلانه با خود رضایت بدهند. هم فقیر و هم ثروتمند ممکن است سطح بالای نابرابری را ناعادلانه بدانند و فکر کنند که دولت باید ناهمواری های درآمدی را اصلاح کند، حتی اگر به معنای رأی دادن به سیاست هایی باشد که درآمد قابل استفاده رأی دهنده را کاهش می دهد.

در فصل ۵ درباره اختلاف نظرات درباره عدالت خواندیم، نظراتی که نه بر مبنای بازی افراد در بازیهای آزمایشی، که بر اصول اخلاقی بنا شده اند. نظریه های رویه-محور، به عنوان ایده هایی در باب عدالت که بر چگونگیِ پیدایشِ نابرابری بنا شده اند، تمرکزشان بر “چقدر” فقیر یا ثروتمندبودنِ افراد نیست، بلکه با “چراییِ” فقیر یا ثروتمندبودن فرد سروکار دارند.

کریستینا فونگ اقتصاددان، قصد داشت بفهمد که آیا مردم، وقتی پای حمایت یا مخالفت سیاسی شان با خط مشی های معطوف به افزایش درآمد فقرا که بودجه آن از مالیات عمومی تأمین می شود درمیان باشد، بازهم به همین شیوه فکر می کنند؟ او متوجه شد که فردی که سخت کوشی و ریسک-پذیری را برای موفقیت اقتصادی ضروری می داند به احتمالِ کمتری از بازتوزیع به نفعِ فقرا حمایت خواهد کرد تا فردی که فکر می کند کلیدِ موفقیت، ارث بردن، سفید بودن، ارتباطات یا والدین فرد است.

نتایج مطالعه او در شکل ۱۹.۱۴ آمده است. توجه داشته باشید که سفید پوستانی که فکر می کنند سفید بودن عامل مهمی در جلوافتادنِ فرد است شدیداً از بازتوزیع به نفعِ فقرا حمایت می کنند- تبعاً به این دلیل که باور دارند فرآیندی که موفقیت اقتصادی را تعیین می کند ناعادلانه است.

چگونه باور افراد در مورد اینکه چه چیزی باعث جلو افتادن شان می‌شود، می تواند پیش بینی کند که آیا مردم در امریکا با برنامه‌های معطوف به بازتوزیعِ درآمدی به نفعِ فقرا موافق یا مخالف هستند.
تمام صفحه

شکل ۱۹.۱۴ چگونه باور افراد در مورد اینکه چه چیزی باعث جلو افتادن شان می‌شود، می تواند پیش بینی کند که آیا مردم در امریکا با برنامه‌های معطوف به بازتوزیعِ درآمدی به نفعِ فقرا موافق یا مخالف هستند.

Figure 5.3 in Samuel Bowles. 2012. The New Economics of Inequality and Redistribution. Cambridge: Cambridge University Press; Christina Fong, Samuel Bowles, and Herbert Gintis. 2005. ‘Strong Reciprocity and the Welfare State’. In Handbook of Giving, Reciprocity and Altruism. Edited by Serge-Christophe Kolm and Jean Mercier Ythier. Amsterdam: Elsevier.

این بدان معناست که برای بسیاری از افراد، پرسشِ “چه میزان از نابرابری را بیش از حد می دانید؟” را نمی توان پاسخ داد مگر اینکه بدانیم چرا یک خانواده یا فرد ثروتمند یا فقیر است. بسیاری بر این عقیده اند که درآمد در صورتی ناعادلانه است که به شکل چشمگیری تابعِ آنچه ما “ویژگیهای مادرزادی” (یا نابرابری مقدر) می نامیم – نژاد، جنسیت یا کشور- باشد. نابرابری های ناشی از سخت کوشی یا ریسک-پذیری با احتمال کمتری مسأله تلقی می شوند.

تمرین ۱۹.۵ توزیعِ ثروتِ تخمینی، ایده آل و واقعی

با استفاده از این محاسبه گر ضریب جینی ضرایب جینی برای مالکیتِ ثروت ناشی از توزیعهای ثروتیِ تخمینی، ایده آل و واقعی در شکل ۱۹.۱۳ را تعیین کنید.
نکته: داده های را باید با نگاه کردن به جدول استخراج کنید.

تمرین ۱۹.۶ زمین بازی هموار

وقتی از “نابرابری بیش از حد” می گوییم، برخی از افراد به ضریبِ جینی که نابرابری را در یک نقطه معین از زمان می سنجد نظر دارند، در حالی که برخی دیگر بیشتر به نابرابری بین نسلی توجه دارند.

  1. با در نظر گرفتنِ دو خانواده فرضی در هریک از دو کشور کانادا و سوئیس، ترکیبِ نابرابری درآمدیِ متقاطع و نابرابری درآمدی بین نسلی در کانادا و سوئیس را که در شکل ۱۹.۱۱.

حالا فکر کنید که چه منحنی های نابرابری ای می توانستید در این شکل رسم کنید که نشان دهنده ترکیباتی از نابرابری متقاطع و نابرابری بین نسلی که از نظر شما به یک اندازه عادلانه هستند باشند.

  1. اگر تنها به ضریب جینی اهمیت می دادید و نابرابری را نامطلوب می دانستید، این منحنی ها چه شکلی پیدا می کردند؟
  2. اگر تنها به کشسانی بین نسلی اهمیت می دادید و نابرابری را نامطلوب می دانستید، منحنی های بی تفاوتی شما چه شکلی پیدا می کرد؟
  3. در شکل ۱۹.۱۱ منحنی های بی تفاوتی را برحسبِ ترجیحاتی که شخصاً درباره نابرابری متقاطع و بی نسلی دارید رسم کنید. براساس این منحنی های بی تفاوتی، کشورها را از ثروتمند به فقیر مرتب کنید.

۱۹.۴ چه میزان از نابرابری بیش از حد (یا ناچیز) محسوب می شود؟

می دانیم که ویژگیهای مادرزادی اهمیت دارند. اما حتی اگر زمین بازی هم هموار می بود (یعنی ویژگیهای مادرزادی اهمیت نداشتند) باز هم با این سوال رو به رو بودیم: برندگان، در مقایسه با بازندگان، چقدر باید ثروتمندتر باشند؟

لنزی برای بررسی بی عدالتی: پرده جهل

برای فکر کردن به این پرسش، فرض کنید که در یک جهان فرضی هستید که از شما (در کنار باقی شهروندان) خواسته شده است که الگویی از جامعه ایده آلِ خود ارائه دهید. دو گروه یا طبقه با اندازه برابر وجود دارند که یکی “فقیرتر” و دیگر “ثروتمندتر” نامیده می شود. پس از پاسخ دادن به این سوال که “طبقه ثروتمند چقدر باید ثروتمند باشد و طبقه فقیر چقدر فقیر؟”، باید در این جامعه زندگی کنید.

اما یک نکته مهم هم وجود دارد: اینکه خودتان در چه طبقه ای زندگی کنید، مسأله ای است که پس از اینکه میزان نابرابر بودن جامعه را تعیین کرده اید، بصورت تصادفی و با پرتاب یک سکه مشخص خواهد شد.

این آزمون فکری همان چیزی است که فیلسوف امریکائی جان رالز که در فصل ۵ با او آشنا شدیم، آن را اصطلاحاً انتخابِ یک قرارداد اجتماعی از پشتِ پرده جهل نامیده است. “پرده جهل” تضمینی است که موقعیتِ خودمان در جامعه ای که طراحی می کنیم مشخص نباشد.

در پس این ابزارِ غریب موسوم به پرده، مفهومِ مهمی نهفته است. ایده بنیادی رالز این است که عدالت باید بیطرفانه باشد. نباید گروهی را بر گروهی دیگر برتری دهد، و پرده جهل باعث می شود که به این شیوه فکر کنیم (زیرا هنوز نمی دانیم که در چه گروهی قرار خواهیم گرفت). رالز از ما می خواهد به گونه ای به عدالت فکر کنیم که انگار:

[هیچ]کس جای خود در جامعه، موقعیت طبقاتی یا منزلت اجتماعی خود را نمی داند، و از شانسِ خود در توزیعِ دارایی ها و توانائی های طبیعی، هوش و قوت و این قبیل ویژگیها، بی خبر است. (نظریه عدالت، ۱۹۷۱)

اگرچه نظریه رالز به ما نمی گوید که چه میزان از نابرابری باید وجود داشته باشد، اما راهی برای نگریستن به این مسأله را پیشنهاد می کند.

نابرابری مقرون به صرفه

علم اقتصاد ابزارهایی به ما می دهد که بررسی کنیم چه ترکیباتی از ثروتمند و فقیر مقرون به صرفه اند، و اینکه چگونه باید تعیین کنیم که کدامیک از این ترکیبات نسبت به بقیه ترجیح دارند.

اجازه بدهید یک راه برای پاسخ دادن به این پرسش که “ثروتمندان باید چقدر ثروتمند باشند و فقرا چقدر فقیر” را امتحان کنیم. فرض کنید که بگوئیم نباید هیچ تفاوتی میان درآمد ثروتمندان و فقرا وجود داشته باشد. فرض کنید که در این مورد هر دو طبقه سالانه ۱۰۰۰۰۰ دلار (به ازای هر بزرگسال) دریافت کنند. این حالت را در نقطه E (نقطه برابری) روی شکل ۱۹.۱۵ می بینیم، یعنی در نقطه ای که خط ۴۵ درجه کلیه نقاطِ برابری درآمدی میان دو طبقه را نشان می دهد (بطوریکه در حقیقت واژه های ثروتمند و فقیر بی معنا می شوند). شکل درآمد سالانه به ازای هر بزرگسال در طبقه ثروتمند و طبقه فقیر را روی دو محور جداگانه نشان می دهد.

انتخاب میانِ توزیع‌های درآمدیِ مقرون‌به‌صرفه
تمام صفحه

شکل ۱۹.۱۵ انتخاب میانِ توزیع‌های درآمدیِ مقرون‌به‌صرفه

برابری بین ثروتمند و فقیر
: نقطه E موردی را نشان می‌دهد که در آن ثروتمند و فقیر درآمدِ یکسانی دریافت می‌کنند.
تمام صفحه

برابری بین ثروتمند و فقیر

نقطه E موردی را نشان می‌دهد که در آن ثروتمند و فقیر درآمدِ یکسانی دریافت می‌کنند.

ایده‌آل رالز
: نقطه مورد ترجیحِ رالز نقطه R است، که در آن فقرا تاحدممکن ثروتمند هستند.
تمام صفحه

ایده‌آل رالز

نقطه مورد ترجیحِ رالز نقطه R است، که در آن فقرا تاحدممکن ثروتمند هستند.

مجموعه مقرون به صرفه
: خطِ منحنیِ قرمز که از نقاطِ R و E (و سایرِ نقاطِ بالای R) گذرانده شده است، مرز مقرون‌به‌صرفگیِ توزیعِ درآمدیِ این اقتصاد است.
تمام صفحه

مجموعه مقرون به صرفه

خطِ منحنیِ قرمز که از نقاطِ R و E (و سایرِ نقاطِ بالای R) گذرانده شده است، مرز مقرون‌به‌صرفگیِ توزیعِ درآمدیِ این اقتصاد است.

حداکثر درآمد مورد انتظار
: اگر علاقه مند باشید که درآمد موردانتظارِ خود را به حداکثر برسانید نقطه A را انتخاب خواهید کرد، که در آن عوایدِ درآمدیِ ثروتمندان دقیقاً بواسطه ضررِ درآمدیِ فقرا جبران می‌شود و بنابراین نرخِ نهاییِ تبدیل برابر با ۱ است.
تمام صفحه

حداکثر درآمد مورد انتظار

اگر علاقه مند باشید که درآمد موردانتظارِ خود را به حداکثر برسانید نقطه A را انتخاب خواهید کرد، که در آن عوایدِ درآمدیِ ثروتمندان دقیقاً بواسطه ضررِ درآمدیِ فقرا جبران می‌شود و بنابراین نرخِ نهاییِ تبدیل برابر با ۱ است.

اگر می‌دانستی که ثروتمند خواهی بود
: اگر می‌توانستید نتیجه شیر یا خط را طوری دستکاری کنید که مطمئن باشید که نهایتاً در دسته ثروتمندها قرار خواهید گرفت (و هیچ دغدغه‌ای درمورد عدالت هم نداشته باشید) آنگاه نقطه F را انتخاب می‌کنید.
تمام صفحه

اگر می‌دانستی که ثروتمند خواهی بود

اگر می‌توانستید نتیجه شیر یا خط را طوری دستکاری کنید که مطمئن باشید که نهایتاً در دسته ثروتمندها قرار خواهید گرفت (و هیچ دغدغه‌ای درمورد عدالت هم نداشته باشید) آنگاه نقطه F را انتخاب می‌کنید.

بدترین راه‌حل برای فقرا
: نقطه D به این معناست که درآمد حداقلی فقرا، مثل نقطه E، کارائی پارتوئی ندارد.
تمام صفحه

بدترین راه‌حل برای فقرا

نقطه D به این معناست که درآمد حداقلی فقرا، مثل نقطه E، کارائی پارتوئی ندارد.

نفرت از نابرابری
: یک شهروند دارای حس نفرت-از-نابرابری همراه با منحنی‌های بی‌تفاوتی‌ای مثلِ منحنی‌های آبی‌رنگ، نقطه B را انتخاب خواهد کرد.
تمام صفحه

نفرت از نابرابری

یک شهروند دارای حس نفرت-از-نابرابری همراه با منحنی‌های بی‌تفاوتی‌ای مثلِ منحنی‌های آبی‌رنگ، نقطه B را انتخاب خواهد کرد.

آیا این انتخاب شما خواهد بود؟ در این نسخه از جامعه ایده آل، شما اساساً با ریسکِ فقیرترشدن نسبت به دیگران پس از پرتاب سکه روبرو نیستید. اما به عنوان یک اقتصاددان، ممکن است فکر کنید که برابری کامل در جامعه، به این معنا خواهد بود که افراد دیگر مشوق های کافی برای کارکردن، تحصیل، و پذیرشِ ریسکِ نوآوری و سرمایه گذاری را نخواهند داشت بطوریکه میزان کمی از نابرابری به نفعِ همه خواهد بود. در شکل، نقاط بینِ E و R ترکیباتِ ممکنی را نشان می دهند که در آنها ثروتمندان ثروتمندتر از فقرا خواهند بود اما فقرا هم نسبت به زمان برابری کامل ثروتمندتر خواهند بود. به عبارت دیگر، در هر یک از این نقاط، منجمله نقطه E، یک معامله برد-برد امکانپذیر است: دادن درآمدی بیشتری به ثروتمندان باعث می شود که فقرا هم ثروت بیشتری داشته باشند.

با مقایسه این دو نقطه ملاحظه می کنید که نقطه E فاقد کارائی پارتوئی است زیرا هم فقرا و هم ثروتمندان در نقطه R رفاه بیشتری نسبت به نقطه E دارند. توزیع درآمدی در نقطه R هم توزیعی است که در آن فقرا، همانطور که مرز مقرون به صرفگی نشان می دهد، تا بیشترین حدی که در این اقتصاد ممکن است ثروتمند هستند. این همان نقطه ای است که رالز آن را ترجیح می داد (و به همین علت آن را با حرف اول نام او یعنی R نامیده ایم).

آیا شما نقطه R را انتخاب خواهید کرد؟ توجه داشته باشید که بالاتر از R مرز بسیار پرشیب است. این بدان معناست که می توان با کاهشِ اندکی در درآمدِ فقرا، ثروتمندان را بسیار ثروتمندتر کرد.

خط منحنی قرمزرنگی از نقاط R و E (و سایر نقاط بالاتر از R) می گذرد، مرز مقرون به صرفگیِ توزیعاتِ درآمدی برای اقتصادِ موردبررسی است. ما فرض می کنیم که دولت می تواند سیاستهایی را در پیش بگیرد که به یکی از این نقاط مقرون به صرفه برسد، اما در فصل 22 محدویتهای توان دولت برای این کار را که به کوچکتر شدن مجموعه مقرون به صرفگی منجر می شوند نیز معرفی خواهیم کرد. در اینجا هم مثل همه مرزهای مقرون به صرفگی، شیب همان نرخ نهایی تبدیل است. در این مورد، بحث بر سر تبدیل زیانِ درآمدیِ فقرا به عواید درآمدی ثروتمندان است.

اگر نقطه R پیشنهاد شده بود، آیا حاضر بودید که دیگر نقاط بالاتر روی مرز مقرون به صرفگی را نیز بررسی کنید؟ فراموش نکنید که پس از پرتاب سکه، شما با احتمالِ یکسان (یک دوم) یا درآمد ثروتمندان را خواهید داشت یا درآمد فقرا را، پس می دانید که:

اگر صرفاً به حداکثرسازی درآمدِ احتمالی خود اهمیت بدهید و شدتِ نابرابری برایتان اهمیتی نداشته باشد، نقطه A را انتخاب خواهید کرد، یعنی نقطه ای که در آن عواید درآمدی ثروتمندان دقیقاً با زیانِ درآمدیِ فقرا برابر است، بطوریکه نرخ نهایی تبدیل برابر با یک است.

اما بعد از نقطه A نابرابری آنقدر شدید خواهد بود که میانگین درآمد افت خواهد کرد و ثروتمندان برشِ بزرگتری از یک کیکِ کوچکتر را تصاحب خواهند کرد. این درصورتی اتفاق می افتد که فقرا به اندازه کافی برای سخت کوشی تغذیه نشده باشند، یا آنقدر نسبت به شرایط خود خشمگین باشند که ثروتمندان را ترغیب کنند که بخشی از منابع اقتصادی را از بخشِ تولیدِ کالا و خدمات به مراقبت از ثروت خود منتقل کنند، که اینکار کل خروجی را کاهش خواهد داد. اگر به شکل ۱۹.۳۰ ج نگاه کنیم، می بینیم که داده ایی که جوامعه نابرابرتر (ازقبیل امریکا، بریتانیا و ایتالیا) را نشان می دهند، منابعِ بیشتری را به کارکنان استخدامی در فعالیتهای مربوط به امنیتِ خصوصی و عمومی اختصاص می دهند تا کشورهای برابرتری که از جی دی پی سرانه مشابهی برخوردارند.

در اینجا نیز مثلِ مورد مجموعه مقرون به صرفگی حاصل از چانه زنیِ آنجلا و برونو در فصل ۵، سطح درآمدی که فقرا می توانند بدست بیاورند در حداقل میزان خود است. این حداقل می تواند انعکاسی از نیازهای زیستی برای بقا باشد، یا شاید انعکاسی از این واقعیت که اگر درآمد آنها از این حد پائین تر بیاید، شورش خواهند کرد. توجه داشته باشید که اگر قرار باشد فقرا حتی از نقطه F هم فقیرتر شوند، ثروتمندان هم متضرر خواهند شد. پس نقطه D (حداقل درآمد فقرا) هم مثلِ نقطه E (حداکثر برابری)، فاقد کارائی پارتوئی است.

در این شکل توزیعهای درآمدی زیر را بررسی کرده ایم:

  • E: برابری کامل
  • R: توزیعِ همراه با بیشترین درآمد برای فقرا
  • A: بالاترین میانگینِ درآمدی فقرا و ثروتمندان
  • F: حداکثر درآمد ثروتمندان
  • D: توزیعی که در آن فقرا در حداقل سطحِ زندگیِ مقرون به صرفه خود قرار دارند.

ترجیحِ عدالت

کدامیک را انتخاب می کنید؟ نقاط بینِ D و F را به راحتی می توان از دور خارج کرد، زیرا برای هر دو طبقه، بدتر از نقطه F هستند. همین نکته در مورد نقاط بین E و R هم صادق است. کنارگذاشتنِ همه توزیعهای فاقدِ کارائی پارتوئی از بررسی، به این معناست که هیچ نقطه داخل (یا درونِ) مجموعه مقرون به صرفگی بررسی نخواهد شد.

می ماند نقاط میانِ F و R. از ابین اینها چگونه انتخاب می کنید؟ برای پاسخ به این سوال، لازم است که منحنی های بی تفاوتی خود را بررسی کنید. در این مورد، منحنی بی تفاوتی، ترکیباتی از درآمدِ دو طبقه را به شما می دهد که برای شما ارزش یکسانی دارند.

منحنی های دورتر از نقطه آغاز ترجیح دارند (زیرا درآمد بیشتر برای هر دو گروه همیشه مطلوب است). شیب این منحنی های بی تفاوتی، نرخ نهایی جابجائی میان درآمد ثروتمندان و درآمد فقرا است.

سپس با پیدا کردن نقطه ای روی مرز مقرون به صرفگی که در آن نرخ نهایی تبدیل با نرخ نهایی جابجائی برابر است، کارائی خود را به حداکثر می رسانید. اگر بخواهید که درآمدِ موردانتظارِ خودتان را به حداکثر برسانید، آنگاه باید ارزش برابری برای درآمد ثروتمندان و درآمد فقرا قائل باشید، زیرا احتمال قرارگرفتن تان در هر یک از این دو گروه یکسان است.

نفرت از نابرابری
نفرت از نتایجی که در آن برخی از افراد سهم بیشتری از برخی دیگر بدست می آورند.

اما ممکن است درعین اینکه پرتابِ سکه شما را به گروه ثروتمندان فرستاده باشد بازهم به وضعیت فقرا اهمیت بدهید (فراموش نکنید که قبل از اینکه بدانید در چه گروهی جای گرفته اید باید تصمیم خود را گرفته باشید). یعنی ممکن است نفرت از نابرابری داشته باشید، یعنی به پاداشهای خودتان اهمیت بدهید اما از نابرابری میان گروهها هم نفرت داشته باشید. در این حالت، منحنی بی تفاوتی ای شبیه به منحنی آبی رنگ نشان داده شده در شکل خواهید داشت. نقطه B را انتخاب خواهید کرد، یعنی جایی بین ایده آل رالز (بالاترین درآمد مقرون به صرفه فقرا) و نقطه A (بالاترین میانگین درآمدی) را.

نمودار آشنایِ مجموعه مقرون به صرفگی و طیفی از منحنی های بی تفاوتی به ما کمک می کنند تا انتخابهای یک شهروند یا گروهی از شهروندان درباب نابرابری و عدالت را روشن کنیم. اما این نمودار به ما نمی گوید که هر یک از نقاط روی مرز مقرون به صرفگی چگونه در واقعیت ممکن است به اجرا دربیایند. تغییردادنِ سطح نابرابری در یک جامعه مستلزمِ دستکاری در یک یا چندین علتِ وضعِ نابرابرانه فعلی است. برای فهم نابرابری درآمدی، ابتدا باید عواملی را بفهمیم که درآمد فرد را تعیین می کنند.

پرسش ۱۹.۵ پاسخ(ها)ی صحیح را انتخاب کنید.

شکل ۱۹.۱۵ مرزِ مقرون‌به‌صرفگیِ درآمدهای ثروتمندان و فقرا را نشان می‌دهد.

کدامیک از گزاره‌های زیر صحیح است؟

  • نقطه E، که نقطه حداکثرِ برابری است، دارای کارائیِ پارتوئی است.
  • برای این شهروندِ برخودار از نفرت-از-نابرابری، هر نقطه‌ای میانِ R و F روی مرز، به هر نقطه‌ای داخلِ مرز ترجیح دارد.
  • اگر شانسِ ثروتمند یا فقیر شدنِ شما ۵۰-۵۰ باشد، آنگاه انتظار خواهید داشت که درآمد در نقطه B حداکثر باشد.
  • بین نقطه D و F درآمدِ پایین‌تر برای فقرا، به درآمد پایین‌تر برای ثروتمندان هم منجر می‌شود.
  • نقطه E کارائیِ پارتوئی ندارد، زیرا در نقطه R هم ثروتمندان و هم فقرا نسبت به نقطه E رفاه بیشتری دارند. این بازتابی است از این باور که برابری کامل در جامعه مشوقِ شهروندان برای کارکردن و درس خواندن و ریسک‌پذیری را نابود می‌کند، بطوریکه وجودِ اندکی نابرابری برای همه بهتر است.
  • نرخِ نهاییِ تبدیل، زمانی که منفی باشد، سنجه‌ای از اینکه به ازای هر واحد درآمدِ از دست رفته توسط فقیر، چه مقدار درآمد بیشتر برای ثروتمند ایجاد می‌شود. که این در نقطه R در تخت‌ترین حالت قرار دارد.
  • اگر شانس ۵۰-۵۰ برای فقیر یا ثروتمند شدن داشتید، آنگاه میانگینِ درآمدی در نقطه‌ای حداکثر خواهد بود که در آن MRT=-۱ باشد، یعنی یک واحد کسریِ درآمد برای ثروتمند/فقیر دقیقاً به همین میزان افزایشِ درآمد برای فقیر/ثروتمند خواهد انجامید (در غیر این صورت قادر خواهید بود که کلِ درآمد را با انتخاب یک نقطه دیگر بالا ببرید). که نقطه A است.
  • بین نقاط D و F، درآمد ثروتمندان و فقرا هردو کاهش پیدا می‌کند. این اتفاق به این دلیل می‌تواند بیفتد که ثروتمندان باید منابعی را برای محافظت از ثروتشان در برابر فقرا اختصاص دهند، که به یک خروجیِ کلِ پایین‌تر می‌انجامد.

۱۹.۵ مواهب، فناوری و نهادها

درآمد و مواهب

در این بخش چارچوبی فراهم می کنیم که اجازه می دهد توضیح دهیم چرا افراد مختلف درآمدهای متفاوتی بدست می آورند.

برخورداری
واقعیت‌هایی در مورد فرد که می‌توانند بر درآمد او تأثیر بگذارند، واقعیتهایی از قبیلِ ثروتِ فیزیکیِ شخص، از قبیلِ زمین و خانه و یا اوراقِ بهادار (سهام) دارد. این مفهوم همچنین، سطح و کیفیتِ تحصیل، آموزشهای ویژه، زبانهای کامپیوتری‌ای که فرد در آن قدرت کارکردن دارد، تجربه‌ی کاری در دستیاری، شهروندی، اینکه فرد مجوز (یا گرین‌کارتی) که به او اجازه کار در بخش خاصی از بازار کار را می‌دهد، ملیت و جنسیت فرد، یا حتی پیشینه نژادی یا طیقه‌ی اجتماعیِ فرد را هم دربر می‌گیرد. همچنین نگاه کنید به: سرمایه انسانی.

درآمد فرد بستگی دارد به همه چیزهایی که فرد در تملک دارد، یا هست یا دارد و به او اجازه می دهد درآمدی داشته باشد. چیزهایی که بر درآمد یک فرد تأثیر می گذارند موهبت نامیده می شوند و موارد زیر را در بر می گیرند:

سرمایه انسانی
انباشتی از دانش، مهارتها، خصلت‌های رفتاری و مشخصه‌های فردی‌ای که بهره‌وری نیرویِ کار یا عواید ناشی از کارِ فرد را افزایش می‌دهند. سرمایه‌گذاری در این حوزه از طریق آموزش، یادگیری و اجتماعی‌شدن می‌تواند انباشت را بالا ببرد و چنین سرمایه‌گذاری‌ای یکی از سرچشمه‌های رشد اقتصادی است. بخشی از استعدادهای فرد. همچنین نگاه کنید به: برخورداری.
  • ثروت پولی: پس اندازها، یا سهام یا اوراق بهاداری که دارند و برطبقِ آنها سود یا سهم مشارکت دریافت می کنند.
  • دارایی های فیزیکی ای که دارند: مثلاً زمین یا ساختمان و ماشین آلات یک شرکت که برطبقِ آن سود یا اجاره دریافت می کنند و می توانند از آنها به عنوان وثیقه استفاده کنند.
  • تحصیل و تجربه کاریکه تعیین کننده ارزش آنها برای کارفرما و بنابراین عواید آنها در بزار نیروی کار است (و گاهی سرمایه انسانی نامیده می شود).
  • نژاد، جنسیت، سن و دیگر ویژگیهایی که ممکن است بر دستمزد، دسترسی به اعتبار، یا دیگر مبادلات تأثیر بگذارند.
  • شهروندی آنها و اینکه آیا فرد ویزا دارد یا نه و تعیین می کند که فرد می تواند در یک کشور خاص کار کند و بنابراین تعیین کننده عواید آنها در بازار نیروی کار است.
  • هر ویژگیِ دیگریا مایملک یا ظرفیتِ دیگری که بر درآمد دریافتی فرد تأثیر می گذارد.

بنابراین می توانیم فرض کنیم که درآمد فرد به عوامل زیر بستگی دارد:

  • مواهبِ آنها
  • درآمد ناشی از هر مورد در مجموعه مواهبِ آنها

بنابراین، بطور مثال، فردی به نام الا را در نظر بگیرید که مواهبِ او عبارت است از اینکه می تواند بصورت تمام وقت (۱۷۵۰ ساعت) و براساس دستمزدی مبتنی بر مهارت خود بعنوان یک تکنیسینِ پزشکی (۳۰ پوند در ساعت) کار کند. او همچنین از یک مزایای مادری ۲۰۰۰ پوندی به عنوان پاداشی از جانب دولت برای فرزند خود نیز برخوردار است. فهرست مواهبِ او عبارت خواهد بود از:

  • توانایی ۱۷۵۰ ساعت کار در سال به عنوان تکنیسین پزشکی
  • حق برخورداری از یک پاداشِ مادری برای کمک به نگهداری فرزندش

اما او توانسته است که تنها بصورت پاره وقت کار کند (۸۷۵ ساعت) و درآمد سالانه ای که از تمام منابع بدست آورده عبارت است از: (۸۷۵ ساعت × €۳۰) + (۱ نگهداری فرزند × €۲۰۰۰) = €۲۶۲۵۰.

حالا موردِ کمال را در نظر بگیرید که اخیراً مبلغی را به عنوان ارث از پدرِ مرحومش دریافت کرده که برای راه اندازی یک شغل کوچک کفایت می کند. او سابقاً به عنوان مدیر یک شرکتِ مشابه و به ازای ۱۲۰۰۰۰ پوند در سال کار می کرد. مواهب کمال عبارتند از:

  • توانایی برای کار تمام وقت براساس مهارتها و تجربه یک مدیر
  • مالکیت ساختمانها، تجهیزات و سایر دارایی های شرکتش به ارزشِ ۸ میلیون پوند.

اگر مدیریت شرکت را خودش انجام نمی داد، مجبور بود که مدیری با مهارتها و تجربه مشابه استخدام کند که برای او ۱۲۰۰۰۰ پوند هزینه می داشت. سال قبل، سود (حسابداری) شرکت او، البته بدون احتساب کوشش خود کمال در مقامِ مدیر به ارزشِ ۱۲۰۰۰۰ پوند، برابر با ۶۰۰۰۰۰۰ پوند بوده است. بنابراین درآمد او برحسب سود ۶۰۰۰۰۰ پوند بوده که ما آن را به بازگشتِ ناشی از کوشش مدیریتی او (برابر با ۱۲۰۰۰۰ پوند) و بازگشتِ ناشی از مالکیتِ دارایی (برابربا ۴۸۰۰۰۰ پوند) تقسیم می کنیم. نابرابری درآمدی را می توانیم با بررسیِ اینکه چرا افراد مواهبِ متفاوتی دارند و چه چیز درآمد مرتبط با هر یک از موهبتها را تعیین می کند، بفهمیم.

عوامل موثر بر درآمد فردی را می توانیم با استفاده از الگوی روابطِ علت-و-معلولی در شکل ۱۹.۱۶بفهمیم. پیکانها از علت به معلول اشاره دارند.

روابطِ علی میانِ فناوری، نهادها و سیاستها، برخورداری‌ها و نابرابری.
تمام صفحه

شکل ۱۹.۱۶ روابطِ علی میانِ فناوری، نهادها و سیاستها، برخورداری‌ها و نابرابری.

هم نهادها و هم فناوریها بخشی از تبیین چرایی مواهبِ مختلف درمیان افراد هستند. ثروتِ موروثی دارایی ارزشمندی را به کمال می بخشد، در حالی که آموزش عالی برخوردار از یارانه به الا کمک کرده است که شایستگیِ یک تکنیسین پزشکی را بدست بیاورد. هردوی این موارد نمونه هایی از تأثیر نهادها بر مواهب افراد هستند.

همانطور که دیده ایم، هرجا که ارث مالیات سنگینی ندارد و خط مشی های آموزشی به ثروتمندان اجازه می دهد که آموزش بیشتر و بهتری برای فرزندانِ خود داشته باشند، نابرابری بین نسلی هم بیشتر خواهد بود. اگر رسوم ازدواج بگونه ای است که به زوجها اجازه می دهد میزان مشابهی از ثروت داشته باشند – که به آن “جیره بندی مثبت” می گویند – این به نابرابری در مواهب منجر خواهد شد. برای مثال، دانشگاه های خصوصی نخبه نیز در این جیره بندی مثبت نقش ایفا می کنند، زیرا درست مثلِ باشگاه های اجتماعی انحصاری، صرفاً برای دختران و پسران ثروتمند فرصتهای دیدار و جفت شدن فراهم می کنند. اینها نیز نمونه هایی از نهادهایی هستند که بر تفاوت در مواهب تأثیر می گذارند.

فناوری نیز بسیار اهمیت دارد. جایی که صرفه جویی ناشی از مقیاسِ بزرگی، مثلِ مورد فناوری دیجیتالی، وجود دارد، این صرفه جویی به اشکالی از رقابت دامن می زند که در آنها برنده-همه-چیز-را-می برد و در فصل ۲۱ آنها را توضیح دادیم. در چنین شرایطی، تعداد اندکی از افراد – یعنی برنده ها – نهایتاً عمده مواهب را در قالبِ دارایی های مالی یا واقعی تصاحب می کنند، در حالی که باقی افراد تقریباً دست خالی می مانند.

ارزشِ یک موهبتِ خاص، مثلاً یک قابلیتِ برنامه نویسی یا مالکیتِ یک پرینترِ سه بعدی، هم به فناوری و هم به نهادها بستگی دارد، همانطور که به عواملی دیگری منجمله عرضه و تقاضا. تقاضا برای مهارت الا احتمالاً به دلیل کاهش در هزینه کرد سلامت، محدود بوده و بنابراین او نتوانسته بطور تمام وقت کار کند. سال بعد، شرکت کمال احتمالاً با رقابتِ یک رقیبِ جدید روبرو خواهد شد و به نرخ بازگشتِ 7.5 درصدی ($۶۰۰۰۰۰/$۸۰۰۰۰۰۰) دست خواهد یافت که امسال برایش ناممکن بود. هردوی این موارد نمونه هایی هستند از اینکه چگونه نهادها بر درآمد حاصل از یک دارایی تأثیر می گذارند.

فناوری هم بسیار اهمیت دارد. داشتنِ یک بدن قوی در کشاورزی یک موهبتِ ارزشمند محسوب می شد – دست کم تا زمانی که مکانیزاسیون کشاورزی اهمیت آن در تعیین عواید را کمتر کرد. در این حالت، یک تغییر در فناوری (مکانیزاسیون) تقاضا برای نوع خاصی از مهارت، و بنابراین قیمتِ آن را (در نسبت با مهارتهای دیگر) کاهش می دهد. برای مثال، ارزشِ زمین بستگی خواهد داشت به اینکه چقدر این زمین در کشتِ غلاتِ قابل فروش در بازار (فناوری) مولد است، و اینکه آیا در منطقه کاربری تجاری قرار دارد یا مسکونی (نهادها).

استفاده از الگو برای مرورِ نابرابری بحث شده در فصلهای قبلی

در فصلهای قبلی بررسی کردیم که چگونه تفاوت در مواهب، نتایجِ اقتصادی و منجمله نابرابری را تعیین می کند. شکل ۱۹.۱۷ این وضعیتها را خلاصه می کند و با تعامل فصل 5 میان برونوی زمیندار، و آنجلا، کشاورزی که استخدام کرده، آغاز می شود.

فراموش نکنیم میزانِ عایدی برونو و آنجلا و نابرابری میان آنها به عوامل زیر بستگی دارد:

  • مواهبِ آنها: این واقعیت که برونو مالکِ زمین است به این معنا بود که او می تواند آنجلا را از کارکردن روی زمین برکنار کند.
  • بهره وری آنجلا به عنوان یک کارگر: که تابعِ میزان برخورداری آنجلا از مهارتها و ظرفیتها و همچنین فناوری موجود است.
  • گزینه ذخیره آنجلا: یعنی آنچه که آنجلا، درصورتی که از کارکردن برای برونو امتناع کند یا او از استخدام او سرباز زند، بدست خواهد آورد. که این عامل مهمی در قدرتِ چانه زنی او در بده بستانش با برونو است. تابعِ مواهبِ آنجلا و نهادها و سیاستهای مستقر است.

مواهبِ زوج های متشکل از افراد در شکل ۱۹.۱۷ در ستون دوم شکل آمده است. در مثال اول، برونو مالک زمین است و آنجلا تنها مالکِ زمان و ظرفیتِ کارکردنِ خود است. این نابرابری در مالکیتِ زمین بسیار اهمیت دارد زیرا تعیین می کند چه کسی باید برای چه کسی کار کند و چه کسی می تواند با اجازه دادن به دیگران برای کارکردن با کالای سرمایه ای یا زمین خود، درآمد کسب کند.

مواهب از جهت دیگری هم اهمیت دارند، از این جهت که گزینه ذخیره آنجلا را تغییر می دهند. اگر آنجلا مالک زمینی بود که روی آن کار می کرد، آنگاه برونو باید پرداخت بیشتری به او می کرد، دست کم به اندازه ای که او را راضی کند بجای کار کردن روی زمین خودش روی زمین او کار کند.

بیاد داشته باشید که تغییر در نهادها و سیاستها می تواند گزینه ذخیره آنجلا را تغییر دهد. قبل از شکل گیری قانون، نهادها به گونه ای بودند که برونو خیلی راحت می توانست آنجلا را وادار به کار کند، و تنها چیزی که می توانست حجمِ مازاد قابل استخراج او را محدود کند، لزومِ زنده و سالم نگه داشتنِ آنجلا برای کارکردن در روز بعد بود.

تغییر نهادی که به آنجلا امکان نه گفتن داد، این گزینه ذخیره را بهبود بخشید. برونو باید معامله ای را به آنجلا پیشنهاد کند که او باعث شود او با کار کردن رفاه بیشتری نسبت به وضعیت بیکاری داشته باشد. این “حقِ نه گفتنِ” جدید آنجلا، ارزشِ بهره او از نیروی کار را بیشتر کرده است.

وضعیت، کنشگران، و واحد برخورداری گزینه‌ی ذخیره تضاد بر سرِ؟ نهادها و سیاستها فناوری (مثالها)
زمیندار و کشاورز: برونو و آنجلا (فصل ۵) برونو مالکِ زمین است؛ آنجلا ۲۴ ساعت کارِ بالقوه دارد برونو: زمین را به کشاورزِ دیگری اجاره می‌دهد؛ آنجلا: از کمک دولتی استفاده می‌کند اجاره پرداختی از طرف آنجلا به برونو و ساعاتی که آنجلا کار می‌کند گزینه‌ی ذخیره‌ی آنجلا (که تابعِ این است که آیا بردگی قانونی است یا نه) و قانونگذاریِ محدودکننده‌ ساعاتِ کار افزایشِ بهره‌وریِ آنجلا به علتِ بهبودِ بذرها، مازادِ بزرگتری را برای برونو که کلِ قدرتِ چانه‌زنی را دارد، ممکن می‌کند
استقراض، وامدهی و سرمایه‌گذاری: جولیا و مارکو (فصل ۱۰) جولیا ۱۰۰دلار سال آینده، مارکو ۱۰۰ دلار امسال جولیا: ۱۰۰ دلار در سال بعد؛ مارکو: بخشی را اکنون مصرف می‌کند و بخشی از انبار می‌کند و بعداً مصرف می‌کند جولیا از یک نرخِ بهره پایین بهره‌مند می‌شود و مارکو از یک نرخ بهره بالا رقابتِ میان وام‌دهندگان و ساماندهیِ نرخِ بهره بهبود در فناوری ذخیره (مثلاً کمبودِ کمتر غله بعلت وجود موشها) باعث می‌شود که برای مارکو آسانتر باشد که کالای خود را در زمان جلو ببرد و همچنین نرخِ بازگشت روی سرمایه‌گذاری‌اش را هم افزایش می‌دهد.
تخصصی‌شدن و تجارت: گرتا و کارلوس (فصل ۱۸) مهارتها و منابعِ هرکدام که مصرفِ مقرون‌به‌صرفه‌ی هرکدام در شرایطِ نبودِ تخصصی‌شدن و تجارت را تعیین می‌کند هر دو: کارائیِ هرکدام، درصورتی که بدونِ تجارت بهترین عملکرد ممکن را داشته باشند قیمتی که براساسِ آن کالایی را که به هنگامِ وجود تجارت در آن تخصصی شده‌اند، مبادله می‌کنند قدرتِ تعیین-قیمت توسطِ چه گرتا و چه کارلوس بهبود در فناوری کالایی که فرد در آن تخصصی می‌شود، به هر دو سود می‌رساند، و عوایدِ بیشتر به طرفی می‌رسد که قدرتِ تعیین قیمت را در اختیار دارد.
شرکت: مالکان و کارکنان (فصل ۶) مالک: مالکیتِ شرکت؛ کارمند: بیمه بیکاری و جستجوی کار مالک: اینجا یک کارمند دیگر؛ کارمند: بیمه بیکاری و جستجوی کار دستمزد، شرایطِ کاری، تلاش در شغل سطحِ بیمه بیکاری، سطحِ بیکاری، و قوانینِ ساماندهیِ شرایطِ کار یک فناوریِ جدید می‌تواند بهره‌وریِ تلاشِ کارمند را بالا ببرد، سود کارفرما را افزایش دهد (در کوتاه مدت) و اشتغال و دستمزدِ واقعی را بیشتر کند (در درازمدت). همچنین ممکن است بر سهولتِ نظارتِ کارفرما بر تلاشِ کارگر تأثیر بگذارد.
کشتِ موز: مالکان و اجتماعات ماهیگیرِ پایین‌دست (فصل ۱۲) مالکان: زمین و سایرِ کالاهای سرمایه‌ای لازم برای کشت؛ اجتماعاتِ ماهیگیر؛ قایقها و ظرفیتِ آنها برای ماهیگیری؛ دسترسی به محلِ مناسب برای ماهیگیری. مالکان: پرورشِ موز بدن استفاده از حشره‌کشِ ویووکیل؛ اجتماعات ماهیگیر؛ روی آوردن به کشاورزی      
استفاده از مواد شیمیائیِ آلوده‌کننده، امکانِ جبرانِ تخریبِ مکانهای مناسبِ ماهیگیری یا تعهد نسبت به عدم استفاده از ویووکیل.          
قوانینِ ناظر بر استفاده از آلاینده‌ها و وضعِ توافقاتِ خصوصی میانِ طرفین یک فناوریِ حشره‌کشِ جدید می‌تواند تضادِ میانِ دو گروه را بسته به تأثیراتِ بیرونیِ آن کاهش دهد.        

شکل ۱۹.۱۷ نابرابری: برخورداریها، گزینه‌های ذخیره، تضادها، نهادها و فناوریها

در آخرین ستون شکل ۱۹.۱۷ به این نکته توجه می کنیم که تغییرات در فناوری چگونه شدتِ نابرابری را تحت الشعاع قرار می دهند. در ردیف مربوط به مالکان و کارکنان شرکت، یک فناوری مبتنی بر صرفه جویی در نیروی کار، همانطور که در فصل ۱۶ دیدیم، می تواند – دست کم در آغاز – تعداد کارگران موردنیاز یک شرکت را کاهش دهد و باعث شود که کارکنان در برابر بیکاری آسیب پذیرتر شوند و احتمال بدست آوردن شغلی دیگر با دستمزد یکسان برای افراد اخراج شده را کاهش می دهد.

مثل فناوری، نهادها و سیاستها هم بر ارزشِ مواهب تأثیر می گذارند. در مثالِ الا، تکنیسین پزشکی، مهارتهای تخصصی او بخشی از مواهب او محسوب می شوند اما ارزشِ پرداختِ آنها (که در این مثال ۳۰ پوند در ساعت است) وابسته به نهادها خواهد بود. اگر تبعیضِ جنسیتی یکی از رویه های متعارف کارفرمایان است، آنگاه مهارتهای او ممکن است ارزشِ کمتری داشته باشند. اگر برای انجام این شغل به یک گواهینامه نیاز است، آنگاه ارزشِ مهارتهای او با داشتنِ گواهینامه بیشتر خواهد شد. اینها نمونه هایی از نهادها و سیاستهای اثرگذار بر ارزشِ مواهب هستند.

بازار اعتبار در فصل ۱۰ نمونه دیگری است. بیاد بیاورید که برخورداری جولیا درسال بعد ۱۰۰ دلار است. آنچه اکنون می تواند مصرف کند، تابعِ ثروت اوست (یعنی آنچه در حوضچه آب است) که آنهم به نوبه خود تابعِ نهادها و سیاستهایی است که تعیین می کنند که او می تواند استقراض کند یا نه، و با چه نرخ بهره ای.

اگر تنها گزینه پیش روی او رجوع به وام دهندگانِ روستائیِ چمبر یا یک وام دهنده موعدی در نیویورک باشد، تبعاً او با نرخ بهره بسیار بالائی رو به رو خواهد شد و ثروت او (حالا) بسیار کمتر از ۱۰۰ دلار خواهد بود. اگر او بتواند با یک نرخ بهره پائین استقراض کند، ثروت او کاملاً نزدیک به ۱۰۰ دلار خواهد بود. اگر اصلاً نتواند وام بگیرد، آنگاه هیچ چیزی در حوضچه وجود نخواهد داشت و ثروت او اکنون صفر است.

چگونه مواهب، فناوری، نهادها، و نابرابری در طول زمان با یکدیگر تعامل می کنند

مواهب و درآمدی که با خود به همراه می آورند، به موازات اینکه افراد مهارتهای بیشتری کسب می کنند یا ارزشِ برخی مواهب – مثلاً یک تکه زمین یا آپارتمان اجاره ای – کاهش پیدا می کند، پیوسته در حال تغییر هستند. شکل ۱۹.۱۶ علل نابرابری اقتصادی را نمایش می دهد. در شکل ۱۹.۱۸ نابرابری را به عنوانِ علتِ تغییرات در نهادها، فناوری و تفاوت در مواهب، نمایش می دهیم.

پیکانی که از نابرابری اقتصادی به سمت تفاوت در مواهب در دوره بعد حرکت می کند، بیانی است از این واقعیت که فرزندانِ والدینِ ثروتمندتر ممکن است در نهایت با آموزش با کیفیت تر یا ثروتی ارثی بیشتری رو به رو باشند.

نابرابری اقتصادی در طول زمان: فلشهای قرمز نشان میدهند که نابرابری اقتصادی در یک دوره بر فناوریها، نهادها و سیاستها، و تفاوت در برخورداریها در آینده، تأثیر دارد.
تمام صفحه

شکل ۱۹.۱۸ نابرابری اقتصادی در طول زمان: فلشهای قرمز نشان میدهند که نابرابری اقتصادی در یک دوره بر فناوریها، نهادها و سیاستها، و تفاوت در برخورداریها در آینده، تأثیر دارد.

نابرابری اقتصادی همچنین ممکن است بر نهادها و سیاستها هم تأثیر بگذارد. یک مثالی که در فصل ۲۲ به آن خواهیم پرداخت این است که در اغلب کشورها – حتی دموکراسی ها – یک فرد ثروتمند عموماً تأثیر بیشتری بر عملکردِ دولت دارد تا یک فرد فقیر. یک شکافِ بزرگتر میان ثروتمند و فقیر می توانست مزایایِ سیاسی ثروتمندان را افزایش دهد و به سیاستهایی منجر شود که به نفعِ پردرآمدها است.

تمرین ۱۹.۷ ییچن، رنفو، مارک، و استفانی

به وضعیتِ اقتصادیِ ییچن، رنفو، مارک و استفانی که در آغاز این فصل مورد بحث قرار گرفت توجه کنید. نمونه‌هایی بدست دهید از اینکه چگونه فناوری، نهادها، و تفاوت در برخورداریها، می‌تواند نابرابری اقتصادی میان این کنشگران و نحوه‌ی تغییرِ نابرابری میان آنها در طول زمان را توضیح دهد.

۱۹.۶ نابرابری، برخورداری و رابطه اصل-عامل

بیاد داریم که الگوهای بازار نیروی کار و بازار اعتبار در فصلهای ۹ و ۱۰ زمینه ای برای الگوهای کلان-اقتصادی از کردوکارِ کل اقتصاد و همچنین زمینه ای برای مطالعه نحوه اثرگذاری شوک ها و سیاستها بر استخدام، درآمد و تورم در سرتاسر اقتصاد فراهم می کنند. برای خلاصه کردن تأثیرات بر نابرابری از منحنی لورنز استفاده کردیم. و برای تبیین الگوی نابرابری در شکل ۱۹.۶ از مثالهایی از بازار نیروی کار و بازار اعتبار استفاده کردیم.

رابطه کارفرما-کارگزار
این رابطه وقتی وجود دارد که یکی از طرفین (کارفرما) تمایل دارد که طرفِ دیگر (یعنی کارگزار) به شیوه‌ی خاصی عمل کند، یا از ویژگیهایی برخوردار باشد که به نفعِ کارفرما است و نمی‌توان آنها را در یک قرارداد الزام‌آور یا قابل‌اجرا تضمین یا تنفیذ کرد. همچنین نگاه کنید به: قرارداد ناتمام. همچنین تحت عنوان مسأله کارفرما-کارگزار هم شناخته می‌شود.

الگوهای رابطه اصل-عامل هم راه دیگری برای بررسی یکی از ابعاد مهم نابرابری به ما می دهند: تفاوت در قدرت، بر نوع انتخابهای مقرون به صرفه فرد اثر می گذارد. اصل ها در موقعیتی هستند که می توانند بر عامل ها اعمال قدرت کنند، اما عامل ها به ندرت می توانند بر اصل ها اعمال ثدرت کنند. علت آن را در اینجا توضیح می دهیم.

کارفرما (مالک یا مدیری که در بازار نیروی کار عامل محسوب می شود) این قدرت را دارد که محصول تولیدی شرکت، نوع فناوری مورداستفاده، و کشوری که در آن تولید انجام می شود را تعیین کند. آنها همچنین قدرتِ تعیین دستمزد و وظایفی که کارگر به انجام آنها گمارده می شود را دارند و می توانند کارگر را اخراج کنند. کارگر تنها چیزی را که می تواند انتخاب کند این است که چگونه در محدوده ای تعیین شده توسط کارفرما، کارش را انجام دهد.

بیاد داریم که برای ترغیب کارگر به کارِ سخت و با کیفیت، کارفرما دستمزد را به گونه ای تعیین می کند که کارگر با داشتنِ این شغل مرفه تر از زمان بیکاری باشد و بهره استخدامی دریافت کند. کارفرما می تواند کارگر را اخراج کند و او را از بهره استخدامی ای که می توانست از آن بهره مند شود محروم کند. ترسِ از دست دادن این رانت دلیل مهمی است که باعث می شود کارگر خواسته های کارفرما را برآورده کند. همچنین به همین دلیل است که کارفرما بر کارگر سلطه و قدرت دارد.

بدیهی است که کارگر می تواند دست از کار بکشد. اما آنجا که پای قدرت و سلطه درمیان است، این کار باعث برابرانه شدن رابطه نمی شود. اگر کارگر از بهره استخدامی برخوردار باشد، با ترک کار خود را مجازات خواهد کرد، و کارفرمای او صرفاً با یک فرد در حال حاضر بیکار پر خواهد کرد.

می توانیم این وضعیت را با رابطه میان خریداران و فروشندگانِ قیمت-پذیر در وضعیتِ توازنِ یک بازارِ رقابتی مقایسه کنیم. هیچ یک از این معامله گران در وضعیتی نیست که بتواند طرفِ معامله گرِ خود را وادار کند به شکل خاصی عمل کند. مثلاً خریداری را در نظر بگیرید که به فروشنده دستور می دهد که کالا را با قیمت پائین تری عرضه کند و تهدید می کند که در غیر اینصورت از او خرید نخواهد کرد. فروشنده چکار خواهد کرد؟ هیچ. فروشنده می تواند با قیمت فعلی هر چقدر که می خواهد فروش داشته باشد (فراموش نکنید که منحنی تقاضای پیش رویِ یک شرکت واحد، منحنی تختی است).

دومین تمایز، تمایز با تعاملات بحث شده در فصل ۴ است، یعنی وضعیتی که در آن کنشهای پیشِ روی هر یک از طرفین یکسان است – مثلاً استفاده از مدیریت پسماندِ جامع یا کودهای شیمیائی، یاد گرفتنِ C++ یا جاوا.

درست مثل رابطه کارگر-کارفرما، سایر الگوهای اصل-عاملی که دیده ایم نیز انعکاسی از روابط نامتوازن میان گروه هایی از افرادِ برخوردار از مواهبِ مختلف، از قبیل زمیندار و کشاورزانِ اجاره کار، یا وام دهنده و وام گیرنده هستند.

شکل ۱۹.۱۹ نشان می دهد که چگونه بازار اعتبار و بازار نیروی کار بر روابط میان گروه های قرض دهنده و قرض گیرنده، کارفرما و کارگر تأثیر می گذارد.

اگر از قسمت بالای سمت راست شکل آغاز کنیم، افراد ثروتمند می توانند با استفاده از ثروت خود کالاهای سرمایه ای بخرند و به کارفرما تبدیل شوند و به دیگران وام بدهند. اما در میان افرادی که ثروت کمتری دارند، برخی وام گیرندگان موفق خواهیم داشت که در نتیجه می توانند کارفرما هم باشند. کسانی که ثروت بازهم کمتری دارند نمی توانند وام بگیرند (اینها همان گروه مستثنا شده از بازار اعتبار هستند که در فصل ۱۰ بررسی شدند، یا اینکه تنها زمانی می توانند وام بگیرند که یک خانه وثیقه ای برای رهن گذاشتن داشته باشند)، و بناچار باید به عنوان کارگر دنبال کار باشند. سپس کارفرمایان، کارکنان خود را از میان افراد کمتر ثروتمند استخدام می کنند که البته برخی از آنها هم (به دلیل کردوکار بازار نیروی کار که در فصل های ۶، ۹ و ۱۵ دیدیم) بیکار باقی می مانند.

پیکانهای افقی یک رابطه اصل-عامل را نشان می دهند. در شکل، وام دهندگان و کارفرمایان، همان عاملان هستند؛ رنگ مشترکِ قرمز این شباهت را نشان می دهد. عاملین – وام گیرندگان موفق و کارگران – با رنگ سبز مشخص شده اند تا از عاملانِ-بالقوه (مستثناشدگان از بازار اعتبار و بیکاران) که با رنگ بنفش مشخص شده اند متمایز شوند. قطعاً تمایل ندارید که در باکسهای بنفش قرار بگیرید. اما حتی اگر عاملی باشید که آنقدر خوش شانس بوده اید که در یکی از خانه های سبز قرار بگیرید، اصل می تواند صرفاً با امتناع از معامله با شما، شما را دوباره به خانه های بنفش بازگرداند. به همین دلیل است که می گوئیم وام دهندگان و کارفرمایان، بر وام گیرندگان و کارکنان، قدرت و سلطه دارند.

بازارِ اعتبار و نیروی کار رابطه میان گروه‌های دارایِ برخورداریهای متفاوت را شکل می‌دهد.
تمام صفحه

شکل ۱۹.۱۹ بازارِ اعتبار و نیروی کار رابطه میان گروه‌های دارایِ برخورداریهای متفاوت را شکل می‌دهد.

یک اقتصاد الگویی
: اقتصادی همراه با افراد و کارکنان ثروتمند را در نظر بگیرید.
تمام صفحه

یک اقتصاد الگویی

اقتصادی همراه با افراد و کارکنان ثروتمند را در نظر بگیرید.

کنارگذاشته‌شدگان از بازار اعتبار
: افرادی که ثروت (وثیقه) ای ندارند، یا ثروتِ ناکافی دارند از بازارِ اعتبار کنار گذاشته می‌شوند.
تمام صفحه

کنارگذاشته‌شدگان از بازار اعتبار

افرادی که ثروت (وثیقه) ای ندارند، یا ثروتِ ناکافی دارند از بازارِ اعتبار کنار گذاشته می‌شوند.

افرادِ ثروتمند و وام‌گیرندگانِ موفق
: این افراد توانایی خرید کالاهای سرمایه‌ای دارند و بنابراین می‌توانند به کارفرما بدل شوند.
تمام صفحه

افرادِ ثروتمند و وام‌گیرندگانِ موفق

این افراد توانایی خرید کالاهای سرمایه‌ای دارند و بنابراین می‌توانند به کارفرما بدل شوند.

کسانی که ثروتمند نیستند.
: اینها کارمندان یا بیکاران هستند
تمام صفحه

کسانی که ثروتمند نیستند.

اینها کارمندان یا بیکاران هستند

کارفرمایان، کارکنانی در بازار نیروی کار استخدام می‌کنند.
: این کار بیکاران را کنار می‌گذارد.
تمام صفحه

کارفرمایان، کارکنانی در بازار نیروی کار استخدام می‌کنند.

این کار بیکاران را کنار می‌گذارد.

شکل ۱۹.۱۹ به ما کمک می کند که بفهمیم چرا برخی نهایتاً به اصل تبدیل می شوند (مثلاً کارفرما می شوند) و برخی دیگر دست آخر به عامل (یا کارگر). اگر فرد ثروتمند باشد، هم می تواند وام دهنده باشد و هم کارفرما. این عبارت مشهور که “هر کسی در یک موقعیت در نظامِ اقتصادی بدنیا می آید” شمه ای از حقیقت را با خود دارد. در برخی از اقتصادهای دوران گذشته، این عبارت دقیقاً صحیح بود. مثلاً موقعیتِ برده، بواسطه به بردگی گرفتنِ فرزندان او بطور قانونی، پیوسته تداوم پیدا می کند.

در مواقعی که ثروت از والدین به فرزندانِ او به ارث می رسد نیز اتفاق مشابهی می افتد. اینکه کارگران نسل بعد، از میان فرزندانِ کارگران (که ثروتِ اندکی به ارث می برند) باشند بیشتر است تا فرزندانِ کارفرمایان. قبلاً دیده اید که فرزندانِ والدینِ مرفه در امریکا نیز وقتی به سن بزرگسالی می رسند تمایل بیشتری به کسب درآمد بالاتر دارند (شکل ۱۹.۱۰).

اما دوباره به این شکل نگاه کنید: میزانی از تحرک در گروه های درآمدیحتی در ایالات متحده هم به چشم می خورد و نابرابری بین نسلی در دانمارک بسیار ناچیز است. کارفرماشدن مستلزم این است که فرد ثروت کافی داشته باشد. اما به ارث بردن ثروت از والدین تنها راه آن نیست، و حتی در برخی کشورها حتی مهم ترین راه دستیابی به ثروت هم نیست. ثروت لازم برای کارفرماشدن می تواند از طریق پس انداز فراهم شود. یا با طراحی یک پروژه بزرگ و ترغیب سرمایه گذارانِ موسوم به “سرمایه گذارانِ ماجراجو” به تأمین بودجه آن.

همچنین در فصل های ۱۳ و ۱۶ دیده ایم که افراد در طول زندگی خود درمیان باکسها جابجا می شوند. یک فرد جوان ممکن است در آغاز یک وام گیرنده باشد سپس بعدها در طول زندگی اش به یک وام دهنده تبدیل شود؛ یا یک دوره بیکاری می تواند جای خود را به یک دوره فراوانی استخدامی بدهد.

پرسش ۱۹.۶ پاسخ(ها)ص صحیح را انتخاب کنید.

کدامیک از گزینه‌های زیر صحیح است؟

  • برخورداریها، واقعیت‌هایی در مورد یک فرد هستند که می‌توانند بر درآمدِ او اثر بگذارند.
  • داشتن یا نداشتنِ مدرک، اگر مساله‌ی انتخابِ شخصی مطرح باشد، تفاوتی در برخورداریها ایجاد نمی‌کند.
  • کلیه افراد، صرفنظر از برخورداریهایشان، گزینه‌ی ذخیره‌ی یکسانی دارند.
  • ویزا (اجازه کار برای یک غیر-شهروند) یکی از مولفه‌های برخورداریِ فرد نیست، زیرا قابل فروش نیست.
  • این همان تعریف برخورداری است.
  • داشتن یا نداشتنِ مدرک بر درآمد فرد اثر می‌گذارد. بنابراین فردِ دارای مدرک با فردِ بدون مدرک برخورداریهای متفاوتی دارند.
  • گزینه‌های ذخیره به برخورداریهای افراد بستگی دارند. برای مثال، گزینه‌ی ذخیره‌ی یک مالکِ شرکت این است که کارمندِ دیگری استخدام کند، در حالی که گزینه‌ی ذخیره‌ی کارمند این است که مزایایِ بیکاری دریافت کند.
  • بازارپذیری بخشی از تعریف برخورداری نیست. برخورداری می‌تواند هر چیزی– از جمله داشتنِ ویزای مناسب – که بر درآمدِ فرد اثر می‌گذارد باشد.

۱۹.۷ عملیاتی کردنِ الگو: تبیینِ تغییرات در نابرابری

الگویی که در بخشِ قبلی معرفی شد، کمک می کند که بفهمیم چرا افراد درآمدهای متفاوتی دارند. بااین حال، برای فهمِ نابرابری باید تغییراتِ رخد داده در کل توزیعِ درآمدی را در نظر بگیریم. در این بخش، الگوی بازار نیروی کار فصل ۹ را، در کنار درکی که از عوامل تعیین کننده درآمد داریم، بکار می بندیم تا تأثیر نابرابری را بر عوامل زیر بررسی کنیم:

  • بالارفتنِ سطحِ آموزشی نیروی کار
  • کاهش در تبعیض علیه بخشی از نیروی کار
  • اتوماسیونِ تولید که تقاضا برای برخی مهارتها را افزایش و برای برخی دیگر را کاهش می دهد.

ممکن است بهتر باشد که قبل از ادامه کار، کردوکار الگوی بازار نیروی کار معرفی شده در فصل ۹ را مرور کنید.

نیروی کار آموزش دیده تر و مولدتر

اگر کارگر تحصیل بیشتری داشته باشد چه پیامدهایی خواهد داشت؟ انتظار می رود که تحصیل بیشتر، بهره وری را بالاتر ببرد، به این معنا که هر واحد تلاشِ یک کارگر آموزش دیده تر، با فرض استفاده از یک فناوری یکسان، کالاهای بیشتر به ازای هر ساعت کار تولید خواهد کرد. بنابراین، تأثیر مستقیمِ تحصیل بیشتر بر فرد، بهبودِ موهبت یا برخورداریِ نیروی کار اوست. اگر سایر عوامل را همگی ثابت در نظر بگیریم، افزایش بهره وری به این معناست که هر فرد برای کار خود می تواند دستمزد بیشتری بگیرد.

با این حال، اگر همه نیروی کار آموزش دیده تر شوند چه اتفاقی می افتد؟ این می تواند نتیجه مثلاً بالابردن طول دوره تحصیل اجباری باشد. با همان دستمزد واقعیِ قبلی، نتیجه بهره وری بیشتر، سود بیشتر برای شرکت خواهد بود. این باعث می شود که همانطور که درقاب سمت چپ شکل ۱۹.۲۰ می بینیم، منحنی تعیین-قیمت به سمت بالا جابجا شود. سود که بیشتر شود، شرکتهای بیشتری وارد بازار می شوند و شرکتهای موجود کارگران بیشتری استخدام کنند و این نرخ بیکاری را کاهش می دهد. بیکاریِ کمتر هم به نوبه خود، احتمال کارِ پیدا کردنِ کارگران بیکار را بیشتر می کند. بنابراین، گزینه ذخیره کارگران بالاتر می رود و دستمزدها را افزایش می دهد. کارگران هم از موهبتِ زمانِ کاریِ بهتر و بهره ورتری را بدست می آورند و هم از قیمتهای بهتری در ازای مواهبِ خود بهره مند می شوند.

تأثیراتِ آن بر نابرابری در قاب سمت راست شکل ۱۹.۲۰ نشان داده شده است. حالا کارگران بیکارِ کمتری وجود دارند. آن بخش از منحنی لورنز که کارگران بیکار را نشان می دهد، تخت تر می شود، زیرا با اینکه دستمزد واقعی افزایش پیدا کرده است، بخش بزرگی از نیروی کار (۸۵ درصد و نه ۸۰ درصد) همان سهم ۶۰ درصدی از کل خروجی (که حالا بیشتر شده است) را دریافت می کنند.

بخشی از خط که مربوط به کارگران است، دست نخورده باقی می ماند، زیرا همچنان همان ۱۰ درصد از جمعیت همچنان ۴۰ درصد از خروجی را دریافت می کنند؛ سود کارگران هم مثلِ دستمزدشان بالا است زیرا تولید افزایش پیدا کرده است. در این مثال، تأثیرِ آموزشِ بیشتر و بهره وری نیروی کار بر نابرابری، کاهش ضریب جینی از ۰.۳۶ به ۰.۳۳ است.

تأثیر یک نیروی کار تحصیل‌کرده‌تر بر نابرابری میانِ کارفرمایان، کارگران و بیکاران: بازار نیروی کار در سطحِ کل اقتصاد و منحنی لورنز
تمام صفحه

شکل ۱۹.۲۰ تأثیر یک نیروی کار تحصیل‌کرده‌تر بر نابرابری میانِ کارفرمایان، کارگران و بیکاران: بازار نیروی کار در سطحِ کل اقتصاد و منحنی لورنز

الگوی اقتصادی ما
: بررسی کنید که اقتصاد توصیف شده در قاب سمت چپ، که نقطه توازنِ اولیه آن X است، وقتی کارگران (اعم از شاغل و بیکار) آموزشِ بیشتری دریافت می‌کنند، چگونه تغییر می‌کند.
تمام صفحه

الگوی اقتصادی ما

بررسی کنید که اقتصاد توصیف شده در قاب سمت چپ، که نقطه توازنِ اولیه آن X است، وقتی کارگران (اعم از شاغل و بیکار) آموزشِ بیشتری دریافت می‌کنند، چگونه تغییر می‌کند.

بهره‌وری نیروی کار بالا می‌رود، و منحنی تعیین-قیمت را بالا می‌کشد.
: دستمزدِ همخوان با مابه‌التفاوتِ به‌حداکثررساننده‌ی سودِ شرکتِ قیمت-گذار، حالا بالاتر است.
تمام صفحه

بهره‌وری نیروی کار بالا می‌رود، و منحنی تعیین-قیمت را بالا می‌کشد.

دستمزدِ همخوان با مابه‌التفاوتِ به‌حداکثررساننده‌ی سودِ شرکتِ قیمت-گذار، حالا بالاتر است.

شرکت‌ها وارد می‌شوند
: در پاسخ به سودِ بالاتر، تولید گسترش پیدا می‌کند و این نرخِ بیکاری را پایین می‌آورد. ازآنجاکه این موقعیتِ ذخیره‌ی کارکنان را بالاتر می‌برد، شرکتها را ترغیب می‌کند که دستمزد بالاتری تعیین کنند. توازنِ جدیدِ بازارِ نیروی کار در نقطه Y است.
تمام صفحه

شرکت‌ها وارد می‌شوند

در پاسخ به سودِ بالاتر، تولید گسترش پیدا می‌کند و این نرخِ بیکاری را پایین می‌آورد. ازآنجاکه این موقعیتِ ذخیره‌ی کارکنان را بالاتر می‌برد، شرکتها را ترغیب می‌کند که دستمزد بالاتری تعیین کنند. توازنِ جدیدِ بازارِ نیروی کار در نقطه Y است.

نابرابری از بین می رود
: منحنی لورنز، حالا که کارگران کمتری بیکار هستند، بالا می‎کشد. تقسیمِ درصدیِ خروجی میان کارگران و مالکان دست نخورده باقی می‌ماند.
تمام صفحه

نابرابری از بین می رود

منحنی لورنز، حالا که کارگران کمتری بیکار هستند، بالا می‎کشد. تقسیمِ درصدیِ خروجی میان کارگران و مالکان دست نخورده باقی می‌ماند.

کاهش در تفکیکِ بازار نیروی کار

بازارِ کارِ اولیه
بازاری که در آن کارگران عموماً توسط اتحادیه‌های صنفی نمایندگی می‌شوند و از دستمزد بالا و امنیتِ شغلی برخوردارند. همچنین نگاه کنید به: بازار نیروی کار ثانویه،بازار نیروی کار تفکیک‌شده.

تااینجا فرض بر این بود که همه کارگران در قالب یک بازار نیروی کار واحد دستمزد واحدی دریافت می کنند، اما در واقعیت، بازارهای نیروی کار جداگانه و متعددی وجود دارند. در بازارهای موسوم به بازارِ کارِ اولیهکارگران احتمالاً توسط اتحادیه های صنفی نمایندگی می شوند و دستمزد بالاتر و امنیت شغلی بیشتری دارند. “نردبان شغلی” امکان ارتقا به حقوق بیشتر و شغلهای امن تر را فراهم می کند. مشاغلِ بازارِ کار اولیه عموماً “مشاغلِ خوب” نامیده می شوند.

بازار نیروی کار ثانویه
کارگرانی که عمدتاً با قراردادهای کوتاه‌مدت و با دستمزد و امنیتِ شغلی محدود کار می‌کنند. این ممکن است به سن‌شان مربوط باشد، یا اینکه بخاطر نژاد یا گروه قومیِ خود مورد تبعیض واقع شده باشند. همچنین نگاه کنید به: بازار نیروی کار اولیه، بازار نیروی کار تفکیک‌شده.

اما در بازار نیروی کار ثانویه کارگران قراردادهای کوتاه-مدت با دستمزد و امنیتِ شغلی محدودی دارند، بیشتر از افرادِ جوانتر یا افراد برخاسته از اجتماعاتی که مورد تبعیضِ نژادی یا قومی قرار دارند تشکیل می شوند. در بسیاری از کشورهای ارائی به این قراردادها “قراردادهای صفر-ساعت” می گویند، زیرا کارفرما هیچ تعهدی ندارد که به ازای تعداد ساعت مشخصی کار فراهم کند. بازار نیروی کار ثانویه، که به آن “بازار موقت” هم گفته می شود، بازاری که در آن کارِ آزادانه یا قراردادهای بسیار کوتاه-مدت رواج دارند و نه مشاغلِ دایمی. این کارگران، به ازای هر سطحی از مواهبِ مهارتی، عموماً درآمد کمتری نسبت به کارگران بازارِ کارِ اولیه دریافت می کنند. بنابراین، در بازارِ کارِ اولیه به نفعِ کارگران و در بازار ثانویه به ضررِ کارگران عمل می کنند و نابرابری درآمدی را افزایش می دهند.

بازار نیروی کار تفکیک‌شده
بازار نیروی کاری بخش‌های مختلفِ آن هرکدام به شکل یک بازار نیروی کار مجزا عمل می‌کنند و تحرکِ بسیاری محدودی میان کارگران از هر بخش به بخش دیگر وجود دارد (و منجمله به دلابل نژادی، زبانی، یا دیگر اشکالِ تبعیض). همچنین نگاه کنید به: بازار نیروی کار اولیه، بازار نیروی کار ثانویه.

شکل ۱۹.۱۲ منحنی لورنز برای یک اقتصادِ برخوردار از بازار نیروی کار تفکیک‌شده، را نشان می دهد که در آن یک بخش کم دستمزد و به همین تعداد کارگر با دستمزدِ بالا در بخشِ اولیه وجود دارد. مالکان تفکیک نشده باقی می مانند، زیرا به راحتی می توانند ثروت خود را شرکتهای یکی از بخش ها یا هر دو بخش سرمایه گذاری کنند و در نتیجه نرخِ بازگشت در هر دو بخش یکسان خواهد بود. حذف تفکیکِ بازار کار به این معنا است که همه کارگران دستمزد یکسانی می گیرند، اما این مسأله، مادامی که بر قدرت چانه زنی نسبیِ کارگر و کارفرما تأثیری نگذارد، سهمی از خروجی که به بطورکل به کارگران می رسد نیز تغییری نخواهد کرد. این نشان می دهد که چگونه تغییرِ نهادی می تواند، از طریق یکنواخت سازی دستمزدی که افراد در ازای مواهب و استعدادهای خود می گیرند، به کاهش نابرابری منجر شود.

این شکل این واقعیت را نشان می دهد که بخش اعظمِ نابرابری در اقتصادهای مدرن درمیان کارگران است (از کارگران بازار کار ثانویه گرفته تا حرفه ای های برخوردار از حقوق بسیار بالا)، و اینکه کاهش این نابرابریها می تواند ضریب جینی را تا حد چشمگیری کاهش دهد. هرجا که اتحادیه ها تفکیک بازار کار را کاهش داده اند و از تفاوتهای دستمزدی میان کارگران کاسته اند، نابرابری هم پائین تر است. یک نمونه آن، سیاستِ موسوم به سیاستِ دستمزدیِ همبستگی است که در سوئد بکارگرفته شده و در فصل ۲۲ به آن خواهیم پرداخت.

تأثیرِ تفکیک بازار نیروی کار
تمام صفحه

شکل ۱۹.۲۱ تأثیرِ تفکیک بازار نیروی کار

الگوی اقتصادی با بخشی از بازار کار
: چهل کارگر در بخشِ ثانویه بازارِ نیروی کار تنها ۱۰% از خروجیِ اقتصاد را دریافت می‌کنند؛ ۴۰ کارگری که در بازار نیروی کار اولیه هستند، نیمی از خروجی را دریافت می‌کنند (پنج برابر کارگران ثانویه حقوق می‌گیرند). ۱۰ مالک ۴۰% از خروجی را دریافت می‌کنند (۱۶ برابر کارگران ثانویه).
تمام صفحه

الگوی اقتصادی با بخشی از بازار کار

چهل کارگر در بخشِ ثانویه بازارِ نیروی کار تنها ۱۰% از خروجیِ اقتصاد را دریافت می‌کنند؛ ۴۰ کارگری که در بازار نیروی کار اولیه هستند، نیمی از خروجی را دریافت می‌کنند (پنج برابر کارگران ثانویه حقوق می‌گیرند). ۱۰ مالک ۴۰% از خروجی را دریافت می‌کنند (۱۶ برابر کارگران ثانویه).

حذفِ تفکیک بازار نیروی کار
: همه ۸۰ کارگر حالا دریافتیِ یکسانی دارند، و بطورکلی ۶۰% از خروجیِ اقتصاد را دریافت می‌کنند. دستمزدِ کارگرانِ ثانویه بالا رفته است، درحالی که دستمزدِ کارگرانِ بخشِ اصلی کاهش پیدا کرده است.
تمام صفحه

حذفِ تفکیک بازار نیروی کار

همه ۸۰ کارگر حالا دریافتیِ یکسانی دارند، و بطورکلی ۶۰% از خروجیِ اقتصاد را دریافت می‌کنند. دستمزدِ کارگرانِ ثانویه بالا رفته است، درحالی که دستمزدِ کارگرانِ بخشِ اصلی کاهش پیدا کرده است.

تأثیر بر نابرابری
: ضریبِ جینی، که در شرایط تفکیک بازار نیروی کار ۰.۲۵ بوده است، به ۰.۳۶ کاهش پیدا کرده است.
تمام صفحه

تأثیر بر نابرابری

ضریبِ جینی، که در شرایط تفکیک بازار نیروی کار ۰.۲۵ بوده است، به ۰.۳۶ کاهش پیدا کرده است.

اتوماسیون

اتوماسیون
استفاده از دستگاه‌هایی که جایگزینِ نیروی کار محسوب می‌شوند.

اتوماسیون اصطلاحی است که برای توصیف فناوریهای جدیدی بکار می رود که اجازه می دهد ماشینها کاری را که سابقاً انسانها انجام می دادند، انجام دهند. از زمان پیدایش دستگاه نخریسی در قرن هجدهم که در فصل ۲ بحث کردیم، نوآوریهای فناورانه ای که جای نیروی کار را می گیرند، بخش لاینفکی از اقتصاد سرمایه داری بوده اند. همانطور که در فصل 16 دیدیم فناوریهای جدید عموماً عده ای را بیکار می کنند و در عین حال تقاضا برای مهارتهای کارگران دیگری را افزایش می دهند. این تأثیرات را می توان با استفاده از منحنی لورنز و ضریبِ جینی مستخرج از آن بررسی کرد.

برای مشاهده چگونگی این تأثیر، اقتصادِ فرضی در شکل ۱۹.۲۲ را، قبل و بعد از ورود ماشینها در نظر بگیرید، ماشینهایی که انجام عملیاتهای تکراری که همیشه توسط انسان انجام می شده اند را بر عهده می گیرند. ما این ماشین ها را “روبات” می نامیم. منحنی لورنز به رنگِ آبیِ تیره، توزیعِ درآمدی میان ۵ کارفرما و ۹۵ کارگر را قبل از آمدنِ روباتها نشان می دهد. پنج کارگر بیکار هستند و از میان ۹۰ کارگری که در حال کار، همگی، صرفنظر از اینکه کار تکراری یا غیرتکراری انجام می دهند، دستمزدِ یکسانی می گیرند.

شیبِ خطِ تخت تر از میان دو خطی که شیب رو به بالا دارند، نشان می دهد که نسبت به بهره وری خود چقدر حقوق می گیرند. ملاحظه می کنید که ۹۰ کارگر استخدام شده، ۶۰ درصد از درآمد کل اقتصاد را دریافت می کنند. بنابراین، هر یک از آنها، ۰.۶۰/۹۰ یا دو-سومِ درصد از تولیدِ اقتصاد را دریافت می کنند. شیب خط پرشیب ترِ پررنگ، نشان می دهد که پنج مالک ۴۰ درصد از درآمد را دریافت می کنند، بطوریکه هرکدام ۸ درصد (= ۰.۴۰/۵) از خروجی کلِ اقتصاد را دریافت می کنند.

تأثیرِ رباتها بر نابرابری: قطبی‌سازیِ بازار نیروی کار
تمام صفحه

شکل ۱۹.۲۲ تأثیرِ رباتها بر نابرابری: قطبی‌سازیِ بازار نیروی کار

منحنی لورنز پیش از ورودِ رباتها
: منحنی لورنزِ پررنگ توزیعِ درآمد درمیان بیکاران، کارمندان و مالکان را نشان می‌دهد. کلیه کارگران، اعم از آنهایی که کارهای تکراری انجام می‌دهند و نمی‌دهند، دستمزدِ یکسانی می‌گیرند.
تمام صفحه

منحنی لورنز پیش از ورودِ رباتها

منحنی لورنزِ پررنگ توزیعِ درآمد درمیان بیکاران، کارمندان و مالکان را نشان می‌دهد. کلیه کارگران، اعم از آنهایی که کارهای تکراری انجام می‌دهند و نمی‌دهند، دستمزدِ یکسانی می‌گیرند.

معرفی جایگزینی رباتها و ارزان شدن روال کار
: پس از ورودِ رباتها، ۵ کارگر بیشتر – یعنی همانهایی که کارهای تکراری انجام می‌دادند که حالا رباتها انجام می‌دهند – بیکار می‌شوند. ۵۵ کارگر با کارهای تکراری باقیمانده حالا ۱۰% از خروجیِ اقتصاد را دریافت می‌کنند.
تمام صفحه

معرفی جایگزینی رباتها و ارزان شدن روال کار

پس از ورودِ رباتها، ۵ کارگر بیشتر – یعنی همانهایی که کارهای تکراری انجام می‌دادند که حالا رباتها انجام می‌دهند – بیکار می‌شوند. ۵۵ کارگر با کارهای تکراری باقیمانده حالا ۱۰% از خروجیِ اقتصاد را دریافت می‌کنند.

رباتها نیروی کار برخی کارگران را باارزش‌تر می‌کنند.
: تعدادِ ۳۰ نفر از کارکنان مهارتهایی در تکمیلِ مهارتهای ماشین دارند. اینها دستمزد بالاتری می‌گیرند.
تمام صفحه

رباتها نیروی کار برخی کارگران را باارزش‌تر می‌کنند.

تعدادِ ۳۰ نفر از کارکنان مهارتهایی در تکمیلِ مهارتهای ماشین دارند. اینها دستمزد بالاتری می‌گیرند.

تأثیرِ رباتها بر نابرابری
: ورودِ رباتها بازارِ نیروی کار را قطبی می‎کند و ضریبِ جینی را بالا می‌برد.
تمام صفحه

تأثیرِ رباتها بر نابرابری

ورودِ رباتها بازارِ نیروی کار را قطبی می‎کند و ضریبِ جینی را بالا می‌برد.

برای فهمِ تأثیرِ کوتاه-مدتی که برنامه واردکردنِ رباتها، مواهبِ مهارتیِ کارگران را در نظر بیاورید. شصت نفر از آنان مشاغلِ تکراری ای را انجام می دهند که روزگاری نسبتاً پردرآمد محسوب می شدند، از قبیل مراقبت از دستگاه و جداسازی محموله های پستی، و حالا می توان آن را با ماشین انجام داد. دیگر کارگران نه فقط برای راه راه بردنِ ماشینها، که برای طراحی و کالیبره کردنِ ماشین ها و مدیریتِ استعمالِ آن، آموزش می بینند.

پیامدهای کوتاه مدت به نوع کاری که کارگر انجام می دهد بستگی دارند:

  • رباتها، جایگزینِ نیروی کار می شوند: در کارهای تکراری که در آنها مهارت و ماشین را می توان جایگزین کرد، ارزشِ استعدادهای کارگر با این فناوری جدید کاهش پیدا می کند چراکه ربات می تواند جایگزینِ کارگر شود.
  • رباتها، نیروی کار را تقویت می کنند: در کارهای تکراری که در آنها مهارت و ماشین را می توان جایگزین کرد، ارزشِ استعدادهای کارگر با این فناوری جدید افزایش پیدا می کند.

این دو پیامد در منحنی لورنزِ جدید (که بصورت نیم فاصله رسم شده است) پیامدهای کوتاه مدت فناوری جدید بر کارگرانی را نشان می دهد که قبلاً هر کدام دو سومِ از هر درصدِ خروجی را دریافت می کردند. دست کم چندنفری از آن ۶۰ کارگری که ورودِ رباتها برایشان اثر جانشین کننده نیروی کار داشته، شغلشان را از دست می دهند. اکنون ۵ نفر از آنها به جمع بیکاران پیوسته است؛ ماشینها نیروی کار آنها را جایگزین کرده اند. کسانی که بر سر کار باقی می مانند نیز قدرت چانه زنی شان کمتر شده است (زیرا آنها هم ممکن است جایگزین شوند). این ۵۵ کارگر حالا ۲۵ درصد از خروجی اقتصاد را دریافت می کنند و عواید آنها هرکدام به اندازه ۰.۵ درصد از کل خروجی کاهش پیدا کرده است.

اما از سوی دیگر، ۳۰ کارگرِ برخوردار از مهارتهایی که در رابطه با رباتها تکمیلی محسوب می شوند، برد کرده اند. آنها حالا ۳۵ درصد از خروجی اقتصاد، یا به عبارت دیگر هر کدام کمی بیشتر از ۱ درصد آن را، را دریافت می کنند.

بنابراین، تأثیرِ اتوماسیون هم می تواند شبیه به تأثیرِ تفکیکِ بازارِ کار باشد، اما در مورد رباتها، جداسازیِ کارگرها بستگی دارد به اینکه آیا مهارت آنها براحتی قابل جایگزین شدن با ماشین هست (یعنی بازنده ها) یا اینکه صاحبِ مهارتهایی تکمیلی در رابطه با رباتها محسوب می شوند (یعنی برنده ها).

نتیجه این است که ضریب جینی از ۰.۳۸ به ۰.۵۳ افزایش پیدا می کند که در شکل با منحنی لورنزی که تا پائین تر از نقطه برابری مطلق سقوط می کند نشان داده شده است.

نمونه ای از تأثیر اتوماسیون، ورودِ دستگاه پاسخگوی خودکار (ATM) توسط بانک ها است. آیا این موجل افزایش بیکاری در پاسخگویانِ بانکها خواهد شد؟

جیمز بِسِن اقتصاددان، سطوحِ استخدامی در امریکا را بررسی کرده است و متوجه شده است که حتی پس از نصبِ دستگاه های پاسخگوی خودکار هم شمار پاسخگویانِ بانکی همچنان افزایش یافته است. اما حالا دیگر به جای انجام فعالیتهای مکانیکی، خدماتِ دیگری از قبیل مشاوره به مشتریان را انجام می دهند. 10

بِسِن همچنین متوجه شد که بیکاری درمیانِ کتابداران و خرده فروشان علیرغمِ اتوماسیونِ برخی از وظایف آنها، بالا رفته است، اما از سوی دیگر، فناوری جای مشاغلِ آژانسهای مسافرتی را واقعاً گرفت. اتوماسیون نسبت به مهارت برخی کتابداران و صندوقدارانِ بانک یک مهارت تکمیلی بود، اما نسبت به مهارت‌های آژانسهای مسافرتی خصلتی جایگزین داشت.

Listen to James Bessen talk about his book in a May 2016 episode of the EconTalk podcast.

چه چیزی تعیین می کند که اتوماسیون سببِ کاهش یا افزایشِ دستمزدها و استخدام شود؟ می توانیم از تحلیلی مشابه با تحلیلی که در فصل ۱۶ داشتیم استفاده کنیم. دو پیامد متناقض وجود دارند.

از یک سو:

  • اتوماسیون جایگزین کننده نیروی کار تقاضا برای برخی از انواعِ نیروی کار را کاهش می دهد: این باعث بیکاری کارگران می شود.
  • اینکار گزینه ذخیره همه کارگران را کاهش می دهد: دستمزدی که هر شرکت باید تعیین کند تا سطح تلاشِ مطلوب خود را در کارگران حفظ کند را پایین می آورد.

اما از سوی دیگر:

  • افزایش در بهره وری نیروی کار سود را افزایش می دهد.
  • این باعث تشویق و تأمین بودجه برای گسترشِ بورسِ سرمایه اقتصاد می شود.
  • افزایش در بورس سرمایه فرصتهای شغلی جدید ایجاد می کند: بیکاری را کاهش می دهد و میزانِ دستمزدِ لازم برای ایجاد انگیزه در کارگران برای حرکت به موازات منحنی تعیین-دستمزد را افزایش می دهد.

همانطور که در فصل ۱۶ دیدیم، انطباق یافتنِ بازارهای محلیِ نیروی کار با فناوریِ مبتنی بر نیروی کار کمتر، و رقابت ناشی از واردات ممکن است زمان زیادی طول بکشد.

این الگو نمی تواند تعیین کند که آیا توازنِ نشِ جدید در بازارِ کار، یک توزیعِ درآمدی با برابری بیشتر را در پی خواهد داشت یا برابری کمتر. تبعاً نابرابری درمیان کارگران بیشتر خواهد شد، زیرا رباتها حالا با بالابردن ارزش برخی استعدادهای نیروی کار (مثلاً مهندسان) و پائین آوردنِ ارزشِ برخی استعدادهای کاری دیگر (یعنی کارگرانِ امورات تکراری)، دو دسته برنده و بازنده در میان آنها ایجاد کرده اند. اگر سطح بیکاری به سطحِ پیش از اتوماسیون برگردد، و اگر ما به التفاوتِ شرکت روی هزینه ها دست نخورده باقی بماند، آنگاه تنها پیامدِ ماندگار نابرابری بیشتر در میان کارگران خواهد بود که به افزایش ضریب جینی منجر می شود.

دولتی که شاهد فرآیند اتوماسیون است ممکن است با وضعِ مالیات بر سودِ تقویت شده مالکان و درآمد کارگرانی که افزایشِ درآمدی داشته اند واکنش نشان دهد. برای طراحی مالیاتها، نیاز دارد که تأثیر آنها بر رفتار کارگران و کارفرمایان را در نظر بگیرد. عواید حاصل از این مالیاتها را می توان برای تأمین بودجه موارد زیر بکار گرفت:

  • افزایش استخدام و فرصت ها برای پیشرفت شغلی و بالابردن دستمزدها: این فرصت ها می تواند ر بخشهای خدمات انسانی از قبیلِ بهداشت و مراقبت باشد که در آنها مشاغل غیرتکراری اما غالباً با حقوق پائین هستند.
  • فرصت هایی برای کارگران دارای مهارتهای تکراری برای بالابردن سطح استعدادهای خود: به این ترتیب، نیروی کار آنها با ورود ماشینها تقویت خواهد شد و نه جایگزین؛ مثلاً دریل-کارِ سابقی که کدگذاری را آموزش می بیند.

تمرین ۱۹.۸ چگونه اتوماسیون بر استخدام اثر می گذارد

دوباره به شکل‌های ۱۹.۶ و ۱۹.۷برگردید. روندهای رشدِ شغلی ای که در این شکلها دیده می شوند را براساس آموخته های خود در این بخش درباره روبات ها به عنوان تقویت کننده یا جانشین شونده نیروی کار توضیح دهید.

پرسش ۱۹.۷ پاسخ(ها)ی صحیح را انتخاب کنید.

کدامیک از گزاره‌های زیر درباب بازارِ نیروی کار تفکیک‌شده صحیح است؟

  • «اقتصادِ موقتی» بخشی از بازار نیروی کار اولیه نیست.
  • کارگرانِ بازارِ نیروی کار ثانویه دریافتیِ بهتری نسبت به کارگرانِ بازار نیروی کار اولیه دارند.
  • اتحادیه‌های صنفی تلاش کرده‌اند با واردکردن قراردادهای صفر-ساعت، ساعاتِ کار را کاهش دهند.
  • مشاغلِ بازار نیروی کار اصلی در بخش کشاورزی متمرکز شده است.
  • «اقتصادِ موقتی» بخشی از بازار نیروی کار ثانویه است.
  • کارگران در بازار نیروی کار اولیه از دستمزد بالاتر و امنیتِ شغلی بهتری برخوردارند در حالی که کسانی که در بازار نیروی کار ثانویه هستند از دستمزد پایین تر و امنیتِ شغلیِ محدودتر برخوردارند.
  • وقتی اتحادیه‌های صنفی با کارفرمایان بر سرِ ساعات کار مذاکره می‌کنند، کارفرمایان باید تضمین کنند که کارگران به اندازه‌ی ساعاتِ توافق‌شده کار کنند. این با قراردادهای صفر-ساعت تفاوت دارد که در آنها کارفرما متعهد به ارائه کار برای تعداد ساعتِ مشخصی نیست. قراردادهای صفر-ساعت در بازار نیروی کار ثانویه اتفاق می‌افتند، که از طرف اتحادیه‌های صنفی حمایت نمی‌شود.
  • مشاغلِ بازار نیروی کار اولیه مشاغلی هستند اتحادیه‌های صنفی به خوبی آنها را نمایندگی می‌کنند و از دستمزد بالا و امنیتِ شغلی خوبی برخوردارند. بنابراین، در حالی که برخی مشاغلِ کشاورزی در این مقوله قرار می‌گیرند، سهمِ بزرگتری از مشاغلِ بازارِ نیروی کار اولیه را مشاغلِ حرفه‌ای (یقه-سفیدی) تشکیل می‌دهد.

۱۹.۸ توزیع پیشاپیش

سیاست بازتوزیعی
کمک‌های مالیاتی، پولی و غیرنقدیِ از طرف دولت با هدفِ رسیدن به توزیعی از درآمد نهایی که با توزیعِ درآمد بازاری متفاوت باشد. همچنین نگاه کنید به: سیاست پیشاتوزیعی.
سیاستِ پیشاتوزیعی
آن دسته از کنش‌های دولتی که برخورداری‌های افراد و ارزشِ این برخورداریها را تحت تأثیر قرار می‌دهد، از جمله توزیعِ درآمدِ بازار و توزیعِ ثروت‌های در تملکِ خصوصی. همچنین نگاه کنید به: سیاستِ بازتوزیعی
حداقل دستمزدِ مقرر قانونی
ین‌ترین سطحِ پرداختی که قانون، برای کلِ کارگران یا انواعِ خاصی از آنها، معین کرده است. هدفِ از تعیین حداقل دستمزد این است که استانداردهای زندگیِ افراد کم‌درآمدِ تضمین شود. بسیاری از کشورها، منجمله امریکا و بریتانیا، از طریق قانونگذاری حداقل دستمزد را وضع می‌کنند. همچنین تحت عنوان حداقل دستمزد هم شناخته می‌شود.

دولتها بر شدت نابرابری در اقتصاد تأثیر می گذارند. آنها به دو طریق اینکار را انجام می دهند:

  • سیاست بازتوزیعی: از طریق مالیاتها و حواله هایی که به توزیعِ درآمدِ قابل استفاده ای متفاوت از توزیع درآمد بازاری (که در شکل ۱۹.۱ دیدیم) منجر می شوند و از طریق هزینه کردهایی که خدمات عمومی به خانوارها ارائه می دهند.

  • سیاستِ پیشاتوزیعی: از طریق تأثیرگذاری بر استعدادهای افراد و ارزشِ این استعدادها، که به تغییرِ نابرابری در درآمد بازاری منجر می شود (اگر دوباره به شکل ۱۹.۱ برگردیم، در این حالت، دولتها قبل از مالیات و حواله جات یا توزیعِ ثروتِ تحت مالکیت خصوصی، بر عواید تأثیر می گذارند.

مثالهایی از توزیع پیشاپیش که تااینجا دیده ایم عبارت اند از:

  • بالابردن آموزش نیروی کار: اینکار استعدادهای کارکنان را تغییر می دهد، مهارتها و دیگر ظرفیتهای کاری مرتبطی را اضافه می کند که بر درآمد بازار تأثیر خواهند گذاشت.
  • حذف یا کاهش تفکیکِ بازار نیروی کار: اینکار – در کنار دیگر سیاستهای ضدتبعیض – قیمت ها (دستمزدهایی) را که در ازای استعداد فرد در بازار نیروی کار پرداخت خواهد شد تغییری می دهد. بطورخاص ارزشِ استعداد افرادی را بالا می برد که در غیر اینصورت مورد تبعیض قرار خواهند گرفت.

دیگر وجوهِ توزیعِ پیشاپیش، بر ساختار نهادی بنیادیِ اقتصاد اثر می گذارند. دولت ها با تعریف و اجرای چارچوب حقوقی ای که در آن، کارفرمایان، بانکها، کارکنان، اتحادیه ها، وام گیرندگان و دیگر کنشگرهای اقتصادی کلیدی با هم تعامل می کنند، بر توزیعِ درآمد بازاری تأثیر می گذارد. همچنین دولتها با استفاده از نظام حقوقی می توانند تعیین کنند که کدامیک از انواع حقوق مالکیت مورد حمایت قرار بگیرند، مثلاً ممنوعیت برده داری، قانونی کردنِ اتحادیه ها (فصل های ۹ و ۱۶) یا تعیین طول مدت حقوق مالکیتِ فکری و ثبت اختراعات (فصل ۲۱). همه این سنجه ها می توانند قدرت چانه زنی نسبی میان این گروه ها و همچنین گزینه های ذخیره آنها را تغییر دهند که آنها هم به نوبه خود توزیع درامدی را تغییر می دهند.

نهایتاً اینکه دولتها نوعِ قراردادهای مجاز را تعیین می کنند که بر توزیع درآمدی هم اثر می گذارد. یک نمونه را در فصل ۵ بررسی کردیم که تأثیر قانونگذاری بر حداکثر ساعات کار کارگران را نشان می داد.

نمونه دیگری از توزیعِ پیشاپیش بواسطه تعیین نوعِ قراردادهای مجاز، موردِ حداقل دستمزدِ مقرر قانونیاست که قراردادهای با دستمزدهای پائین تر از یک کفِ مشخص را ممنوع می کند. این بر ارزشِ استعدادِ کاریِ کارگر تدثیر می گذارد اما می تواند احتمال کار پیدا کردنِ او را هم تحت تأثیر قرار دهد. هزینه حداقل دستمزد می تواند مشاغل کمتر باشد.

آرین دوب اقتصاددان، تغییرات مسبی در حداقل دستمزد را در مناطق محلی مرزی در امریکا بررسی کرده است. 11 در این قیمت از ویدیوی اقتصاددان در عمل او توضیح می دهد که متوجه شده است افزایش حداقل دستمزد بر استخدام تأثیر منفی اندکی داشته است اما درآمد کارگران فقیر را بطور میانگین بالاتر برده است.

تضمین آموزش کودکستانی با کیفیت، یکی دیگر از سیاست های مبتنی بر توزیع پیشاپیش است. 12 در این قسم تاز ویدیوهای “اقتصاددان در عمل”، جیمز هکمن، اقتصاددانِ برنده جایزه نوبل از دانشگاه شیکاگو، نشان می دهد که چگونه اقتصاددانها می توانند از آزمایشها و دیگر داده هایی مربوط به همسطح سازیِ زمینِ بازی برای کودکانی که در فقر بزرگ می شوند، استفاده کنند.

شکل ۱۹.۲۳ مجموعه ای از سیاستهایی که می توانند نابرابری در درآمد بازار را کاهش دهند و از این فصل و سایر فصل ها گرفته شده اند را نشان می دهد.

برخورداری سیاست تأثیرِ مستقیم تأثیرِ غیرمستقیم واحد
نیروی کار تحصیلاتِ ابتدائیِ باکیفیتِ رایگان برای همه فرزندان فرصتهای موجود برای کودکان فقیر برای دستیابی به سطوحِ آموزشیِ بالاتر را افزایش می‌دهد، که این هم به نوبه‌ی خود ارزشِ بازاریِ برخورداری آنها از نیروی کار را بالا می‌برد. میانگینِ بهره‌وری نیوری کار را بالا می‎برد، منحنی تعیین-قیمت را بالا می‌کشد، و اینکار دستمزدها و اشتغال را افزایش می‌دهد (البته با فرض ثابت بودن باقی شرایط) U۱۹
نیروی کار سهمی از برداشتِ محصول که به کشاورز میرسد را بالا می‌برد ارزشِ درآمدهای کشاورزان را بالا می‌برد ارزشِ درآمدهای کشاورزان را بالا می‌برد
نیروی کار تبعیضِ قومی، نژادی و جنسیتی را حذف می‌کند ارزشِ برخورداریِ نیروی کارِ کسانی که هدفِ تبعیض قرار گرفته‌اند را بالا می‌برد درآمد گروه‌های هدف‌گرفته‌شده را بالا می‌برد U۱۹
نیروی کار حداقلِ دستمزد ارزشِ برخورداریِ نیروی کار را درمیانِ کسانی که قبلاً امکان کارکردن در ازای دستمزدی بالاتر از حداقل را نداشتند، بالا می‌برد. درآمدِ فقرا را بالا می‌برد، و درآمدِ کارفرمایان را کاهش می‌دهد (مگر اینکه تأثیراتِ بیکاری غالب شود) U۱۹
نیروی کار قوانین و سیاستهایی باهدفِ افزایشِ قدرتِ چانه‌زنیِ کارگران (مثلاً اتحادیه‌های صنفی) ارزشِ برخورداریِ نیرویِ کارِ اعضایِ اتحادیه را بالا می‌برد و شرایطِ کار را بهبود می‌بخشد درآمدِ اعضای اتحادیه‌های صنفی (مگر اینکه تأثیراتِ اشتغالِ منفی و بهره‌وری غالب شوند) و درآمد کارفرمایان را کاهش می‌دهد. U9, U۱۶، U۱۹
مالکیتِ شرکتها سیاستهایی جهتِ تضمینِ رقابت مابه‌التفاوتِ قیمتی را کاهش می‌دهد دستمزد واقعی را بالا می‌برد، سود را کاهش می‌دهد U۷، U۹، U۱۶
مالکیتِ معنوی IPR ها را محدود می‌کند (مثلاً حق ثبتِ انحصاری یا کپی‌رایت‌های کوتاه مدت) ارزشِ برخورداری مایملکِ معنوی در میانِ دارندگانِ IPR را کاهش می‌دهد ممکن است انگیزه نوآوری را کاهش دهد، اما انتشارِ نوآوری‌ها را تسریع می‌کند U۲۱
مجوزهای حرفه‌ای دسترسی آسانتر به مجوزها را ممکن می‌کند (مثلاً برای تاکسی‌ها) عرضه را افزایش می‌دهد و درآمد دارندگان مجوز را کاهش می‌دهد برابریِ بیشتر (درصورتی که دارندگانِ مجوز از مقدار میانگین ثروتمندتر باشند) U۱۹

شکل ۱۹.۲۳ سیاست‌های باتوزیعی که می‌تواند نابرابری در بازار درآمد را کاهش دهد.

قراردادِ ناکامل
قرارداد استخدامی مشتمل بر تبصره یا توافقی که بواسطه‌ی آن کارگر نمی‌تواند کارش را با هدفِ کارکردن برای یک رقیب رها کند. اینکار می‌تواند گزینه‌ی ذخیره کارگر را پائین بیاورد، زیرا دستمزدی را که کارفرما موظف به پرداخت آن است کاهش می‌دهد.

تمرین ۱۹.۹ قراردادهای غیر-رقابتی در الگوی بازار کار

قانونگذاری می تواند انواع خاصی از قراردادها را ممنوع کند، مثلاً قراردادهایی که برای کارگر ترکِ کار به قصد کارکردن برای رقیب را ممنوع می کنند. توجیهی که برای این قراردادِ ناکامل آورده می شود این است که کارگرانی که یک شرکت را ترک می کنند ممکن است با خود برخی اطلاعات صنعتی یا تجاری که به رقیبشان سود خواهند رساند را انتقال دهند. اما در امریکا، عبارتهای غیر-رقابتی حتی در قراردادهای کارگران فست فود هم قید می شوند. با استفاده از الگوی بازار کار، توضیح دهید که چرا کارفرمایان ممکن است حتی در بخشهایی که هیچ اطلاعات محرمانه صنعتی هم وجود ندارد از قراردادهای غیر-رقابتی استفاده کنند.

پرسش ۱۹.۸ پاسخ(ها)ی صحیح را انتخاب کنید.

بر اساس ویدیوی «اقتصاددان در عملِ» آرین دوب، کدامیک از موارد زیر یکی از یافته‌های تحقیقِ او در ب ابِ افزایشِ حداقل دستمزد، محسوب می‌شود؟

  • افزایشِ حداقلِ دستمزد، گردشِ مالیِ کارگر را بالا می‌برد.
  • افزایشِ ۱۰ درصدی در حداقل دستمزد، به افزایشِ ۴ درصدی در عواید منجر می‌شود.
  • افزایشِ ۱۰ درصدی در حداقل دستمزد، به کاهشِ ۴ درصدی در استخدام منجر می‌شود.
  • تأثیرِ منفی بر اشتغال حداقلی بوده است.
  • می‌تواند صحیح باشد اما در ویدیو ذکر نشده است.
  • می‌تواند صحیح باشد اما در ویدیو ذکر نشده است.
  • می‌تواند صحیح باشد اما در ویدیو ذکر نشده است.
  • این صریحاً در ویدیو ذکر شده است.

پرسش ۱۹.۹ پاسخ(ها)ی صحیح را انتخاب کنید.

ویدیوی «اقتصاددان در عملِ» جیمز هکمن را تماشا کنید. براساس نظر هکمن، کدامیک از ویژگیهای فردی زیر، از عللِ فقرِ ماندگار در یک خانواده از نسلی به نسلِ دیگر نیست؟

  • IQ به‌ارث‌رسیده
  • تحصلاتِ محدود
  • نژاد
  • رفتار اجتماعی
  • IQ به‌ارث‌رسیده می‌تواند به فقرِ ماندگار منجر شود، اما در ویدیو اشاره‌ای به این نشده است.
  • هکمن مدعی است که این از جمله‌ی دلایلِ فقرِ ماندگار است.
  • هکمن مدعی است که این از جمله‌ی دلایلِ فقرِ ماندگار است.
  • هکمن مدعی است که این از جمله‌ی دلایلِ فقرِ ماندگار است.

۱۹.۹ تبیین روندهای اخیر در نابرابریِ درآمد بازاری

آیا این سیاستها یا دیگر تغییرات به توضیح روندهای موجود در نابرابری درآمد بازاری کمک می کنند؟ شکل ۱۹.۲۴ سه مورد از این روندها را نشان می دهد و بر اساس الگوهایی که آموخته اید تبیین هایی احتمالی را مطرح می کند.

تمایل‌ها داده‌ها دلایل مشارکت الگوها
کاهشِ نابرابری درون-کشور (۱۹۲۰ تا ۱۹۸۰) شکل‌های ۱۹.۲،۱۹.۳، ۱۹.۴ آموزش و بهره‌وریِ فزآینده، بیکاری را کاهش داد.
کاهشِ تفکیکِ بازار نیروی کار و سایرِ منابعِ نابرابری در میان کارگران.
بهبود‌های فناورانه‌ای که خصلتِ تکمیلی نسبت به کارگرانِ کم-مهارت و میان-مهارت داشتند.
شکل ۱۹.۲۰، شکل ۱۹.۲۱
نابرابریِ درون-کشوریِ ثابت یا فزآینده (۱۹۸۰ تا ۲۰۱۷) شکلهای۱۹.۲، ۱۹.۳، ۱۹.۴، ۱۹.۶، ۱۷.۳ (قاب بالایی) افزایش یافتنِ نابرابری درمیانِ کارگران درنتیجه فناوریهای جدیدی که نسبت به مهارتهای کارگران پردرآمد تکمیلی بودند، و جایگزینهایی برای کارگرانی که وظایفِ تکراری انجام می‌دهند.
اتحادیه‌های صنفی ضعیفتر و اجزابِ سیاسیِ محافظه‌کارتر در قدرت شاهد این بودند که قدرت چانه‌زنی به نفعِ کارفرمایان افزایش پیدا کرد، درحالی که بالاتربودنِ سودِ پس از کسر مالیات به معنای گسترشِ اشتغال (در برخی کشورها) نبود.
شکل ۱۹.۲۲
نابرابری بین-کشوریِ ثابت یا در حال کاهش (۱۹۹۵ تا ۲۰۱۷) شکل ۱۹.۵ کاهشِ تفکیک بازارِ نیروی کار به علتِ رشدِ سریعِ بهره‌وری نیروی کار و تقاضا در چین و سایر کشورهای فقیرتر. شکل ۱۹.۲۴

شکل ۱۹.۲۴ استفاده از الگوهای اقتصادی برای توضیحِ روندهای نابرابری در درآمدِ بازاری

برای توضیح کاهشِ نابرابری میان کشورها (و متناظر با آن، کاهش در نابرابری میان خانوارها) در جهان، کل جهان را به شکل یک اقتصاد سرمایه داری واحد در نظر بگیرید که بازارِ کارِ آن براساس مرزهای ملی تفکیک شده است. برای اینکار، ما یک اقتصاد “جهانیِ” متشکل از دو “کشور” را در نظر می گیریم: چین، و اروپا-بعلاوه-امریکای-شمالی. بنابراین بجای اینکه دو بخش بازار نیروی کار در یک کشور واحد داشته باشیم، دو کشور داریم که یکی کم درامد و دیگری پردرآمد است، یعنی اندکی شبیه به چین و امریکا در فصل ۱۸.

درست همانطور که جابجایی از بازار نیروی کار ثانویه به بازار نیروی کار اولیه در یک کشور برای کارگر آسان نیست، اقتصاد جهانی نیز از بازارهای کار براساسِ تفکیکِ ملی برخوردار است، زیرا کارگرانی که می خواهند از کشوری به کشور دیگر نقل مکان کنند با موانعی روبرو هستند. و درست مثلِ وضعیتِ اقتصاد ملی، در اینجا نیز مالکان تفکیک نمی شوند. آنها سرمایه خود را در هرجا که بیشترین بازگشت را برایشان داشته باشند سرمایه گذاری می کنند. همانطور که در فصل ۱۸ دیدیم، جهانی شدن تنها یک روند نیمه کاره است: به ندرت می توان گفت که بازار جهانی کار یک بازار یکپارچه است، در حالی که تحرک پذیری سرمایه بسیار بالا است، زیرا پول برای “کارکردن” در یک کشور به هیچ گرین کارت یا ویزای کاری نیاز ندارد.

فرایند جهانی شدن را با کاهش نابرابری در بازار جهانی نیروی کار مرتبط دانسته اند، زیرا دستمزدهای-پائین در کشورهای صادرکننده موفقی مثلِ چین، به سطحِ دستمزدی اقتصادهای دستمزد-بالائی مثل فرانسه رسیده اند. دومین تأثیر، افزایشِ گسترده در میزان نیروی کارِ در حا�� حاضر موجود برای استخدام در اقتصاد سرمایه داری جهانی بوده است و این مسأله به افزایشِ سهمِ درآمدی ای که به مالکانِ شرکتها و نه کارکنان آنها تعلق می گیرد مربوط دانسته شده است.

جهان در مقامِ یک اقتصادِ سرمایه‌داریِ یکدستِ برخوردار از یک بازارِ نیروی کار تفکیک‌شده.
تمام صفحه

شکل ۱۹.۲۵ جهان در مقامِ یک اقتصادِ سرمایه‌داریِ یکدستِ برخوردار از یک بازارِ نیروی کار تفکیک‌شده

بخشِ قرمزرنگ نشان می‌دهد که تأثیرِ جهانی‌سازی افزایشِ نابرابری ازطریقِ کاهشِ دستمزدها در کشورهای ثروتمند نسبت به کارفرمایانشان بوده است در حالی که قسمتِ سبزرنگ تأثیراتِ درآمدِ بیشتر درمیانِ کارکنانِ فقیر در «چین» را نشان می‌دهد.

جهان قبل از پیشرفت چین
: بخش عمده‌ای از اقتصادِ فرضیِ چین در آغاز روستایی است و مستقیماً در اقتصادِ سرمایه‌داری دخیل نیست. نیروی کار شهریِ چین – نیمی از نیروی کار جهانِ فرضی – مقدار ۲۰% از درآمدِ جهان را دریافت می‌کند. نیروی کار اروپا و امریکای شمالی – که اندازه‌ی آن نصفِ چین است – دوبرابرِ آن دریافت می‌کند. ضریبِ جینیِ جهان ۰.۵۹ است.
تمام صفحه

جهان قبل از پیشرفت چین

بخش عمده‌ای از اقتصادِ فرضیِ چین در آغاز روستایی است و مستقیماً در اقتصادِ سرمایه‌داری دخیل نیست. نیروی کار شهریِ چین – نیمی از نیروی کار جهانِ فرضی – مقدار ۲۰% از درآمدِ جهان را دریافت می‌کند. نیروی کار اروپا و امریکای شمالی – که اندازه‌ی آن نصفِ چین است – دوبرابرِ آن دریافت می‌کند. ضریبِ جینیِ جهان ۰.۵۹ است.

پشبرد چین
: بخشِ روستایی در چین تا ۱۰% کاهش پیدا کرده است، و سهمِ چین از نیروی کارِ دخیل در اقتصاد جهانی را افزایش داده است، که حالا همان سهمی از درآمد جهانی دریافت می‌کند که کارگرانِ اروپا و امریکای شمالی (هرکدام ۳۰%).
تمام صفحه

پشبرد چین

بخشِ روستایی در چین تا ۱۰% کاهش پیدا کرده است، و سهمِ چین از نیروی کارِ دخیل در اقتصاد جهانی را افزایش داده است، که حالا همان سهمی از درآمد جهانی دریافت می‌کند که کارگرانِ اروپا و امریکای شمالی (هرکدام ۳۰%).

یک فراوانی نیروی کار جدید و یک جهان برابرتر با برنده و بازنده‌ها
: سایه‌ی قرمزرنگ نشان میدهد که سهمِ مالکان از خروجیِ جهانی از ۳۰% به ۴۰% افزایش پیدا می‌کند، در حالی که کارگران غربی بخشی از درآمد خود را از دست میدهند. اما منحنی لورنزِ هاشوردار و بخشهای محوشونده‌ی با سایه سبزرنگ افزایشِ سهم درآمدی برای کارگران فقیرتر را نشان می‌دهند. ضریبِ جینیِ جهان از ۰.۵۹ به ۰.۵۴۵ کاهش پیدا می‌کند.
تمام صفحه

یک فراوانی نیروی کار جدید و یک جهان برابرتر با برنده و بازنده‌ها

سایه‌ی قرمزرنگ نشان میدهد که سهمِ مالکان از خروجیِ جهانی از ۳۰% به ۴۰% افزایش پیدا می‌کند، در حالی که کارگران غربی بخشی از درآمد خود را از دست میدهند. اما منحنی لورنزِ هاشوردار و بخشهای محوشونده‌ی با سایه سبزرنگ افزایشِ سهم درآمدی برای کارگران فقیرتر را نشان می‌دهند. ضریبِ جینیِ جهان از ۰.۵۹ به ۰.۵۴۵ کاهش پیدا می‌کند.

۱۹.۱۰ بازتوزیع: مالیاتها و حوالجات

تفاوت میان اقتصادها به لحاظِ شدت و ماهیتِ بازتوزیع

الگوهای دستمزد و سود تلاش می کنند تا درآمد بازار را توضیح دهند. اما درآمد بازار با میزان درآمدی که افراد برای خرج کردن دارند یکسان نیست؛ علاوه بر این، درآمد بازار، آندسته از مواردی را که درعین ضروری بودن برای بقای ما قابل خریداری نیستند و باید بعنوان یک ویژگی ناشی از شهروندی حاصل شوند، در بر نمی گیرد.

همانطور که می دانید، درآمد قابل استفاده عبارت است از درآمد فرد پس از کسر مالیات یا سهم المشارکه بیمه اجتماعی، و پس از دریافت هرگونه حوالجات نقدی از طرف دولت. اما این سنجه مناسبی از استانداردهای زندگی خانوار نیست، زیرا تأثیر مالیاتهای غیرمستقیم ازقبیل مالیات بر ارزشِ افزوده، و اینکه خدمات عمومی رایگان یا سوبسیدداری از قبیلِ آموزش و بهداشتِ عمومی تا چه اندازه در دسترس خانوارها هستند را در نظر نمی گیرد.

کمک‌های مالیِ غیرنقدی
هزینه‌کردهای عمومی‌ای که در قالبِ خدماتِ رایگان یا برخوردار از یارانه به خانوارها اختصاص داده می‌شود و نه در قالب کمک‌های نقدی.

این هزینه کردهای عمومی کمک‌های مالیِ غیرنقدی نامیده می شوند، زیرا به معنای دادن حواله به خانوارها در قالبِ خدمات رایگان یا سوبسیددار است و نه وجه نقد. وقتی هم مالیاتهای غیرمستقیم و هم حوالجاتِ غیرنقدی را در نظر می گیریم، به مفهومِ سومی از درآمد می رسیم که درآمد نهایی نامیده می شود. درآمد نهایی کاملترین سنجه برای اندازه گیری استاندارد زندگی یک خانوار است. ارزشِ کل کالاها و خدماتی که خانوار توانائی مصرف آن را دارد به ما می دهد. شکل 19.26 رابطه بین این سه مفهومِ درآمدی را نشان می دهد.

مفاهیمِ درآمدی متفاوت
تمام صفحه

شکل ۱۹.۲۶ مفاهیمِ درآمدی متفاوت

شکل ۱۹.۲۷ ضرایب جینی برای درآمد بازار، درآمد قابل استفاده، و درآمد نهایی را برای سه کشور بزرگِ برخوردار از درآمدِ متوسط نشان می دهد. در افریقای جنوبی، مالیاتها و حوالجاتِ مستقیم ضریب جینی را تا به اندازه ۰.۸ از ۰.۷۷ به ۰.۶۹ کاهش می دهند. مالیاتهای غیرمستقیم و خدمات عمومی هم ضریب جینی را یک بار دیگر به اندازه ۰.۰۹ جابجا می کنند و به ۰.۶۰ برای درآمد نهایی می رسانند، اما این کشور همچنان بطور استثنائی ای نابرابر باقی می ماند. برزیل در مقایسه با مکزیک، نابرابری بسیار بالاتری چه در در آمد بازار و چه در درآمد قابل استفاده داشته است، اما ضریب جینی برای درآمد نهایی تقریباً به همان سطحِ مکزیک، یعنی ۰.۴۴ در برابر ۰.۴۳ می رسد.

ضریبِ جینی برای درآمدِ بازار، درآمد قابل استفاده و درآمد نهایی
تمام صفحه

شکل ۱۹.۲۷ ضریبِ جینی برای درآمدِ بازار، درآمد قابل استفاده و درآمد نهایی

Nora Lustig, Carola Pessino and John Scott (2014), ‘The Impact of Taxes and Social Spending on Inequality and Poverty in Argentina, Bolivia, Brazil, Mexico, Peru, and Uruguay: Introduction to the Special Issue’. Public Finance Review Vol. 42 (3): pp. 287–303; Gabriela Inchauste, Nora Lustig, Mashekwa Maboshe, Catriona Purfield and Ingrid Woolard. (2015). ‘The Distributional Impact of Fiscal Policy in South Africa’. Commitment to Equity Working Paper No. 29, February 2015.

دولت رفاه

دولت رفاهی
مجموعه‌ای از سیاست‌ها که با هدفِ ایجاد بهبودهایی در رفاهِ شهروندان از طریقِ کمک به هموارسازیِ درآمدی (مثلاً مزایای بیکاری و مستمری‌ها) طراحی می‌شود.

مجموعه خط مشی هایی که درآمد بازاری را به درآمد نهایی تبدیل می کنند را دولت رفاهی می نامند. این خط مشی ها را می توان به دو نیمه یعنی مالیاتی و نیمه هزینه کرد تقسیم کرد. نیمه مالیاتی عباتر است از هر خط مشی ای که درآمدها را برای دولت جمع آوری می کند در حالی که نیمه هزینه کرد عباتر است از هر خط مشی ای که یا به خانوارها پول می دهد یا از جانبِ آنها پولی را خرج می کند. در فصل ۲۲ جزئیاتِ بیشتری در رابطه با ترکیب هزینه کردهای دولتی خواهیم دید.

در کشورهایی که سیاستهای بازتوزیعی نابرابری را تا حد زیادی کاهش می دهد، بخش عمده این کار از طریق هزینه کردها انجام می شود و نه مالیات.

در ۲۸ کشور از کشورهای عضو اتحادیه اروپا، ضریب جینی در سال ۲۰۱۵ برای درآمد بازاری ۰.۴۶ بوده که بواسطه مالیات و حوالجات به ۰.۲۷ برای درآمد قابل استفاده کاهش پیدا کرده است. اما مالیات تنها ۰.۴۶ واحد از این بازتوزیع را انجام می دهد، و باقی ۰.۱۵ واحد بواسطه حوالجات پرداختی به خانوارها صورت می گیرد. این بدان معنا نیست که این کشورها نرخ مالیات پائینی دارند، بلکه به این معناست که ثروتمندان و فقرا سهمِ مشابهی از درآمدشان را مالیات می دهند. از سوی دیگر، خانوارهای فقیرتر نسبتاً سود بسیار بیشتری از ناحیه هزینه کردها می برند.

داده‌های مربوط به ضریب جینیِ اتحادیه اروپا از این منبع اخذ شده است، ‘Effects of tax-benefit components on inequality (Gini index), 2011–2015 policies’، که روی وبسایتِ Euromod statistics قابل بررسی است.

حوالجات، اعم از نقدی و غیرنقدی، تأثیر گسترده ای بر نابرابری دارند. اما در اغلب موارد این هدف آنها نیست. اغلب حوالجات به علل دیگری توجیه می شوند و کاهش نابرابری صرفاً یک عارضه جانبیِ مطلوب است. برای مثال آموزش عمومی توجیهات متعددی دارد، منجمله سرمایه گذاری در سرمایه انسانی که کشور را مولدتر می کند. سوبسیدهای مربوط به بهداشت عمومی عموماً بر مبنای حقِ اساسیِ انسان یعنی حقِ حیات و بهداشتِ مناسب انجام می شوند.

دولت رفاه غالباً به عنوان یک نظامِ بازتوزیعی از ثروتمندان به فقرا توصیف و به بحث گذاشته می شود. اما به همین اندازه هم آن را به چشمِ بازتوزیع از خوش شانس ها به بدشانس ها می نگرند و از آن دفاع می کنند. بخشهایی از دولت رفاه هم می تواند بازتوزیع از جوانان به سالمندان را انجام دهد.

بیمه‌ی اجتماعی
هزینه‌کردی است توسط دولت، که بودجه‌ی آن از طریق مالیات تأمین میشود، و در برابر ریسک‌های اقتصادی (مثلاً فقدانِ درآمد بعلتِ بیماری یا بیکاری) به افراد پیشنهادهای حمایتی ارائه می‌کند و به آنها اجازه می‌دهد که درآمدشان را در طول دوران زندگیِ خود هموارسازی کنند. همچنین نگاه کنید به: بیمه-اشتراکی.

در کشورهایی که دولت رفاه بزرگی دارند، بخش عمده هزینه کرد در اشکال مختلف بیمه اجتماعی بیمه‌ی اجتماعیاست، که کم به خانوارهای فقیر را نیز در بر می گیرد اما شاملِ مستمریهای عمومی، مزایای بیکاری، مسکن اجتماعی، مزایای عائله مندی، و همچنین دیگر هزینه کردهایی است که گروه هایی را هدف می گیرند که کم درآمد محسوب نمی شوند. مستمریهای عمومی، درآمد را به سالمندان انتقال می دهند. مزایای عائله مندی، مثل هزینه کردهای مربوط به آموزش عمومی، درآمد را به جوان تر ها (یا کسانی که از آنها مراقبت می کنند) انتقال می دهد. از آنجا که هزینه آنها از محل مالیاتهایی که کارگران بزرگسال پرداخت می کنند تأمین می شود، شیوه ای هستند که بواسطه آن جامعه امکان هم سطح سازی درآمدها را برای افراد در طول زندگیشان فراهم می کند. ما در سنین جوانی و پیری، یعنی زمانی که درآمدمان بسیار پائین یا صفر است، از دولت درآمدهایی را دریافت می کنیم، و بخشی از آن را وقتی که به سن کار رسیدیم و حقوق گرفتیم، به دولت باز می گردانیم.

به همین ترتیب، بیمه بیکاری عمومی هم راهی است که بواسطه آن افراد در سنِ کار می توانند در مواجهه با خطر بیکاری، درآمدهای خود را همسطح سازی کنند. مادامی که کار می کنیم پرداخت می کنیم، و در صورت بیکاری حقوق دریافت می کنیم.

این اشکال بیمه اجتماعی مشخصاً فقرا را هدف نگرفته اند. اما تأثیر گسترده ای بر نابرابری دارند زیرا اغلب افراد بازنشسته و افراد بیکار در صورت دریافت نکردنِ پرداخت های بیمه اجتماعی بسیار فقیر خواهند بود. در واقع، در اتحادیه اروپا، مستمری عمومی همان خط مشی ای است که بیشترین تأثیر را بر نابرابری دارد. این سیاستها متوسط ضریب جینی را تا ۰.۱۱ کاهش می دهند، یعنی بیشتر از مجموع همه حوالجات دیگر. .

شکل ۱۹.۲۸ میانگین درآمد بازار و درآمد قابل استفاده خانوار را در ایالات متحده در یک سال واحد را برحسب سنِ نان آورِ خانواده نشان می دهد. خانوارهایی که نان آورشان کمتر از ۲۵ سال سن دارد از میانگین درآمد بازاریِ خانوار برابر با ۲۴۱۰۸ یورو و میانگینِ درآمد قابل استفاده خانوار برابر با ۲۵۷۳۵ یورو برخوردار هستند. ثروتمندترین گروه خانوارها خانوارهایی هستند که سن نان آورشان بین ۴۰ تا ۴۴ سال است و پس از ۶۰ تا ۶۵ سال که نان آورها به تدریج بازنشسته می شوند، درآمدها به شدت افت می کنند. برای نان آورهای زیر ۲۵ سال و بالای ۶۵ سال، یعنی زمانی که درآمد بازاری در پائین ترین سطحِ خود قرار دارد، درآمد قابل استفاده بالاتر از درآمد بازاری است، و برای کسانی که بین ۲۵ تا ۶۴ سال دارند، یعنی زمانی که درآمد خانوار در بالاترین سطح خود قرار دارد، بالعکس است.

اگر فرضاً تصور کنیم که در هر گروه سنی تنها یک خانوار وجود دارد، ضریب جینی برای درآمد بازاری ۰.۲۴۹ خواهد بود و برای درآمد قابل استفاده ۰.۱۳۹ – نظامِ مالیات و سود بطور کلی نابرابری را کاهش می دهد زیرا بازتوزیع را به شکل موثری از خانوارهای ثروتمند به خانوارهای فقیر انجام می دهد. اما همانطور که شکل نشان می دهد بخش عمده ای از این نتیجه می تواند به علتِ بازتوزیع از افرادِ شاغل به بازنشستگان باشد.

میانگینِ درآمدِ بازاری و درآمد قابل استفاده‌ی خانوارهای برخوردار از نان‌آورانی با گروه های سنی مختلف در بازار اولیه
تمام صفحه

شکل ۱۹.۲۸ میانگینِ درآمدِ بازاری و درآمد قابل استفاده‌ی خانوارهای برخوردار از نان‌آورانی با گروه های سنی مختلف در بازار اولیه

Effects of taxes and benefits on household income. 2014/15. Office for National Statistics (UK).

اقتصاددانان چگونه از فاکتها می آموزند؟ بهترین راه برای پول دادن به فقرا چیست؟ انتخاب تصادفی و جداکردن.

اغلب کشورها سیاستهایی برای بالابردن سطح زندگی فقرا دارند. اما بهترین راه برای انجام این کار چیست؟ اگر دولتها بخواهند که وجوهی را به افراد یا خانوارها بدهند، آیا باید این پول را به افراد خیلی فقیر داد، یا به افراد شاغل، یا صرفاً به کسانی که جویای کار هستند؟ آیا این وجوه باید صرفاً به فقرا داده شود یا به همه؟

این سوالات جنجال برانگیزی هستند که پاسخ به آنها تابعِ مسائلی ورای اقتصاد است. اما اقتصاددانان با استفاده از برخی آزمایشها، دست کم هزینه و فایده سازوکارهای مختلف آن را روشن کرده اند.

اقتصاددانان بررسی کرده اند که پول دادنِ صرف به فقرا بدون هیچ اینکه نیازی به کارکردن یا بازپرداخت داشته باشند، چه پیامدهایی خواهد داشت. در سطحِ نظریه، پرداخت نقدی ای که فرد دریافت می کند، صرفنظر از اینکه فرد شاغل هست یا نه، نمی تواند بر عرضه نیروی کار تأثیری داشته باشد. آزمایشها نشان داده اند که کمکهای بلاعوضِ نقدی یکی از راه های کاهش فقر است که از بسیاری جهات، از بالابردن مصرف گرفته تا کاهش سطحِ استرس، بیشترین اثربخشیِ-هزینه را دارد. این نتایج باعث شده است که سیاستگذاران، با مقایسه تأثیر ضدفقرِ هر یک دلاری که مثلاً در برنامه های آموزش شغلی خرج می شود با تأثیر پرداخت مستقیمِ این یک دلار، برنامه های خود را مورد بازاندیشی قرار دهند.

برخی در قالبِ برنامه موسوم به کمکهای درآمدیِ غیرمشروطِ پایه (UBI یا BIG)، پیشنهاد کرده اند که پرداختهای نقدی برای همگان باشد و نه صرفاً برای فقرا. برخی از گروههای دره سیلیکون، طرح های آزمایشی اولیه ای از این کمک های نقدی جهانشمول تر در اوکلند کالیفرنیا را راه اندازی کرده اند که دسترسی به نقدینگی را بصورت تصادفی درمی آورد. برخی از آنها بر این عقیده اند که فناوری با چنان شتابی در حال حرکت است و تقاضا برای نیروی کار را با چنان سرعتی کاهش می دهد که بزودی برای نجاتِ توده عظیمی از انسانها از فلاکتِ بیکاری، به کمکهای بلاعوضِ درآمدی نیاز خواهیم داشت.

طرح پیشنهادی دیگری در فنلاند بین ۲۰۰۰ تا ۳۰۰۰ نفر را بصورت تصادفی برای دریافت کمک های فله ای ماهانه ۶۰۰ دلاری انتخاب می کند تا بررسی کند که آیا کمکهای بلاعوضِ درآمدی می تواند فقر را پائین بیاورد و همچنین مدیریتِ اداری برنامه های کمک رسانی به فقرا را ساده تر کند. اجرای آزمایشیِ یک سیاست پیش از اجرای سراسری آن به اقتصاددانان این امکان را می دهد که برخی پیامدهایِ برخی سیاستهای خاص را بررسی کنند و همچنین به سیاستگذاران اجازه می دهد که تصمیم به اجرا یا عدم اجرای یک سیاست را براساس شواهد انجام دهند.

بازتوزیعِ پیشرو و پسرو

(سیاستِ) پیش‌رو
هزینه‌کرد یا کمک‌نقدی‌ای که درآمدهای خانوارهای فقیرتر را، برحسبِ درصد، به اندازه‌ای بیشتر از خانواده‌های ثروتمند افزایش می‌دهد. همچنین نگاه کنید به: (سیاستِ) پس‌رو.
(سیاستِ) پس‌رو
زینه‌کرد یا کمک‌هایی که، برحسب درصد، درآمد خانوارهای ثروتمند را به میزانی بیش از خانوارهای فقیر افرایش دهد. همچنین نگاه کنید به: (سیاست) پیش‌رو.
به‌لحاظِ توزیعی خنثی
خط‌مشی‌ای است که نه پیشرو است و نه پسرو بطوری که توزیعِ درآمدی را دست‌نخورده می‌گذارد. همچنین نگاه کنید به: (خط‌مشیِ) پیشرو، (خط‌مشیِ) پسرو.

وقتی پیامد مستقیم یک سیاستِ مالیاتی یا کمک بلاعوض (درمقایسه با وضعیتِ نبودِ آن سیاست)، کاهش نابرابری باشد، آن را یک پیشرومی نامیم. دیدیم که هزینه کردها پیشروتر از مالیات ها هستند. اگر پیامد مستقیم یک سیاست، افزایش نابرابری باشد، آن را یک پس‌رو می نامیم. سیاستهایی که نه پیشرو اند و نه پسرو سیاستهایبه‌لحاظِ توزیعی خنثی نامیده می شوند.

برای اینکه یک هزینه کرد یا کمک بلاعوض، پیشرو باشد، باید بتواند برحسب درصد، درآمد خانوارهای فقیرتر را بیش از درامد خانوارهای ثروتمندتر افزایش دهد. این تضمینی است که باعث کاهش ضریب جینی خواهد شد و منحنی لورنز را به سمت بالا خواهد کشید. توجه داشته باشید که این سیاست می تواند به این معنا باشد که به بیانِ مطلق (برحسب واحدی ارزِ رایج) خانوارهای ثروتمندتر میزان بیشتری دریافت می کنند.

برونوی زمیندار و آنجلای کشاورز را در نظر بگیرید. فرض کنید که نتیجه چانه زنی آنها بگونه ای باشد که درآمد برونو ۳ برابر درآمد آنجلا باشد، و برونو ۳۰۰۰ پزو در سال دریافت کند و آنجلا ۱۰۰۰ پزو. و همچنین فرض کنید که آنجلا دو فرزند دارد و برونو سه فرزند، که همه آنها به مدارس دولتی با بودجه عمومی می روند و دولت ۲۰۰ پزو در سال به ازای هر فرزند به آنها پرداخت می کند. این بدان معناست که آنجلا حوالجاتی غیرنقدی به ارزشِ ۴۰۰ پزو در سال و برونو ۶۰۰ پزو در سال دریافت می کنند. برای آنجلا این به معنای یک افزایش ۴۰ درصدی در درآمد اوست. و برای برونو یک افزایش تنها ۲۰ درصدی. بنابراین، این کمک نقدی یا حواله پیشرو محسوب می شود، و ضریب جینی برای درآمد نهایی کاهش خواهد یافت.

با اینکه به نظر عجیب می رسد که درعین اینکه برونو بیشتر از آنجلا دریافت می کند اما ضریب جینی کاهش پیدا می کند، اما توضیح آن این است که ضریب جینی به “درآمد نسبی” یا نسبت های درآمدی میان خانوارها بستگی دارد. درآمد بازاری برونو سه برابر ردآمد بازاری آنجلا است. سیاستی که این نسبت را کاهش دهد، ضریب جینی را کاهش خواهد داد. در دومین نمونه بالا، درآمد نهایی برونو ۳۶۰۰ پزو بوده است و درآمد نهایی آنجلا ۱۴۰۰ پزو، که نسبت آنها به هم ۲و۵۷ است که در مورد درآمد بازار بیشتر یعنی ۳ بود. با اینکه برونو به بیانِ مطلق میزان بیشتری دریافت کرده است اما نابرابری نسبی میان این دو کاهش پیدا کرده و بنابراین ضریب جینی کاهش پیدا کرده است.

تحصیلاتِ پایه معمولاً بسیار پیشرو است. اما در میان هزینه کردهای آموزشی نمونه ای که می تواند پسرو باشد، تحصیلاتِ دانشگاهی با بودجه عمومی است. علت آن این است که فرزندانِ خانواده های ثروتمندتر احتمال بیشتری برای رفتن به دانشگاه دارند. بنابراین، اگر فرزندانِ آنجلا و برونو همه در سنِ دانشگاهی باشند، اما فرزندانِ برونو در حال تلاش برای ورود به دانشگاه اما فرزندانِ آنجلا مشغول به کار باشند، آنگاه هزینه کردِ عمومی برای دانشگاه پسرو خواهد بود: خانواده آنجلا چیزی نصیب نخواهند برد در حالی که خانواده برونو نصیب می برد.

در مورد مالیات هم اصل مشابهی حاکم است. مالیات در صورتی پیشرو است که خانواده های ثروتمندتر سهم بزرگتری از درآمدشان را نسبت به فقیرترها پرداخت کنند، و در صورتی پسرو است که خانواده های فقیرتر سهم بزرگتری از درآمدشان را درمقایسه با ثروتمندترها پرداخت کنند. بنابراین اگر برونو ۳۰۰ پزو و آنجلا ۱۵۰ پزو مالیات بدهند، آن مالیات پیشرو خواهد بود حتی اگر برونو به بیان مطلق پرداخت بیشتری داشته باشد: مالیات برونو ۱۰ درصدِ درآمد اوست در حالی که مالیات آنجلا ۱۵ درصد درآمدش. بازهم توضیح آن تأثیرِ مالیات بر نسبتِ درآمدهای آنهاست. درآمدها آنها عبارت است از ۲۷۰۰ و ۸۵۰ پزو و نسبت آنها عبارت است از ۳و۱۸ که بزرگتر (یعنی نابرابرانه تر) از نسبتِ درآمدِ بازارِ آنهاست.

مالیات و هزینه کرد را می توان بصورت جداگانه تحلیل کرد، اما مهم است که فراموش نکنیم هزینه کردها تنها در صورتی وجود خواهند داشت که مالیاتهایی برای تأمین هزینه آنها پرداخت شود. وقتی دولت پولی را خرج مدارس عمومی می کند که به برخی از خانوارها سود می رساند، درواقع بودجه این مدارس از طریق مالیاتهایی تأمین می شود که خانوارها پرداخت می کنند. به همین دلیل است که سیاستِ پولی، بازتوزیعی است: همه خانوارها هم پرداخت می کنند و هم دریافت، اما بعضی ها بیشتر از دریافتشان پرداخت می کنند و دیگران بالعکس. نتیجه خالص، انتقال درآمد از بعضی خانوارها به برخی دیگر از خانوارها است.

شکل ۱۹.۲۹ الف و ب توزیع مالیاتها و هزینه کرد عمومی در مکزیک را نشان می دهند. شکل ۱۹.۲۹ الف ارقام را در بیان مطلق آنها نشان می دهد و شکل ۱۹.۲۹ ب بصورت درصدی از درآمدِ بازار. افرادی که در دهکِ پائینی قرار دارند هرکدام مجموعاً بطور میانگین در سال مزایایی به ارزشِ ۶۶۸۲ پزوی مکزیک دریافت می کنند، و درمقابل افرادی که در دهکِ بالائی قرار دارند ۵۵۵۷ پزو. همانطور که شکل ۱۹.۲۹ ب نشان می دهد، این انتقالات نقدی، وقتی بصورت سهمی از درآمد بازار نشان داده شوند، دهکِ پائینی را بالا می برند، در حالی که دهکِ پائینی مزایایی به ارزشِ ۱۳۵ درصدِ درآمد بازاری خود دریافت می کنند که برای دهکِ بالائی تنها ۱۳ درصد است. بنابراین، این انتقالاتِ نقدی پیشرو هستند و نابرابری را کاهش می دهند.

توزیعِ مالیات‌بندی و هزینه‌کردهای عمومی (میانگینِ پزو برای هر فرد). دهک‌های خانواری براساسِ سرانه درآمد بازاریِ خالص، مکزیک ۲۰۱۴
تمام صفحه

شکل ۱۹.۲۹الف توزیعِ مالیات‌بندی و هزینه‌کردهای عمومی (میانگینِ پزو برای هر فرد). دهک‌های خانواری براساسِ سرانه درآمد بازاریِ خالص، مکزیک ۲۰۱۴

Calculations by John Scott using the Encuesta Permanente de Hogares, Mexico.

اما در مورد مالیات، بطور میانگین کسانی که در دهکِ پائینی هستند هرکدام ۵۹۴ پزو پرداخت می کنند، در حالی که افراد در دهکِ بالائی ۲۵۹۰۲ پزو مالیات می دهند. اما از آنجا که درآمدِ بازارِ دهکِ بالائی ۴۰ برابر بیشتر از درآمد دهکِ پائین است، برای هر دو گروه این مالیات ۱۲ درصد از درآمدشان را تشکیل می دهد که نشان می دهد مالیاتها نها پیشرو و نه پسرو است.

شکل ۱۹.۲۹ الف نشان می دهد که تأثیرِ خالصِ مالیاتها و حوالجات نقدی این است که هرچه دهک پائین تر باشد، میزان بیشتری دریافت می کند – بطوریکه دهک های ۹ و ۱۰ بصورت خالص تأمین کننده محسوب می شوند و نه ذینفع. این بدان معناست که کلِ نظام مالی پیشرو است و ضریب جینی کاهش پیدا می کند. همچنین بدین معناست که سیاستِ مالی به شکل موثری درآمد را از دو دهکِ بالایی (و عمدتاً دهکِ اول) به هشت دهکِ پائینی بازتوزیع می کند. با این حال، مزایای دهکهای ۱ تا ۸ بیشتر از هزینه های دهکهای ۹ و ۱۰ است. این تاحدی به این علت است که دولت مکزیک عوایدی هم از محل تولید نفت دارد. این درآمدهای نفتی اگرچه توزیع می شوند اما بازتوزیع نمی شوند – یعنی معرف درآمدی هستند که دولت بدونِ مالیات بستن بر خانوارها و مشاغل دریافت می کند.

شکل ۱۹.۲۶ ب به روشنی نشان می دهد که هزینه کردها پیشروتر از مالیاتها هستند: در حالی که خانوارهای ثروتمندتر تمایل دارند که سهمِ اندکی بیشتر از درآمدشان را نسبت به خانوارهای فقیرتر به عنوان مالیات پرداخت کنند، هزینه کردهای عمومی، برای فقرا سهم بسیار بزرگتری از درآمد را تشکیل می دهند تا برای خانوارهای ثروتمندتر.

توزیعِ مالیات‌بندی و هزینه‌کردهای عمومی (میانگینِ پزو برای هر فرد). دهک‌های خانواری براساسِ سرانه درآمد بازاریِ خالص، مکزیک ۲۰۱۴
تمام صفحه

شکل ۱۹.۲۹ب توزیعِ مالیات‌بندی و هزینه‌کردهای عمومی (میانگینِ پزو برای هر فرد). دهک‌های خانواری براساسِ سرانه درآمد بازاریِ خالص، مکزیک ۲۰۱۴

Based on calculations by John Scott using the Encuesta Permanente de Hogares, Mexico.

تمرین ۱۹.۱۰ مالیاتهای پیشرو و پسرو

  1. مالیات ثابت سرانه، مالیاتی است که در آن همه افراد مبلغِ مطلقِ یکسانی به دولت می پردازند. آیا این مالیات پیشرو است یا پسرو یا خنثی؟
  2. درآمد پایه نوعی از مزایا است که در آن همه افراد مبلغِ مطلقِ یکسانی از دولت دریافت می کنند. آیا این نوع مزایا پیشرو، پسرو یا خنثی است؟
  3. فرض کنید که باخبر شوید ۱۰ درصد از مردم ۳۰ درصد از مالیات بر درآمد را پرداخت می کنند. آیا این بدان معناست که نظام مالیاتی پیشرو است؟
  4. برخی از دولتهای کشورهای درحال توسعه، کمک هزینه های تحصیلی ای به بهترین دانشجویانشان می دهند که بتوانند در خارج از کشور تحصیلات خود را تکمیل کنند. اگر هیچ محدودیتی برای واجد شرایط بودن وجود نداشته باشد، آیا این سیاست پیشرو خواهد بود یا پسرو؟ چه چیزی می تواند این سیاست را توجیه کند؟

۱۹.۱۱ برابری و عملکردِ اقتصادی

موفقیت عملیات برگه در بالابردن کارائی در کشاورزی (فصل ۵)، یا عملیات اپورچونیداد در مکزیک، و یا برنامه مستمری ها در افریقای جنوبی در بالابردن دستاوردهای تحصیلی و بهداشتِ کودکان می توانند به ما کمک کنند که این واقعیت را توضیح بدهیم که کشورهای برخوردار از برابری بیشتر، به لحاظِ عملکردِ اقتصادی استاندارد، همان عملکردی را نشان می دهند که کشورهای نابرابر (و حتی بهتر از آنها).

در شکل ۱۷.۱۵ دیدیم که سطحِ پائین نابرابری، افزایش قدرتِ اتحادیه های صنفی، و رشدِ سیاستهای مالیاتی و پرداخت نقدی در جهتِ حمایت از فقرا در طول عصر طلائی سرمایه داری، به سریع ترین رشدِ درآمد سرانه در تاریخِ مدرن مرتبط دانسته شده است. همینطور سرمایه گذاری هم در سطحِ بی سابقه ای در تاریخ صورت گرفت و بورسِ سرمایه را با نرخِ رشدِ بی سابقه ای افزایش داد.

پیشتر در این فصل (شکل ۱۹.۳) چرخشِ ۱۸۰ درجه ای و طویل المدتِ درآمدهای فوقانی در بسیاری از کشورها منجمله بریتانیا و امریکا را نشان دادیم. براساس این اندازه گیری، نابرابری اواخر قرن بیستم به حدی افزایش یافته که از زمان پیش از دوران رکود بزرگ سابقه نداشته. اما این الگوی چرخشِ ۱۸۰ درجه ای، همانطور که شکل ۱۹.۴ نشان می دهد، هرگز جهانش شمول نیست.

اغلب کشورها در شکل ۱۹.۴ – که در آنها چرخش ۱۸۰ درجه ای به سمت نابرابری بیشتر رخ نداده است یا بسیار کمرنگ تر بوده است - عملکردهای بالائی داشته اند. این کشورها، همانطور که در شکل ۱۹.۳۰ الف دیده می شود، هم رشد سریع در سرانه درآمدی را تجربه کرده اند و هم سطح پائینی از نابرابری در درآمد قابل استفاده را. در این مورد، ما نابرابری در درآمد را پس از کسر مالیات و حوالجات (یعنی درآمد قابل استفاده) محاسبه می کنیم زیرا این بهترین سنجه موجود برای اندازه گیری نابرابری در سرتاسر همه کشورها است. نتیجه ای که از شکل ۱۹.۳۰ الف حاصل می شود این است که کشورها به لحاظ میزان برابری استاندارهای زندگی شان تفاوت زیادی دارند و اینکه ظاهراً رشدِ بهره وری (جی دی پی سرانه) ربطی به سطح برابری ندارد.

هزینه‌ی نابرابری: نابرابری و رشد در استانداردهای زندگی درمیان کشورهای ثروتمند
تمام صفحه

شکل ۱۹.۳۰الف هزینه‌ی نابرابری: نابرابری و رشد در استانداردهای زندگی درمیان کشورهای ثروتمند

Chen Wang and Koen Caminada. 2011. ‘Leiden Budget Incidence Fiscal Redistribution Dataset.’ Version 1. Leiden Department of Economics Research.

درمیان کشورهایی که تحرکاتی در جهت کاهش نابرابری داشته اند، کشورهای با عملکردِ ضعیف و عملکردِ قوی وجود دارد. شکل ۱۹.۳۰ ب نشان می دهد که کشورهای کره جنوبی و تایوان توانسته اند رشدِ بالائی را همراه با نابرابری پائین در طول ۳۰ سال گذشته تجربه کنند، در حالی که عملکردِ اقتصادهای امریکای لاتین در هر یک از این دو بعد عموماً بسیار بدتر بوده است.

هزینه‌ی نابرابری: نابرابری و رشد در استانداردهای زندگی در میانِ اقتصادهای رقیب با اقتصاد اولِ دنیا
تمام صفحه

شکل ۱۹.۳۰ب هزینه‌ی نابرابری: نابرابری و رشد در استانداردهای زندگی در میانِ اقتصادهای رقیب با اقتصاد اولِ دنیا

Chen Wang and Koen Caminada. 2011. ‘Leiden Budget Incidence Fiscal Redistribution Dataset’. Version 1. Leiden Department of Economics Research; OECD; International Monetary Fund. 2014. ‘World Economic Outlook Database: October 2014’.

شکلهای ۱۹.۳۰ الف و ۱۹.۳۰ ب در آغاز بسیار تعجب آور به نظر می رسند، زیرا اقتصاددانان اغلب مدعی بوده اند که مالیات و حوالجاتِ زیاد، انگیزه های افراد برای سخت کوشی و قبول ریسکهای لازم برای وقوع نوآوری را کاهش می دهند. اینکه کشورهایِ برابرخواهی چون ژاپن، کره جنوبی و تایوان در آسیا و کشورهای اسکاندیناوی و دیگر کشورهای اروپای شمالی چنین عملکردِ اقتصادی موفقی داشته اند، دلایل مختلفی دارد که به برخی از آنها اشاره می کنیم:

  • سطح بالائی از همکاری و اعتماد: یک اقتصاد مبتنی بر خدماتی از قبیلِ تولید دانش و مراقبت از دیگران، در صورتی که مردم تماماً جویای منافعِ شخصی خود باشند، نمی تواند عملکردِ خوبی داشته باشد. همکاری و اعتماد در بخش عمده ای از اقتصاد مدرن امری ضروری است، اما تقویت چنین خصلتهایی در میان مردمی که تفاوت گسترده ای در مبالغِ دریافتی شان وجود دارد بسیار دشوار است. جوامعی که برابری بیشتری دارند، اعتماد بیشتری هم در میان شهروندان ایجاد می کنند و بنابراین از عملکردِ اقتصادی بهتری هم برخوردار می شوند.
  • سیاست هایی که استعدادهای فقرا را تقویت می کنند: آموزش و خدمات بهداشتی باکیفیت، استفاده مولدانه تری از منابعِ اقتصاد را بهمراه می آورد. این نکته در مورد سیاستهایی که ارزش استعدادهای فقرا را بالا می برند نیز صادق است، که نمونه آن را در اصطلاحات ارضی در بنگالِ غربی (عملیاتِ برگه) دیده ایم.
  • استفاده کمتر از نیروی حفاظتی: ساخت محیط های امن برای ثروتمندانمثلِ اجتماعاتِ اختصاصی، و دیگر فعالیتهای حفاظتی ای که دارایی ها را حفاظت می کنند و امنیت را برای ثروتمندان فراهم می کنند، درواقع منابعی را بکار می گیرند که می توانست در جهت سرمایه گذاری مولد استفاده شود.13 14

شکل ۱۹.۳۰ج همین نکته آخر را نشان می دهد: امریکا، ایتالیا و بریتانیا کشورهایی هستند که درآمد قابل استفاده بسیار نابرابری دارند، سه برابر بیشتر از کشورهای برابرتری چون فنلاند، دانمارک و سوئد، محافظ استخدام می کنند (پرسنلهای امنیتیِ عمومی و خصوصی منهای نیرویهای مسلح). یک جامعه نابرابر، ممکن است بسیاری از منابع را خرجِ محافظت از حقوق مالکیت و اجرای نصِ قانون کند.

هزینه‌ی نابرابری: ناهمخوانیِ اقتصادی و کسری از کارگرانِ استخدام‌شده به عنوانِ نگهبان
تمام صفحه

شکل ۱۹.۳۰پ هزینه‌ی نابرابری: ناهمخوانیِ اقتصادی و کسری از کارگرانِ استخدام‌شده به عنوانِ نگهبان

Arjun Jayadev and Samuel Bowles. 2006. ‘Guard Labor’. Journal of Development Economics 79 (2): pp.  328–48.

تمرین ۱۹.۱۱ کشورهای برخوردار از چرخشِ ۱۸۰ درجه

دوباره به تفاوتهای میان کشورهای برخوردار از چرخش ۱۸۰ درجه ای در شکل ۱۹.۳که یک روندِ رو به برابری بیشتر در سه ربعِ نخستِ قرن بیستم و پس از آن افزایشِ نابرابری از حوالی ۱۹۸۰ را نشان می دهند، و کشورهای شکل ۱۹.۴که در آنها نابرابری افزایش چشمگیری نداشته یا اصلاً افزایشی نداشته است.

فهرستی از تبیین های احتمالی تهیه کنید که نشان می دهند چرا کشورهای این دو گروه از حوالی ۱۹۸۰ به این سو تا این حد روندهای متفاوتی داشته اند و (با استفاده از اینترنت یا منابعِ دیگر) صحتِ تاریخیِ هرگونه تغییر فناورانه یا نهادی ای که به آن استناد می کنید را بررسی کنید.

تمرین ۱۹.۱۲ کشورهای با عملکردِ قوی و ضعیف

نابرابری و عملکردِ اقتصادی: عملکردهای قوی و ضعیف
تمام صفحه

نابرابری و عملکردِ اقتصادی: عملکردهای قوی و ضعیف

در بالا، به شکلی دلبخواهی روی شکل ۱۹.۳۰الف خطی رسم کرده ایم تا کشورهای با عملکردِ قوی را از کشورهای با عملکردِ ضعیف جدا کند. اما اینکه چه چیزی را عملکردِ “قوی” بدانید به ترجیحات شما بستگی دارد.

  1. در فضای داده شده روی شکل ۱۹.۳۰ الف منحنی های بی تفاوتی خود را، برحسب ترجیحاتی که در مورد نابرابری و رشد دارید، رسم کنید. (نکته: آیا شیب منحنی بی تفاوتی مثبت است یا منفی؟)
  2. براساسِ این منحنی های بی تفاوتی، کشورهای شکلِ ۱۹.۳۰ الف را از مطلوبترین به نامطلوبترین رتبه بندی کنید.

پرسش ۱۹.۱۰ پاسخ(ها)ی صحیح را انتخاب کنید.

کدامیک از گزینه‌های زیر در مورد سیاستهای مربوط به نابرابری صحیح است؟

  • ژاپن در مقایسه با امریکا به علتِ تأثیراتِ برابرسازِ بزرگِ مالیاتها و انتقالاتِ نقدی آن، جامعه برابرتری است.
  • ارائه‌ی آموزش باکیفیت به شهروندان راهی برای افزایشِ برخورداریهای افرادِ کم‌رفاه‌تر است.
  • افزایشِ حداقلِ دستمزد، بیکاری را بالا می‌برد، و به روشنی به نابرابری بیشتر منجر می‌شود.
  • قرارداد غیررقابتی به این معناست که کارگران می‌توانند دستمزد بیشتری طلب کنند که این به کاهش نابرابری می‌انجامد
  • ژاپن، نسبت به امریکا، از نظرِ ثروت یا عواید حتی پیش از کسر مالیات و انتقالات، جامعه برابرتری است.
  • ایجادِ دسترسی همگانی به آموزش، صرفنظر از ثروت، یک راه برای برابرتر کردنِ برخورداری سرمایه انسانیِ فقرا و ثروتمندان است.
  • تااینجای کار شواهد چیزِ دیگری می‌گویند؛ سودِ افزایشِ دستمزد، با یک حاشیه وسیع، بیشتر از هزینه کاهشِ احتمالی اشتغال (در صورتِ وجود)، خواهد بود. ویدیوی «اقتصاددان در عملِ» آرین دوب را ببینید.
  • «قراردادهای غیررقابتی» مانع از این هستند که کارگران شرکتِ متبوعِ خود را به قصد یک شرکتِ رقیب ترک کنند. این قدرتِ چانه‌زنی آنها را پایین می‌آورد، و به دستمزدِ کمتری منجر می‌شود.

۱۹.۱۲ نتیجه گیری

همانطور که در فصل حاضر دیدیم، نابرابری درآمدی درمیان خانوارهای جهان به سرعت رو به کاهش است، که عمدتاً به علتِ افزایشِ پرشتابِ میانگینِ درآمدی در دو کشورِ پهناور و برای مدتهای طولانی فقیر است: چین و هند.

جدیدترین ضریب جینی برای درآمد خانوارها درسرتاسر جهان ۰.۶۲ بوده است. اما این رقم، واقعاً چه میزانی از نابرابری در میان افراد را نشان می دهد؟ برای مثال ما می دانیم که میانگینِ درآمدی ۱ درصد بالای جمعیتِ جهان، ۲۷ برابرِ درآمدِ فقیرترین نیمه جمعیت جهان است.

اما راه دیگری برای بررسی این تفاوتها که در ضریب جینی ۰.۶۲ منعکس شده است، انجام آزمایش فکری زیر است. اگر بصورت تصادفی جفت-خانوارهایی را از سرتاسر جهان انتخاب و با یکدیگر مقایسه کنید – مثلاً ممکن است یک خانواده از اندونزی، یک خانواده از نروژ، یکی از برزیل، یک خانواده از هند و دو خانواده از چین انتخاب شوند (که البته حتی اگر خانواده ها را بصورت تصادفی انتخاب کرده باشید هم نتیجه محتملی است و چندان تعجب برانگیز نخواهد بود) - احتمالاً متوجه خواهید شد که طرفِ ثروتمند در هر زوج خانواده، بطور میانگین درآمدی ۴.۲ برابرِ درآمد طرفِ فقیرتر دارد. بسیارثروتمندها تعدادشان معدود است بطوریکه وقتی آنها را هم به حساب می آوریم تغییری در این میانگینِ نابرابری ایجاد نمی کند.

اما آیا ما تا این حد نابرابریم؟ آیا به نظر شما واقعاً حقوق-بگیر (یا حقوق بگیران) در نیمه ثروتمندتر هر دو خانواده، بطور متوسط ۴.۲ برابر قوی تر، باهوشتر، سخت کوش تر و خلاق تر اند؟ این نکته به ما نشان می دهد که حتی درمیان افرادی که تفاوت زیادی با هم ندارند هم نابرابری ایجاد می کند. برخی ها را با درآمد بسیار بالا پاداش می دهد و برخی دیگر حتی به اندازه نان خوردن هم نصیب نمی برند.

بسیاری از تفاوتهای درآمدی – که مثلاً پاداشِ سخت کوشی، ریسک پذیری یا خلاقیت هستند – به نظر افراد کاملاً عادلانه می آیند، یا حداقل برای ایجاد انگیزه جهتِ کردوکارِ مطلوب اقتصاد ضروری تلقی می شوند. برخی دیگر از این تفاوتها نیز – مثلاً پیامدهای تبعیض، اجبار، یا ویژگیهای مادرزادی – به نظر بسیاری از افراد ناعادلانه می آیند.

اقتصاد می تواند به ما کمک کند که با روشن کردنِ علتهای نابرابری اقتصادی و طراحی خط مشی هایی که عادلانه تر شدنِ نتایج را تضمین می کنند، همانطور که در بسیاری از کشورها انجام شده است، با مسأله نابرابری ناعادلانه روبرو شویم.

مفاهیم معرفی شده در فصل ۱۹

پیش از آنکه به فصل بعدی بروید، تعاریف زیر را مرور کنید:

۱۹.۱۳ ارجاعات

  1. Mary C. Daly and Leila Bengali. 2014. ‘Is It Still Worth Going to College?’. Federal Reserve Bank of San Francisco. May 5. 

  2. Branko Milanovic. 2007. Worlds Apart: Measuring International and Global Inequality. Princeton, NJ: Princeton University Press. 

  3. Branko Milanovic. 2012. The Haves and the Have-Nots: A Brief and Idiosyncratic History of Global Inequality. New York, NY: Basic Books. 

  4. Facundo Alvaredo, Anthony B. Atkinson, Thomas Piketty, Emmanuel Saez, and Gabriel Zucman. 2016. ‘The World Wealth and Income Database (WID)’.
    Anthony B. Atkinson and Thomas Piketty, eds. 2007. Top Incomes Over the Twentieth Century: A Contrast between Continental European and English-Speaking Countries. Oxford: Oxford University Press. 

  5. Thomas Piketty. 2014. Capital in the Twenty-First Century. Cambridge, MA: Harvard University Press. 

  6. محققان “پرسشهای بزرگی” درباره این تفاوته طرح کرده اند:

    Daron Acemoglu and James A. Robinson. 2012. Why Nations Fail: The Origins of Power, Prosperity, and Poverty. New York, NY: Crown Publishing Group.

    Angus Deaton. 2013. The Great Escape: Health, Wealth, and the Origins of Inequality. Princeton, NJ: Princeton University Press.

    Jared Diamond. 1999. Guns, Germs, and Steel: The Fates of Human Societies. New York, NY: Norton, W. W. & Company.

    Kent Flannery and Joyce Marcus. 2014. The Creation of Inequality: How Our Prehistoric Ancestors Set the Stage for Monarchy, Slavery, and Empire. Cambridge, MA: Harvard University Press. 

  7. Samuel Bowles and Herbert Gintis. 2002. ‘The Inheritance of Inequality’. Journal of Economic Perspectives 16 (3): pp. 3–30. 

  8. Gregory Clark. 2015. The Son Also Rises: Surnames and the History of Social Mobility. Princeton, NJ: Princeton University Press. 

  9. Michael I. Norton and Daniel Ariely. 2011. ‘Building a Better America—One Wealth Quintile at a Time’. Perspectives on Psychological Science 6 (1): pp. 9–12. 

  10. James Bessen. 2015. Learning by Doing: The Real Connection between Innovation, Wages, and Wealth. New Haven, CT: Yale University Press.

    Diane Coyle. 2015. ‘Thinking, Learning and Doing’. Enlightenment Economics Blog. Updated 23 October 2015. 

  11. Arindrajit Dube, T. William Lester, and Michael Reich. 2010. ‘Minimum Wage Effects across State Borders: Estimates Using Contiguous Counties’. Review of Economics and Statistics 92 (4): pp. 945–64. 

  12. James J. Heckman. 2013. Giving Kids a Fair Chance. Cambridge, MA: MIT Press. 

  13. Samuel Bowles and Arjun Jayadev. 2014. ‘One Nation under Guard’. New York Times. Updated 15 February 2014. 

  14. Arjun Jayadev and Samuel Bowles. 2006. ‘Guard Labor’. Journal of Development Economics 79 (2): pp. 328–48.